الرئيسية / غير مصنف / مراد / سرور زرادشان

مراد / سرور زرادشان

مراد

 سرور زرادشان

6p1p_photo_2016-03-07_07-32-07

شب بود

مراد از بیخوابی به خود عین مرغ سرکنه میپیچید .

 

خواب به چشمش حرام ‌شده بود .

 

خسته شد .

پاشد ، رفت توحیاط .

صدای کشیدن پاهاش با اون گیوه ها تو دل شب تو حیاط مثل ناخن کشیدن روتخته بود .

مراد رفت کنارحوض نشست .

هنوز ‌چیزی نگذشته بود که ننه جون هم ازخواب پرید اومدتو حیاط کنارش نشست ‌و با تعجب پرسید :

چرابیداری مراد؟

خواب امشب به چشمم حروم شده .

بیدارت کردم ننه جون ؟

نه مادر دم اذونه دیگه باید بیدار میشدم.

مراد خیره باکاشی های حوض  به ننه جون میگوید:

میگه ننه جون ماهیا هم خاطرخوا میشن؟؟

ننه میزنه زیرخنده ومیگه :

نه مادر ماهیا اگه عقلشون به این چیزا قد نمیده.

یادشون میره .

مخ ندارن حفظ کنن چیزی رو….

ننه پس چرا وقتی اون ماهی قرمزبزرگه که سرش سفیدی داشت ، مُرد ، اون ماهی نارنجیه که انگار رنگش رفته بود ، همش دور جنازش بود؟؟؟

چرا اصن از وقتی که تو ماهی قرمز بزرگه روکه مرده بودو ، دراوردی اون ماهی نارنجی رنگورو رفته دیگه کمتر تکون میخورد؟؟؟

چرا به یه هفته نکشیده بعدش اونم مرد…؟؟

 

 

 

عن مدير الموقع

شاهد أيضاً

سلام بر آنان که بیهوده دوستشان دارم سلام بر آنان که زخمم روشنی بخششان است.( محمود درویش) _ مهناز نصاري

سلام بر آنان که بیهوده دوستشان دارم سلام بر آنان که زخمم روشنی بخششان است.( محمود …

أضف تعليقاً