الرئيسية / الأدب / المجتمع

المجتمع

أهمية اللغة العربية ومكانتها _ الحرشة

أهمية اللغة العربية ومكانتها

 

إنّ اللّغة العربيّة من أبرز اللّغات على الإطلاق وأكثرها جزالةً في الألفاظ وقُدرةً على استيعاب المعاني الجليّة، إذ تُدعى بلغة الضّاد، وهي لغةٌ فضفاضةٌ واسعةُ المدى والبيان، وقد كان العرب سابقاً يتفاخرون بقدرتهم على نظم الشّعر وضرب الأمثال والنّثر والبلاغة، ومازالَ اللّسانُ العربيّ فصيحاًَ حتّى اختلطت بالعرب عناصرَ من العجم الذين دخلوا في الإسلام عصرَ الدّولة الأمويّة، وبشكلٍ أكبر في عصر العبّاسيين المُتأخّر؛ حيث أُعجمت الألسنة وتأثّر بَريق لغة الضّاد، فاحتاجَ الأمر أن يقف رجال القواعد لضبط الألسنة وتقويم اعوجاجها، وتنقيحها من الدّخائل والمُصطلحات التي ليست منها. نشأة اللغة العربية تُعتبر اللّغة العربيّة من أقدم اللّغات، ويعود أصلها إلى اللّغات السّامية، وتُعتبر الأقرب إليها من بين جميع اللّغات التي تعود لنفس الأصل، ويعود أصل أقدم نصوصٍ عربيّة عُثِرَ عليها إلى القرن الثّالث بعد الميلاد، وهي نصوص شعريّةٌ جاهليّةٌ تتميّز ببلاغة لغتها، وأسلوبها الرّاقي، ووزنها الشعريّ المُنتظم، وترجح أغلب الأقوال بأنّ أصل اللّغة العربيّة يعود لبلاد الحجاز في شبه الجزيرة العربيّة، وتطوّرت مع الزّمن نتيحةً لعدّة عوامل، منها تعدُّد الحضارات وتعدُّد لهجاتها، وإقامة الأسواق المُختلفة مثل سوق عكاظ. وتُعتبر الأسواق من أبرز العوامل التي أثّرت وتسبّبت في ظهور اللّغة العربية الفصيحة وتطوّرها كثيراً.

أهميّة اللغة العربيّة ومكانتها تُعتبر اللّغة بشكل عامّ من أهمّ ميّزات الإنسان الطبيعيّة والاجتماعيّة، وهي الوسيلة الأفضل للتّعبير عن المشاعر والاحتياجات الخاصّة بالفرد والجماعة، وتأتي أهميّة اللّغة العربية من أنّها من أحد مُكوّنات المُجتمع الرئيسيّة، ومن أهمّ عوامل البناء في مُختلف الحضارات والثّقافات، وهي السّبب الرئيسيّ في قيام الدّول وإنشاء المُجتمعات المُختلفة؛ لأنّ التّواصل الذي يتمّ عن طريق اللّغة هو اللّبنة الأساسيّة في عمليّة البناء هذه، وقوّة وبلاغة اللّغة يُعبّر بشكل كبير عن تماسك المجتمع النّاطق بها، واهتمامه بها وبقواعدها، وعلومها، وآدابها، وضوابطها، وهذا يُعدّ أجمل أشكال الرُقيّ في التّفكير والسّلوك لدى المُجتمعات المُحافظة على لغتها.

حَظِيَت اللّغة العربيّة بما لم تحظَ بهِ أيّة لُغةٍ من الاهتمام والعناية، وهذا أمرُ الله نافذٌ فيها؛ لأنّها لُغةُ القرآن الكريم وهذا بدوره أعظم شرف وأكبرَ أهميّةٍ للّغة العربيّة؛ لأنّ الله جلّ جلاله اختارها من بين لُغات الأرض ليكون بها كلامهُ الخالد الذي أعجز بهِ من كانَ ومن سيأتي إلى قيام السّاعة، ولا يكونُ هذا الإعجاز إلاّ لكون هذهِ اللّغة تحتمل ثقل الكلام الإلهيّ وقوّة الخطاب الربّاني. سُمّيت اللّغة العربيّة بلغة القرآن والسُنّة، وقال تعالى: (وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّمَا يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ)،

وكل هذا يُشير إلى أهميّة اللّغة العربيّة في فهم آيات القرآن ومقاصدها ومعانيها بشكل واضح؛ لأنّ القرآن نزل بلسانٍ عربيّ فصيح ومُبِين في عصرٍ كان مُعظم النّاس يتباهون ويتفاخرون ببلاغة وفصاحة لغتهم، وإلمامهم بقواعدها، وضوابطها، وقد نزل القرآن الكريم بمعانٍ، وتراكيبَ، وجملٍ بليغة جدّاً، تحتوي على الكثير من التّشبيهات والاستعارات، والأساليب اللغويّة البليغة، ممّا أضاف لمكانة اللّغة العربيّة درجاتٍ كثيرةٍ، حتّى أصبحت اللّغة الخالدة الوحيدة في العالم.

تمتدّ أهميّة اللّغة العربيّة إلى العلاقة الوطيدة بينها وبين الثّقافة والهويّة الخاصّة بالشّعوب، فهي وسيلة التّواصل بينهم، وهي التي تُعبّر عن تفكير الأمم، والوسيلة الأولى في نشر ثقافات الأمم المُختلفة حول العالم، وبما أنّ اللّغة العربيّة هي المسؤولة عن كلّ هذه الأمور فهي إذاً التي تُشكّل هويّة الأمّة الثقافيّة التي تُميّزها عن باقي الأمم

الامير شيخ سلمان الكعبي اسطوره استعمار ستیزی در  قرن18( بخش 2) / حسین فرج الله

«الامير شيخ سلمان الكعبي اسطوره استعمار ستیزی در  قرن18»(2)

حسین فرج الله

شيخ سلمان را می توان قدرت بلا منازع خلیج در قرن هجدهم میلادی دانست او با ساخت کشتی های جنگی کوچک توانست بر تمام یا بخش بزرگی از خلیج مسلط شود ، اما این قدرت خوشایند بریطانیا نبود پس بریطانیا برای جلوگیری از نفوذ شیخ سلمان کعبی دست به دامان کریم خان زند شدند واو را به جنگ با شیخ سلمان کعبی تشویق کردند تا با این ترفند بتوانند شیخ سلمان را تضعیف نمایند ودر نهایت حکومت مقتدر او را برچینند اما شیخ سلمان با کریم خان نجنگید وگذاشت تا کریم خان وارد سرزمین عربستان شود تا در وقت مناسب سربازان او را از پای در آورد با این ترفند او توانست تعداد زیادی از سربازان کریم خان را بکشد او وسپاهش را در هور وزمین های باتلاقی گرفتار سازد،  به گونه ای که کریم خان مجبور به بازگشت به شیرازشد .

در این زمان موقعیت برای ورود به مبارزه ای دیگر با بریطانیا مناسب نبود اما اگر بریطانیا با کشتی های غول پیکر وجنگیش در خلیج بماند بیرون راندنشان سخت وغیر ممکن می شد ،به این خاطر می بایست هرچه سریعتر بریطانیا را از خلیج بیرون راند ،ولی شیخ سلمان نمی توانست به سریع سربازان خسته خود را تجهیز کند ، وآنها را وارد جنگ دیگری کند ، علاوه برآن عثمانی های ادعای مالکیت سرزمین عربستان را داشته ودر تلاش بودند تا شیخ سلمان را خراجگذار دولت عثمانی قرار دهند ، در این اوضاع انتخاب مسیر بر شیخ سلمان ویارانش بسیار دشوار بود اما راه دیگری وجود داشت وآن راه دل به دریا زدن ودر دریا با بریطانیا مواجه شدن بود ولی کشتی های شیخ سلمان در مقابل کستی های غول پیکر بریطانیا چیزی نبودند ،اما همیشه قدرت در تجهیزات نظامی نیست بلکه طراحی حنگ ومدیریت سربازوایمان به وطن از بسیاری سلاحها قویتر است .

دورق با تجارت دریایی خود وبه عنوان بهترین بندر بعد از محمره در تجارت دریایی دوره میسانیان ودر صدر اسلام جایگاه ویژه ای داشت وتجارت دورقیان تا دوره حکومت بنی کعب در قرن اخیر ادامه داشت ولی با روی کار آمدن پهلویان کم کم این تجارت از بین رفت وبندر دورق جای خود را به دبی وکویت داد واین در واقع سیاستی برای تضعیف جایگاه مردم عرب در منطقه بود تا داعیه حکومت وادامه حکومت بنی کعب را در فلاحیه نداشته باشند.

دورق در دوره فتح اسلامی:

دورق دردوره فتوحات  اسلامی یکی ازشهرهای مهم اهوازی بود که ساکنان آن عرب از تیره ها وقبایل مختلف بودند وادیان مسیحی ومندایی عقاید رایج این سرزمین بودند ،شهر دورق با توجه به نزدیکی به دریا موقعیت سوق الجیشی مناسبی داشت علاوه بر آن وجود قبیله بنی تمیم در این شهر مایه دلگرمی مسلمانان بود چون بنی تمیم حجاز در صف لشکر اسلام حضور داشتند ومی توانستند با استفاده از این رابطه فامیلی قبیله تمیم اهواز را به اسلام دعوت کنند با التحاق قبیله بنی تمیم در سراسر اهواز به صف مسلمانان برقدرت وتوان نظامی لشکر اسلام افزوده شد زیرا تمیم اهواز از قدیم ساکن سراسر شهرهای اهوازی وسواحل جنوبی بودند پس می توانستند بهترین راهنمایان وفرماندهان لشکر اسلام باشند.

فرمانده فاتح دورق :

لشکر اسلام به فرماندهی جز ء بن معاويه تميمي شهر دورق رافتح كرد ،فتح اين شهر بدون هيچ درگیری وخونریزی صورت گرفت چون مردم دورق در صف لشکر اسلام برادران خود را می دیدند واز عظمت اسلام به وجد آمده بودند پس مردم این شهر به زودی به صف لشکر اسلام پیوستند وبا لشکر اسلام رهسپار مناطق شرقی شدند آنها ابتدا به سمت تستر(شوشتر )رفتند وسپس تا هند وچین با لشکر اسلام پیش رفتند وهنوز تاکنون قبرهای بنی تمیم اهواز در سراسر هند وچین وجود دارد.

(خطاب ،شیت ، قادة فتح بلاد فارس، ص)

مقدسی در کتاب احسن التقاسیم  دورق را چنین توصیف می کند:

«دورق در مرز عراق است ،آنجا رودخانه وروستاهایی پهناور وبازاری خوش بنا وبزرگ وبا رونق دارد.دورق مرکز ریسندگی درشت است ،آنجا از سوس کوچک تر است وبازارش شاخه شاخه است ،جامع آن درسمت دیگر رودخانه قرار دارد، آب شرب مردم دورق از نهر است .دورق مرکز تجمع حاجیان می باشد، درنزدیک دورق دوشهر به نام میراقیان ومیراثیان قرار دارند.

میراقیان در کنار رودخانه ای است که جزر ومد بدان می رسد ودهات بسیار واراضی حاصلخیز دارد.میراثیان دو محله دارد ودر هر محله مسجدی جامع وبازاری آباد هست ،بیشتر آبهای اراضی باتلاقی بوسیله نهرهایی از دورق به سمت جنوب جریان دارند،در محل اباالسیان به دریا می ریزد، از دورق تا خان یک مرحله واز آنجا تا بصنا یک مرحله است از آنجا تا قریة الرمل يك مرحله است، واز آنجا تا قرقوب یک مدحله است، دو راه دیگر نیز دارد.

(ابو عبدالله ،مقدسی ،احسن التقاسیم ،ص322)

(لسترینج ،گای ،جغرافیای تاریخی سرزمین های خلافت شرقی ،ص261)

مردم دورق از راه دریا با کشورهای خلیجی وتا هند به تجارت می رفتند وهمچنین با حرکت در سواحل خلیج و ورود به شط العرب وارد محمرة می شدند واز آنجا به سوی اهواز سیر می کردند تا به شهر عسکر مکرم می رسیدند واز راه رود مسرقان(گرگر کنونی شوشتر)تا نزدیکی تستر پیش می رفتند وکالاهای خود را در نقطه ای به نام دار خزینه (الخزینه)خالی می کردنند در آن بندرگاه بزرگی وجود داشت ومنطقه ای به نام سوق که دورقیان در سواحل آن منطقه ساکن شده بودند وکالاها با قاطر وشتر بار زده می شد ویا با قایق های کوچک وارد تستر می شد ، تجارت بین تستر ودورق قدمت هزاران ساله دارد واز قبل اسلام این تجارت رونق داشت وخانواده های زیادی از دورق ساکن تستر بودند که می توتن به خانواده بزرگ دورقی اشاره کرد که از ثروتمندان وتاجران معروف تستر بودند وهمچنین خانواده آل بوغبیش و عبودی که در سراسر شهر تستر پراکنده شده وتجارت بین تستر و دورق را مدیریت می کنند.

ادامه دارد….

#الحرشة

الكتاب الصديق الحميم بنسخته العاشرة/ محمد سواري

((الكتاب الصديق الحميم بنسخته العاشرة ))

محمد سوارى

قامت مؤسسة نداء التغيير الإجتماعية اليوم الإثنين الموافق 96.11.9 بإهداء مكتبة في سبيل تعزيز ونشر روح القراءة في المجتمع لاسيما القرى والارياف النائية تحت شعار (الكتاب الصديق الحميم) هذه المرة كانت من نصيب مدرستين وهما السادات للأبتدائية وفجر للعدادية بقرية السادات من توابع مدينة عبادان .
قد يكون هذا الحدث الحضاري للقارىء الكريم ليس بجديد في انشاء المكتبات من قبل المؤسسة الا ان لمتابع الموضوع قد يتضح له أهمية هذا الأمر المصيري. مما لاشك فيه أنه قد تختلف القرى والمدن التي يتم إهداء المكتبات ولم يكون في مكان محدد ولكن تتشابه بعضها مع بعض في نفس المعانات والحرمان وغيرها من الامور الشائكة في كل الامكنة التي قد ذهب لها اعضاء المؤسسة حيث تتمثل هذه المعضلات و المشاكل في أُمية الطلاب والتلاميذ لسوء التدريس وصعوبة المناهج الدراسية و معضلة اللغة ،ناهيك عن عدم الأهتمام من قبل المعلمين وكذلك ذويهم في المتابعة وطريقة التدريس وأضيف لذلك عدم كفائة المعلمين في المدارس …
نعم من اجل السير نحو الرقي وتحقيق هذا الهدف النبيل والسامي تقوم مؤسسة نداء التغيير بالإستمرار في مشروعها الرامي إلى تثقيف المجتمع والتركيز على شريحة الاطفال بالمدارس كعمل جذري في سبيل تأسيس مجتمع عصري متسلح بسلاح العلم والمعرفة والوعي معاً و من أجل العيش بحياة كريمة، تقوم المؤسسة و ذلك بمساعدة و مؤازرة خيرة ٌ من الناشطين في الساحة الثقافية بإنشاء و إعداد مكتبات تختص بشأن الطفل ومستقبله العلمي الحضاري…
كانت أولى البرامج قراءة آيات من الذكر الحكيم تلاها على مسامع الجميع القارئ محمد رضا مطوري وبعد ذلك جاءت السيدة أمل قاسم كمقدمة للبرنامج بالقاء كلمة تمهيدية بهدف لفت الإنتباة للطلاب عن غايات وأهداف المجيء الى هنا واعطاء مكتبه لهم وبعدها جاء دور مدير مدرسة فجر السيد كثير بدأ كلمتهٍ بآية قرآنية مباركة:( الله لا يغير ما بقومٍ حتى يغير ما بانفسهم )شجع الطلاب بالاستفادة من هذه الكتب وقراءتها واخذ العبر الجيدة منها وفي الفقرة الثانية جاءت السيدة نعامي بشرح مفصل للقراءة واهميتها… كما قدمة أسئلة عديدة للطلاب بصدد تشجيعهم للإجابه عليها حيث تتمحور الأسئلة حول القراءة ودورها واعطاء من يجيب على ذلك هدايا تذكارية ،مما زاد البهجة على وجوه الطلاب إستماعهم الاغاني والاهازيج الشعبية في البرنامج من قبل التلاميذ، والفقرة التالية جاءت السيدة خديجة عبياوي بسرد قصة قصيرة باسم (حديقة الازهار )وبعد اكمال القصة قد طرحة عليهم بعض الأسئلة تأخص القصة ما اجاب عليها عدد من التلاميذ واخذوا جوائزاً بعد الاجابة ..
وفي ختام البرنامج قام الطلاب مع اعضاء المؤسسة بإملاء المكتبه بمئتي وثلاثة عشر كتاباً تحت عناوين مختلفة تناسب فئتهم العمرية كهدية لترويج روح القراءة وغرسها في اذهان الطلاب…

 

مسرحية المعطف، عودة مغلفّة بالضياع / حسين طرفي عليوي

مسرحية المعطف، عودة مغلفّة بالضياع

حسين طرفي عليوي

 

ربما يکون من الصعب إخراج وتمثيل مسرحية أجنبية سيما إذا کانت مقتبسة من قصة أو رواية کمسرحية المعطف للکاتب سيد صادق فاضلي المقتبسة من قصص فولفجانج بورشرت والتي کُتبت ضد الحرب في مجموعة تحت عنوان “في الخارج أمام الباب” ولربما هي تحکي عن حياة بورشرت نفسه إذ عانی المرض في الحرب وترکوه يموت في الأسر دون أن يعدموه.

قصة المعطف هي تصوير حقيقي للحرب التي تقتل الإنسان من الداخل وتجعله شخصاً آخر لا يعرفه حتی الأقرب له.

يعود الرجل من الحرب (الحرب العالمية الثانية) بعد سنوات، بيد واحدة، إلی زوجته التي أخذ الفراق منها بريق العينين وجعلها تمتهن الأعمال الشاقة لعيش الکفاف، يتطلّع في وجهها لکنّها لم تعرفه، فيتفاجئ ولکي يتذکر أحدهما الآخر يلجأ کل واحد إلی الناستالوجيا الممتلئة بالطفولة ورشّ المياه علی الوجوه واللعب قرب الشاطئ، لکن الواقع يکون أقوی بکثير من ذکريات الماضي، لم تأخذ الحرب يد الحبيب فحسب بل أخذت منه صوته وطريقة کلامه ولربما رجولته کما ضاعت أنوثة الزوجة؛ فترقبه بنظرة جامدة لا تحمل شيئاً من علائم الحب وتتّهمه بأنه من قتل زوجها وبات شخصاً غريباً.

في الحقيقة هي الحرب التي قتلتهما هما الإثنين معاً وقد أرست المراکب في الوحول. فلا تجدي نفعلاً کل تلك الرسائل التي بعثها الزوج وأمست تهطل کالأمطار مشتعلة ولم يکن کمّ المعطف زائداً لأن الرجل مقطوع اليد بل أن روحه التي باتت لا تسع في هذا المعطف والأفضل أن يعود من حيث أتی.

لاشک بأن اختيار معصومة داغري لإخرج هذه المسرحية کان جيدا لأن القصة تصوّر لنا الکثير من المآسي والآلام التي هبّت في مناطقنا وأقلعت جذور الکثير من الأشجار وأربکت اتجاهات السفن. وقد استطاعت أن تمثّل معصومة دور المرأة بصورة مذهلة کما أن الفنان إحسان عباسي أبدع في تمثيل دور الجندي العائد إلی البيت وحرکته کان سريعة علی خشبة المسرح وأفضل مشهد مثّله عباسي حين تذکّر الماضي فقد استطاع أن يتحرّك بيد واحدة في کل زوايا الخشبة ويسقط مقهقهاً تصافحه نسائم الحب القديم وأفضل مشهد مثلته معصومة عندما تضع الرسالة المبلّلة علی وجهها وتحکي فيتغيّر صوتها وتقرّب وجهها له لتجعله يحکي مع امرأة بلا وجه، لاشیء أمام الرجل سوی حروف مبعثرة لا يمکن قراءتها.

المسرحية کانت باللغة العربية المحلية وتمکّنت اللغة أن تعبّر عن القصة للمشاهدين بغض النظر عن بعض الأخطاء التي حصلت عند الممثلين وهناك ثمة أخطاء طفيفة کذلك في الرسالة الفصحی التي قرأها عباسي بصوته الرائع في بداية المسرحية. وحبذا لو اهتمّت المخرجة بلغة المسرحية أکثر.

أخيراً وليس آخراً بأن هذه المسرحية تستحقّ المشاهدة والوقوف أمامها، لنقدها والکتابة حولها وأدعو الجميع للحضور إلی هذه المسرحية التي تحکي عن العودة المغلّفة بالعذاب والألم والضياع.

#الحرشة

*على هامش عرض الفلم القصير “شجرة زيتونة سعد/هناء مهتاب

*على هامش عرض الفلم القصير “شجرة زيتونة سعد”* 

 هناء مهتاب 

سعد ،سنبلة، سماء، سنونو… سوريا…

 “ﺃﻧّﻚ تمتلك ﺷﻴﺌﺎً ﻣﻤﻴّﺰﺍً و ﺗﺒﺪﻭ ﺫكياً بما يكفي، ﻳﻤﻜﻨﻚ ﺍﺟﺘﻴﺎﺯ ﺍﻟﻤﺘﺎهة، انت ستحصل ﻋﻠﻰ ﻣﺎ ﺗﺮيد….”

  تمنيات سعد الطفل السوري، ضحية من آلاف ضحايا الحرب في بلاد الشام، ﻻ ﺷﻲﺀ مما ﻗﺪ يخطر على البال يستطع أن يتحدث ﻋﻦ  عظمة هذا ﺍﻟﻤﺸﻬﺪ. ﻣﺎﺫﺍ ﺗﻔﻌﻞ ﺣﻴﻦ تسرق الحياة منك البصر ، ﺛﻢ ﺗﺘﺮﻛﻚ ﺑﻼ ﺷﻲﺀ؟ ﺑﻼ عمر ، ﺑﻼ عـوﺩﺓ ، ﺑﻼ ﺃﺣﻼﻡ ،ﻭﺣﺘّﻰ ﺑﻼ غصن زيتونة مغروسة تيمناً لوجودك بهذا العالم ؟؟ﺍلمشهد ﺧﺎلٍ ﺗﻤﺎﻣﺎً ﻣﻦ ﺍﻟﻤﺆﺛﺮﺍﺕ ﺍﻟﻤﻮﺳﻴﻘﻴﺔ الصاخبة ﺍﻟﺪﺍﻋﻤﺔ ﻟﺘﺤﺮﻳﻚ ﺍﻟﻌﺎﻃﻔﺔ ﻭﺭﻏﻢ ﺫﻟﻚ ﺗﺸﻌﺮ ﺑﻜﻞ ﺗﻔﺼﻴﻞ ﻭﻛﻞ ﺷﻌﻮﺭ ﻭﻛﻞ ﻓﻜﺮﺓ ﺍﻻﻧﻌﺪﺍﻡ ﻣﻦ ﺍﻟﺬﺍﺕ، ﻓﻜﺮﺓ ﺛﺎﺑﺘﺔ ﺗﺤﺘﺎﺝ ﻗﺪﺭﺓ ﻋﺠﻴﺒﺔ ﻟﺨﻠﻖ ﻭﺟﻮﺩ ﺣﻲ ﻳﻨﻄﻖ ﺩﻭﻥ ﺧﻮﻑ… ﺃﻥ تتابع حلماً ﺳﻌﻴﺪﺍً حتى النهاية،  ﺃﻥ ﺗﻌﻠﻢ ﺃﻧّﻚ لست ﺍﻟﻮحيد ﺍﻟﺬّﻱ ﻻ يملك ” ﻓﻠﺴﻔﺔ الأمل”.الشعور الذي لا نوقف الإحساس به ما دمنا نملك المستقبل… 

وفي مشهد الأخير، الحياة ﺗﻜﺸﻒ ﻋﻦ ﺫﺍﺗﻬﺎ بأبهى صورة ممكنة في زوايا الدمار و الحرمان و الحروب البشرية.كان مشهداً متكاملاً رغم عمق الألم المحفور فيه.

إنها مشاهد عذبة من فلم القصير “شجرة زيتونة سعد” وقصة ﻣﺆﻟﻤﺔ قدت ﺣﻨﺎﺟﺮﻧﺎ ﺑﻤﺮﺍﺭﺓ، بإخراج المخرج الاهوازي المميز احمد زائري.عرض هذا الفلم الرائع مساء يوم الثلثاء الموافق 21 آبان في صالة سينما فلسطين. الفلم الذي حصد جوائز عالمياً ولفت انتباه الكثير من النقاد و محبي فن السابع.من المتوقع أن الشعب الأهوازي يحتفي بهذا العمل الفريد من نوعه الذي صنع في ظل ظروف صعبة و خطيرة حسب ما صرح المخرج احمد زائري. لكن و للأسف الشديد في عرضه الاول بالصالات الاهوازية لم يحظى بإهتمام  خالص  يليق بهذا الإنجاز الرائع..أحاول أن اعثر على تفسير مقنع لهذا الأمر، الا و أن بحثي يصاب بالفشل….كما إهمال وسائل الاعلام في تسليط الضوء على هذا الموضوع لعب دوراً سلبياً في إستقطاب الجماهير الى صالات السينما.

 #alhersha

دوافع الخروج عن السياق السلمي ربیع كان أم خريف؟/ بقلم: زينب خالد

(دوافع الخروج عن السياق السلمي ربیع كان أم خريف؟)

بقلم: زينب خالد

نظرا للأوضاع الراهنه و قیاسا بإلعهود المنصرمة و كما هو مشهودا للعيان فقد شهدت البلدان العربية في الآونة الأخيرة نسق ثورة سلمية يكاد لا يختلف إثنان على نزاهة مطالب مفتعليها.فقد كانت ثورة ارض شكت قلة حيلة ابناءها،أو ثورة دستور مل جمود نصوصه المخطوطة الثابتة و أراد التعديل،أو ثورة صحفي أراد تغيير فحوي أسألته في المؤتمر الصحفي،أو ثورة مستمع طفح كيله من معتلي المنابر، أولئك الذين لا يكبدون أنفسهم عناء قراءة نص خطابهم قبل اعتلاء المنصة كي لا تدنس طهارة أسماعنا بأخطائهم اللفظية للمفردات، أو ثورة طفل في الرحم أراد دفع ما يشجب ناظریه عن رؤية عالما آخر.و لکن هنالك سؤال يفرض نفسه بقوة هنا و هو:ماالذي دفع بثورة سلمية كهذه لإحداث ثقب في النسق المتعارف عليه و إعلان وجوب ساعة الصفر؟

-أحدى أهم أسباب خروج الثوار هو تشبث حاكم البلاد بدفة الحكم بكل مالديه من قوة أو بكل ما أمطرت عليه من قوة من قبل من هم ليسوا طرفا بما يجري من الدول،أيهما أصح أو من الأفضل القول بأن أخيرهما أصح لإزدياد نسبة الإعتراف بحقيقة حدوثه من قبل المتحدثين بإسم تلك الدول.

-السبب الآخر للخروج هو نضوج روح الإستبداد من بذور الإستعمار في عقول الحكام.فقد كانوا مستبدين في قمع الثوار و اعتلاق صوت الحق من اعماق حناجرهم.فقد تقيأوا بما يثقل كيانهم من علائم الإستعمار على الشعوب التي ترضخ تحت قبضتهم.

-و اما عن السبب الثالث فهو وصول الثوار لقمة اليقين بأنه لا وجود لمصطلح ثورة سلمية في قاموس حاكم مستبد قد شطب خوف الإستعمار آخر ابجدياته في ما يخص المصلحة العامه.

-و لدينا أيضا هيكل الدولة كعامل ذات اهمية لحث الشعب على الخروج،فإن كانت الدولة التي نشبت فيها ألهبة الثورة،ذات هيكل قوي،منغرس في جميع منعطفات و مؤسسات الدولة فلابد من الخروج عن المسار السلمي للوصول الى الغاية و في هذه الحالة يجب أن تكون الثورة شاملة لجميع الفئات لتجنب قلع الرأس و البقاء على الجسد كما هو الحال في نتائج بعض الثورات التي إفتعلتها فئه لا تضم جميع اطياف البلد.فعلينا الحرص إذا على إشراك جميع الأطراف لظمان النتائج المطلوبه من قبل الشعب.

-و السبب الآخر للخروج هو  تدخل المحاور(جمع محور) لصد الثورات و بإلأخص محور المقاومة مما يجعلنا نتسائل حول مصداقية أهداف تشكيل المحاور.محور المقاومة مثلا،تشكل لمقاومة من؟.فقد سبب تدخله إندلاع نيران الحرب الدموية في بلاد الحاكم و جلب لنفسه لعنة الحرب الإستنزافيه.

و أما الآن و بعد موت روح السلم في تلك الثورة أصبح ألتراجع يعني الموت و أصبح الإستمرار مرادفا لتحمل العواقب و لم يتبقى لها سوى رمي آخر ورقة تمتلكها و هي بنفس الوقت الورقة الرابحة الوحيدة،و التي تكمن في تقوية اواصر الإخاء بین جمیع الأطياف و عدم الإنفلات عن الهدف المجيد فباقي الاوراق أتت من البعثة الأممية التي أثبتت بنفسها للعالم عن إستحالة موقفها الحيادي و ضرورة الإنحياز.إذا يجب على جميع الخطوات أن تكون مدروسة مسبقا و يجب علينا عدم تهيأة الأجواء للثورة المضادة حيث تنشب من الأطياف التي لاتتناسق مع الثورة الحالية لأسباب دينية أو فكرية.و يجب علينا ايضا أن لا نترك اوتارنا فی المزاد خوفا من أن يعزف الحاكم سمفونية الطائفیة علیها.فهي أهم السبل التي سوف يلجأ اليها الحاكم للحفاظ علي هيمنته كما قال غاندي:كلما قام شعب الهند بإلإتحاد ضد الإستعمار الإنجليزي،يقوم الإنجليز بذبح بقرة و رميها بإلطريق بين الهندوس و المسلمين،لكي ينشغلوا بينهم بإلصراع و يتركوا الإستعمار.إذا لابد من تلاحم جميع أطياف الشعب للصمود بوجه الحاكم المستبد و الإطاحة به.و يجب أن لا نسمح لهم بإستغلال ثورتنا المجيدة بإستراتيجياتهم الممنهجة التي باتت مكشوفة للعلن للحفاظ على كراسي الحكم، خوفا من أن يطبق قول جيفارا على ارض واقعنا حين قال:الثورة يصنعها الشرفاء و يستغلها الأوغاد.

إذا تداولنا في ما سلف أسباب خروج الثورات عن مسارها السلمي و الولوج غصبا الى الطرق المرسومة من قبل الحاكم المستبد الذي قد تم زرع عقلية القمع في ارض عقله، أملا بأن التشهير بهن سوف يكون ذات فائدة للثورات التي تقبع تحت نير المحتل لإتخاذ الحذر من بعضهن و دراسة إمكانية حدوث بعضهن الآخر للتسلح بما يوبق ظهورهن في ميادين الثورة.فكسب التجربة مفيدا لضمان عدم إعادة الكره و لضمان النصر المؤكد،فإما النصر أو النصر.

#alhersha

بروال حقيقتنا / شيخ عباس الساكي

بروال حقيقتنا
شيخ عباس الساكي

عملٌ جبارٌ به مجموعة من خيرة شبابنا الأفذاذ و إنجاز تجاوزت قفزاته التحدي و تنائت عن ما يعتور العديدَ من المواقع الإلكترونية من رقابة صارمة و شخبطة الاقلام المأجورة و لا أحيد عن وصفي إيّاه بالإنتصار الساحق على مستوى الإعلام العربي الأهوازي النزيه لأني أتكلم عن موقع بروال الشريف بمبادئه و حِرَفيّته و جمالياته الفريدة من نوعها.

لقد أثبت بروال جدارته خلال الأعوام الماضية في الوقوف على معاناة الشارع العربي الأهوازي بتأمّلاته الصحفية الشيّقة و وقوفه جنباً الى جنب اُناس اُشير إليهم بإصابع التهم و التخلف و الدرجة الثانية و الدنيا طبقياً و لم يتوانَ عن نشر أيّ أمر ذي بال يحزّ في نفوس العديد منا شجىً و كلفاً و الماً.

و باح بحنجرة شُجاعة بكل ما يُخاف منه و يُخشَى و الذي تتحاشاه أقوى رجالات الإعلام و مؤسساته المصرحة و غير المصرحة فكتب بروال ما يَجيش بجنان شعبه حرقة و حسرة و لم يستثنِ خالجةً من خوالج الفكر الأهوازي المضطهد.

نشر عن صرخات المرأة الأهوازية المكبوتة التي أزوتها يد المتعنتين المتعسفين و عن كل ما يحق لها من كرامة و مكانة اجتماعية لائقة و ناشد ضمائر الرجال الغيراوية (الغيارى) لوضع حد حاسم لذلك. و كذلك أصبح یشجع باقي أفراد الأسرة تجاه استعادة حقوقهم المغيّبة و دعى فتياتها إلى التغلب على الوضع المعاش.

نشر عن المسرح الأهوازي الذي ضاقت عليه خشبات المسارح بما رحبت و بعد ما باتت المسرحیة العربیة متسولة علی قارعة الطرقات تستجدی العطف ممن یکیلون العاطفة بمکیال المصالح السیاسیة فأصبح بروال مظلة وارفة علیها و قاعدةً لجميع هواة الفن العربی بکل الوانه الخلابة فما ان تفتح بروال حتی تخفک (تصادفک) صورة رجل عربی او امرأة عربیة علی غیر الحالة المألوفة و اعنی بذلک ما یقول عنه الفنانون بتکبیر الصور للحیاة و لا انفک اری فی مخیلتی رجلا مرتدیا کوفیة و عقال و دراعة ملونة محفوفاً بالاطفال الراقصین برقصة الچوبیة و هو یعزف بمطبگ (مزمار) و صرنا اذا أردنا معرفة مئال المسرح (بصراحة) تصفّحنا بروال.

نشر عن الهور المنهار بایلوجیاً و اجتماعیاً و ثقافیاً و امسی مصدر قلق کبیر و خطرا بالفعل علی صحة المواطنین یهدد حیاتهم بانواع الامراض السرطانیة و غیرها ناهیک عن انعدام فرص العیش لحیاة النظام الإحیائی المعقدة فماذا عن ارواح ازهقت بسبب تناول اصاحبها جرعات کیمیائیة مسرطنة و ماذا عن مستقبل الجیل الآتی؟ اماط اللثام بروال عن کل هذه الحقائق الفادحة و غیرها من جرائم لا یغفرها التاریخ.

نشر عن سد الموت المنصوب علی خانوگ کارون المغتصب الذی قضی علی الفِلاحة و مقدرات الشعب الزراعیة بکل ما أوتیت الکلمة من معنی حیث لا نتوقع بل لا نامل استعادة الأحوال الزراعیة قبل هذا السد المشؤوم الذی اترع الأراضی بالملح الاُجاج. و کتب عن کارون و انتهابه ظلماً و عدواناً و کتب عن التاریخ و الثقافة و الإقتصاد و غیر ذلک من امور الحیاة التی لا یمکن احصاء بعض منها فی مقال ضیق کهذا المقال.

هذا ما قدمه بروال و سواعد کادره البطلة و کُتّابُه الکرام لجیل کُتِب علی جبینه الخضوع و الخنوع و دبّ دبیبُ الیأس فی اوردته من الحیاة بکرامة و تحت ظل ظلیل من الرعایة الإنسانیة فالإسلامیة فالعربیة، و قدّم الکثیر الکثیر من العطاء المتدفق و الحلول الناجعة و ساهم فی ضخ الوعی فی ادمغة العرب ما یغنینا عن التطویل و الاسهاب فی هذا الخصوص.

لکن وسفة، الیوم نشهد هذا العطاء ینضب و تخبو شُعَلَه بعد ما کان جسیماً و ثقیلاً فیتعطل کأیٍّ من أنشطتنا الاخری و لیشطب علیه بخط النسیان و دون ای نوع من الذریعة امام خطره العظیم، یسکت هذا الصوت و نحن نسمع شخیر نزعاته المحزنة بلا أیّ تفاعل ملحوظ و لا ای تندید مشرّف و لم نستغرب هذا الامر لاننا عهدناها سجیة انتهجها عرب الاهواز تجاه مشاکله المصیریة فیقتل شیخ و لم نحرک ساکناً و ییتم صبیاً و لم تأخذنا فیه رأفة و تنتهک حرمة فلم یندَ لها جبین و تغلق جریدة صوت الشعب و الحدیث و همسایه ها فی الامس و لم ننبس ببنت شفة و الیوم بروال …. طبعاً هی السجیة المألوفة فلا نلوم أحداً فی ذلک سوی قولنا لاحول و لا قوة الا بالله…

 

گذری تاریخی بر پوشش مردم عرب اهوازی (چفیه) / نویسنده: حسین فرج الله

گذری تاریخی بر پوشش مردم عرب اهوازی:

“چفیه مردم عرب (از تمدن عیلام تا معاصر)”

نویسنده:حسین فرج الله (ابو عرفان)

“چفیه”

‏یک نوع سربند رایج و یکی از بخش‌های پوشاک سنتی مردم عرب در طول تاریخ بوده است.

*چفیه* (همان الکوفیه به زبان محلی مردم عرب اهوازی وجنوب عراق است الکوفیه کلمه فصیح
چفیه می باشد. )

چفیه معمولا به عنوان سربند استفاده می شود تا از سر و چشم دهان مردان عرب در برابر آفتاب و شن محافظت می کند.در مواقعی بستن کوفیه فقط برای تکمیل لباس فرد استفاده می شود. چفیه را با رشته ای ابریشمی که شبیه طناب پیچ خورده است ، به نام عقال بر سر می‌بندند که در مجموع چفیه و عقال نامیده می‌شودوعقال در واقع تاج چفیه به حساب می آیدو علاوه بر نگهداری چفیه بالای سر نشان بزرگی وجایگاه والای اجتماعی فرد عقال پوش را بیان می کند«* همچنین در نقوش عیلامی وسومری عقال نیز آمده است که هرتسفلد آلمانی میترای باریک با پاپیونی در پشت سر سرباز عیلامی را شبیه به عقال بدوی می داند»*.عقال وچفیه در کنار دشداشه که همان لباس بلند مردان عرب است وهمچنین بشت که بالاپوش ظریف وبسیار زیبای مردان عرب می باشد در کنار هم لباس مردان عرب را تشکیل می دهند(*بشت واژه ای اکدی وبه معنای صاحب جلالت وبزرگی است که در فرهنگ لغت اکدی نوشته دکتر عید مرعی به آن پرداخته شده است *) ،هرچند لباس مردان عرب بنا به منطقه آب وهوایی وطبیعت کشور ویا منطقه سکونت باهم متفاوت می باشند .مثلا در مناطق جنوبی اهواز مردان به جای دشداشه بلند معمولا پیراهن سفید آستین دار را می پوشند وبه جای شلوار معمولا لنگ می بستند چون زندگی در کنار دریا وکار در آب دریا مردان جنوب را واداشته که به جای دشداشه بلند برتی راحتی کار از لنگ استفاده می کردنند هرچند که در مراسمات وبعد از پایان کار باز دشداشه را برتن می کنند، اما چیزی که در بین این همه تنوع لباس ثابت است در واقع چفیه است که در تمام جهان عرب با رنگ ها وشکل های مختلف به کار می رود ولی درکل چفیه چفیه است ،گاهی چفیه ممکن است بر روی سر بسته نشود و دور گردن گره زده شود واین کار را معمولا جوانان انجام می دهند وافراد مسن معمولا بدون چفیه از منزل خارج نمی شوند وآنرا همه جا ودر همه مراسمات بر سر دارند .مردان عرب برای چفیه احترام ویژه ای قائل هستند واگر كسی چفیه مرد عرب را از سرش بکند ممکن است، مرد عرب با او شدیدترین برخورد را بنماید واین کار را اهانتی بزرگ به فرهنگ وتاریخ وسنن خود می داند.

کوفیه کلمه ی فصیح تری نسبت به چفیه است ولی معمولا مردم عرب کلمه چفیه را به کار می برند .برخی از محققان کوفیه را منتسب به شهر کوفه می دانند ومی گویند که چون تولید کوفیه در کوفه بوده آنرا کوفیه یعنی منتسب به شهر کوفه می نامندولی در بین ملت عرب کوفیه به شماغ یا یشماغ معروف است وفقط مردم عرب اهوازی وجنوب عراق وشاید برخی کشورهای خلیجی آنرا کوفیه می نامند ولی در تمام دیگر کشورها آنرا یشماغ(شماغ) می نامند .هرچند رایج تر آن است که کوفیه قرمز را یشماغ می نامند.
در کشورهای کویت وامارات وبحرین چفیه را قتره می گویند اما در سوریه واهواز (کل مناطق عرب از ایلام ،خوزستان ،بوشهر وبخشی از بندر عباس )جنوب عراق به آن چفیه می گویند مابقی جهان عرب آنرا شماغ یا یشماغ می گویند که واژه ای سومری است وبه معنای پوشش سر است.

چفیه در تاریخ انقلابات معاصر جایگاه ویژه ای یافت ویاسر عرفات آنرا از رموز مقاومت مردم فلسطین قلمداد کرد وامروز چفیه سیاه وسفید رمز مقاومت در سراسر جهان است که از فکر انقلابی مردم فلسطین سرچشمه گرفته است ..

چفیه دیگر متعلق به بخشی از فلسطین ولبنان است که توسط مدافعان لبنانی وفلسطینی استفاده می شد ودر جنگ ایران وعراق توسط شهید چمران وارد ایران شد وامروز به چفیه بسیجی معروف است که در واقع چفیه ای فلسطینی ،لبنانی است.

*تاریخچه کوفیه(چفیه مردم عرب)*:

چفیه از قدیم ترین سربندهای مردم عرب است که ریشه در تاریخ باستان دارد.هرچند که واژه چفیه به دوران اسلامی وتاسیس شهر کوفه باز می گردد اما خود سربند در طول تاریخ وجود داشته است ودر بسیاری از نقوش دوران باستان با چفیه بر می خوریم حتی بسیاری از مجسمه های دوران باستان مردانی را به تصویر می کشند که چفیه بر سر دارند .مانند آنچه در تمدن بزرگ عیلام وشهر شوش یافت شد ویا آنچه از در تمدن بابل وسومر وآشور بدست آمد نشان از وجود چفیه از گذشته دور تا به امروز است واین جریان استمرار وتداوم تمدن وتاریخ وفرهنگ مردم عرب اهوازی را از گذشته دور تا به امروز را برای ما ترسیم می کند.

تمدن عیلام را می توان اولین تمدن این سرزمین نامید که تاریخ آن به 6000قبل از میلاد ویا بیشتر از آن می رسد این تمدن بزرگ با پایتختی شوش هزاران سال تمدن بدون منازع این سرزمین بوده است ودرکنار دیگر تمدن های بین النهرین توانست شکوه وعظمت دوران باستان را به تصویر بکشد.اولین تصویر مربوط به 4000قبل از میلاد یعنی دوران شوش( 1)ویا دوران ظهور تمدن شوشان در دشت شوش باستان ،در این دوران ما به اولین نقوش چفیه امروزی برمی خوریم که این را باستان شناسان در شوش یافتند ودربسیاری از کتا بهای بلستان شناسی ثبت شده اند ،نقش چفیه مربوط به دو دروازه با نقش چفیه هستند که بر روی سفال های هزاره چهارم پیش از میلاد نقش بسته اند.
طرح های چفیه در دوره سومریان عراق ودوره بابلیان نیز وجود داشته وبسیاری از مجسمه های بابلی ویا مهرهای سومری نقش چفیه رادر برداشتند .

از دیگر نقوش مهم چفیه ،مجسمه زن اهدایی به معبد دور انتاش(چغازنبیل) است که لباسهایش طرح چفیه برتن دارد این مجسمه به 1200سال پیش از میلاد بازمی گردد که وجود چفیه ونقوش آنرا در تمدن عیلام ثابت می کند.

«برخی چفیه را منتسب به مردم هور نشین می دانند ومی گویند که برگرفته از شکل وطرح تور ماهیگیری مردم عرب هور است .ولی نقوش ومجسمه های یافت شده درتمدن عیلام ،سومر،بابل ،میسان ودیگر تمدن های باستان این نظریه را رد می کند، علاوه برآن همه مردم عرب که هور نشین نبوده اند وانتشار چفیه در بین تمام یا بخش بزرگی از مردم عرب می تواند دلایل مذهبی ،سیاسی وفرهنگی مشترک بین مردم عرب را داشته باشد ،این نظریه که مردم هور تور ماهیگیری را بر سر می گذاشتند واز آن آموختند، بر سر خود چفیه قرار دهند نظریه غیر قابل باور وقبول است زیرا چگونه می شود مردم تور ماهیگیری که پر از لجن وبوی ماهی وگیاهان رودخانه ویا حتی گل باشد بر سر بگذارند باور این نظریه وقبول آن دور از ذهن است ».

تصاویر ذیل وجود چفیه را در برهه های مختلف تاریخ را به تصویر می کشند.

این تصویر نقش ظروف سفالی یافت شده در شوش اول یعنی در حدود 4000پیش از میلاد می باشد ،این طرح دروازه ای را به تصویر می کشد که نقش چفیه آنرا فراگرفته است ،وشبیه به دروازه عشتار عراق است .

(منبع تصاویر:باستان شناسی ایلام ،دنیل تی ،پاتس ،نشر وچاپ سمت ،ص 88)
(تمدن عیلام ومردم عرب خوزستان ،حسین فرج الله ،چاپ تراوا ،ص20)

تصاوير سفال هزاره سوم ودوم پیش از میلاد ،نقوش سیاه وسفید چفیه بر سفال ها کاملا مشهود است وهنوز این نقوش از هزاره چهارم تا این زمان استمرار دارند.

(منبع:الگوی استقرار وفرهنگ های پیش از تاریخی دشت شوشان ،عباس علیزاده ،نشر وچاپ میراث فرهنگی ،ص111تا125)


این تصاویر مربوط به ظروف سفالی هزاره دوم تا هزاره اول پیش از میلاد هستند باز هم نقوش چفیه کاملا واضح وآشکار خود نمایی می کنند ….

(منبع:سفال وسفالگری در ایران ،سیف الله کامبخش فرد، نشر ققنوس ،ص، 537بخش تصاویر)


تصویر مجسمه زن اهدائی به معبد دورانتاش است که لباسی شبیه به طرح های چفیه دارد این مجسمه به 1200قبل از میلاد باز می گردد ودر حال حاضر در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود .

(منبع :تاریخ عیلام ،پیر آمیه ،انتشارات دانشگاه تهران، بخش تصاویر )

تصویر پیکره گودا ،که به هزاره دوم پیش از میلاد باز می گردد وتصویر گودا را نشان می دهد که چفیه ای بر سر دارد.این مجسمه از سنگ صابون ساخته شده واکنون درموزه لوور فرانسه نگهداری می شود.

(منبع:هنر بین النهرین ،آنتون مورتگات ،نشر سمت، ص، 119و بخش تصاویر شماره 170)

نیم ستونهای مزین به موزائيکهای مخروطی در جلو تراس ستوندار« وارکا »این ستونها در برلین نگهداری می شوند ونقش چفیه مردم عرب برآن نقش بسته است …

(منبع:هنر بین النهرین ،آنتون مورتگات ،نشر سمت، ص، 305بخش تصاویر)

#الحرشة

الْقُرَادة / ناصر شايع( ابوفهر)

الْقُرَادة

ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

‏ *_﷽_*

…وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (168) إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (169)البقرة

عندما مكّنت بريطانيا المقبورَ رضاخان من السيطرة على الاهواز أدخل بعض التقاليد و القيم الكاذبة إلى ثقافتنا العربية و الإسلامية بغية هتك كبريائنا مطالبًا بِثأر هزيمة الساسانيين و لكن هذه المرة ليس بالسيف بل استخدم أسلحة التزوير متحديًا الاهوازيين الذين كانوا قد تصدوا لممارساته التي تهدف إلى محاربة الدين الحنيف و الذي هو ممزوج بعروبتهم.
فَاذا كان الولاء للاجنبي ثق انّه تدنٍّ للحضيض و إلى مستوى الشعوب المتخلفة. و بِهداية شيطانية، أجاد المقبور الدوران مع الباطل و انتهاج الطرق الصهيونية لتفادي المآزق و العقبات و اِلباس الباطل ثوبَ الحق، ثم انطلق معه وابدع في استخدام وسائل ابليس لدفع الباطل حتى يصل به إلى حيث ينبغي أن يصل الحق.فَشرع في سلسلة اجرائات لمصادرة الثروات و الهوية، منها منع الاهوازيين من اقامة الشعائر الإسلامية و التكلم بالعربية ثم استبدل الاسماء العربية للمدن بِاخرى غير عربية تشويهًا لحقيقتها و تحريفًا للماضي و الحاضر لكي تبدو غير عربية تمهيدًا لنهب ثرواتها و منحها لمن رغّبهم في الهجرة للاهواز على حساب الاهوازيين، ظنًّا منه انّ بالتدليس و بِتلفيق الاسماء سوف ينجح في تشويه واقع الاهوازيين، كما فعلت،،القرادة في تشويه وجه،،بدور،، السودانية خلال اجراء،،الشلوخة،،و هي عادة قديمة كانت تجُرى للفتاة للدخول في مرحلة البلوغ، وفقًا للمعايير الاجتماعية السودانية آنذك وهي جروح تُرسم في الخدود على جانبي الوجه .حاليًا لم تعد تُجرى الشلوخة الّا في القليل من البقاع الريفية النائية.ويُعتقد بأن هذه العادة مرتبطة بتاريخ الرق القديم نظرًا لعدم إمكانية ازالتها و لاثبات انتماء صاحبته. كما تُعتبر أيضًا من مظاهر التجميل والزينة للفتاة وتقوم بها في الغالب امرأة معينة تُسمّى؛الشلّاخة؛و التي تمتلك موسًا حادًا و بعض الأدوات الخاصة بعملها تخطّ بها خطوطًا على وجه الفتاة لتكمل ستة او ثمانية او عشرة خطوط بطول الخد وبعد ذلك تُغسل الجروح وتُوسّع ثم يُلصق عليه القطن المشُبع بالمحلبية والقطران وتعاني الفتاة عدة اسابيع من الالم نتيجة للحُمى الشديدة وتورّم الخدود و لكن يفرح الاهل كلما كانت الشلوخ عميقة وعريضة في خدود بنتهم وعلى الرغم من خطورة هذه العملية الّا انّها كانت ضرورية للزينة و اُنشدت الاغاني الشعبية لشعراء ذلك الزمن بجمال الشلوخ.و في قرية ؛البطاح؛طلبت اُم بدور اجراء الشلوخة على بنتها بدور من الشلاخة التي اُطلق عليها القرادة،بعد أن شوّت بدور،استنكارًا لسوء عملها الذي اضمرته بدايةً، اخذًا بِثأر قديم من عائلتها و كانت قد بالغت القرادة في عدد الخطوط و طولها و عرضها و عمقها حيث حتى و بعد أن اجتازت بدور امد التعافي الطويلة و المصحوبة بِالآم تضني الشخص الشديد، لم تجتز التشويه الذي صاحبها حتى الممات و عندما لامَ القرادة اللائمون ردّت متفاخرة:اذا كانت الشلوخة زيّنت وجه بدور فالفضل يعود لي و اذا شوّهتها فهذا سوف يكون دليل عبوديتها و انتمائها لي.
يعتقد تيار ؛حراك الهوية ؛الذي يطالب بٍاسترجاع الاسماء العربية للمدن الاهوازية، دستوريًا، يعتقد انّ التسميات الملفقة تهدف الى التشويه و تحريف الحقائق و بعد أن تهاوت الأصنام البهلوية لاينبغي ترك بصماتها للتنكيل بالاهوازيين و لايجوز ترك جزء من الباطل الذي جاء به أتباع الشيطان،و لو كان يسيرًا بل يجب تطهير الكل حتى تكون الطهارة كاملة.

تنويه:اسماء الأشخاص مستعارة.