الرئيسية / الأدب / المجتمع

المجتمع

گذری تاریخی بر پوشش مردم عرب اهوازی (چفیه) / نویسنده: حسین فرج الله

گذری تاریخی بر پوشش مردم عرب اهوازی:

“چفیه مردم عرب (از تمدن عیلام تا معاصر)”

نویسنده:حسین فرج الله (ابو عرفان)

“چفیه”

‏یک نوع سربند رایج و یکی از بخش‌های پوشاک سنتی مردم عرب در طول تاریخ بوده است.

*چفیه* (همان الکوفیه به زبان محلی مردم عرب اهوازی وجنوب عراق است الکوفیه کلمه فصیح
چفیه می باشد. )

چفیه معمولا به عنوان سربند استفاده می شود تا از سر و چشم دهان مردان عرب در برابر آفتاب و شن محافظت می کند.در مواقعی بستن کوفیه فقط برای تکمیل لباس فرد استفاده می شود. چفیه را با رشته ای ابریشمی که شبیه طناب پیچ خورده است ، به نام عقال بر سر می‌بندند که در مجموع چفیه و عقال نامیده می‌شودوعقال در واقع تاج چفیه به حساب می آیدو علاوه بر نگهداری چفیه بالای سر نشان بزرگی وجایگاه والای اجتماعی فرد عقال پوش را بیان می کند«* همچنین در نقوش عیلامی وسومری عقال نیز آمده است که هرتسفلد آلمانی میترای باریک با پاپیونی در پشت سر سرباز عیلامی را شبیه به عقال بدوی می داند»*.عقال وچفیه در کنار دشداشه که همان لباس بلند مردان عرب است وهمچنین بشت که بالاپوش ظریف وبسیار زیبای مردان عرب می باشد در کنار هم لباس مردان عرب را تشکیل می دهند(*بشت واژه ای اکدی وبه معنای صاحب جلالت وبزرگی است که در فرهنگ لغت اکدی نوشته دکتر عید مرعی به آن پرداخته شده است *) ،هرچند لباس مردان عرب بنا به منطقه آب وهوایی وطبیعت کشور ویا منطقه سکونت باهم متفاوت می باشند .مثلا در مناطق جنوبی اهواز مردان به جای دشداشه بلند معمولا پیراهن سفید آستین دار را می پوشند وبه جای شلوار معمولا لنگ می بستند چون زندگی در کنار دریا وکار در آب دریا مردان جنوب را واداشته که به جای دشداشه بلند برتی راحتی کار از لنگ استفاده می کردنند هرچند که در مراسمات وبعد از پایان کار باز دشداشه را برتن می کنند، اما چیزی که در بین این همه تنوع لباس ثابت است در واقع چفیه است که در تمام جهان عرب با رنگ ها وشکل های مختلف به کار می رود ولی درکل چفیه چفیه است ،گاهی چفیه ممکن است بر روی سر بسته نشود و دور گردن گره زده شود واین کار را معمولا جوانان انجام می دهند وافراد مسن معمولا بدون چفیه از منزل خارج نمی شوند وآنرا همه جا ودر همه مراسمات بر سر دارند .مردان عرب برای چفیه احترام ویژه ای قائل هستند واگر كسی چفیه مرد عرب را از سرش بکند ممکن است، مرد عرب با او شدیدترین برخورد را بنماید واین کار را اهانتی بزرگ به فرهنگ وتاریخ وسنن خود می داند.

کوفیه کلمه ی فصیح تری نسبت به چفیه است ولی معمولا مردم عرب کلمه چفیه را به کار می برند .برخی از محققان کوفیه را منتسب به شهر کوفه می دانند ومی گویند که چون تولید کوفیه در کوفه بوده آنرا کوفیه یعنی منتسب به شهر کوفه می نامندولی در بین ملت عرب کوفیه به شماغ یا یشماغ معروف است وفقط مردم عرب اهوازی وجنوب عراق وشاید برخی کشورهای خلیجی آنرا کوفیه می نامند ولی در تمام دیگر کشورها آنرا یشماغ(شماغ) می نامند .هرچند رایج تر آن است که کوفیه قرمز را یشماغ می نامند.
در کشورهای کویت وامارات وبحرین چفیه را قتره می گویند اما در سوریه واهواز (کل مناطق عرب از ایلام ،خوزستان ،بوشهر وبخشی از بندر عباس )جنوب عراق به آن چفیه می گویند مابقی جهان عرب آنرا شماغ یا یشماغ می گویند که واژه ای سومری است وبه معنای پوشش سر است.

چفیه در تاریخ انقلابات معاصر جایگاه ویژه ای یافت ویاسر عرفات آنرا از رموز مقاومت مردم فلسطین قلمداد کرد وامروز چفیه سیاه وسفید رمز مقاومت در سراسر جهان است که از فکر انقلابی مردم فلسطین سرچشمه گرفته است ..

چفیه دیگر متعلق به بخشی از فلسطین ولبنان است که توسط مدافعان لبنانی وفلسطینی استفاده می شد ودر جنگ ایران وعراق توسط شهید چمران وارد ایران شد وامروز به چفیه بسیجی معروف است که در واقع چفیه ای فلسطینی ،لبنانی است.

*تاریخچه کوفیه(چفیه مردم عرب)*:

چفیه از قدیم ترین سربندهای مردم عرب است که ریشه در تاریخ باستان دارد.هرچند که واژه چفیه به دوران اسلامی وتاسیس شهر کوفه باز می گردد اما خود سربند در طول تاریخ وجود داشته است ودر بسیاری از نقوش دوران باستان با چفیه بر می خوریم حتی بسیاری از مجسمه های دوران باستان مردانی را به تصویر می کشند که چفیه بر سر دارند .مانند آنچه در تمدن بزرگ عیلام وشهر شوش یافت شد ویا آنچه از در تمدن بابل وسومر وآشور بدست آمد نشان از وجود چفیه از گذشته دور تا به امروز است واین جریان استمرار وتداوم تمدن وتاریخ وفرهنگ مردم عرب اهوازی را از گذشته دور تا به امروز را برای ما ترسیم می کند.

تمدن عیلام را می توان اولین تمدن این سرزمین نامید که تاریخ آن به 6000قبل از میلاد ویا بیشتر از آن می رسد این تمدن بزرگ با پایتختی شوش هزاران سال تمدن بدون منازع این سرزمین بوده است ودرکنار دیگر تمدن های بین النهرین توانست شکوه وعظمت دوران باستان را به تصویر بکشد.اولین تصویر مربوط به 4000قبل از میلاد یعنی دوران شوش( 1)ویا دوران ظهور تمدن شوشان در دشت شوش باستان ،در این دوران ما به اولین نقوش چفیه امروزی برمی خوریم که این را باستان شناسان در شوش یافتند ودربسیاری از کتا بهای بلستان شناسی ثبت شده اند ،نقش چفیه مربوط به دو دروازه با نقش چفیه هستند که بر روی سفال های هزاره چهارم پیش از میلاد نقش بسته اند.
طرح های چفیه در دوره سومریان عراق ودوره بابلیان نیز وجود داشته وبسیاری از مجسمه های بابلی ویا مهرهای سومری نقش چفیه رادر برداشتند .

از دیگر نقوش مهم چفیه ،مجسمه زن اهدایی به معبد دور انتاش(چغازنبیل) است که لباسهایش طرح چفیه برتن دارد این مجسمه به 1200سال پیش از میلاد بازمی گردد که وجود چفیه ونقوش آنرا در تمدن عیلام ثابت می کند.

«برخی چفیه را منتسب به مردم هور نشین می دانند ومی گویند که برگرفته از شکل وطرح تور ماهیگیری مردم عرب هور است .ولی نقوش ومجسمه های یافت شده درتمدن عیلام ،سومر،بابل ،میسان ودیگر تمدن های باستان این نظریه را رد می کند، علاوه برآن همه مردم عرب که هور نشین نبوده اند وانتشار چفیه در بین تمام یا بخش بزرگی از مردم عرب می تواند دلایل مذهبی ،سیاسی وفرهنگی مشترک بین مردم عرب را داشته باشد ،این نظریه که مردم هور تور ماهیگیری را بر سر می گذاشتند واز آن آموختند، بر سر خود چفیه قرار دهند نظریه غیر قابل باور وقبول است زیرا چگونه می شود مردم تور ماهیگیری که پر از لجن وبوی ماهی وگیاهان رودخانه ویا حتی گل باشد بر سر بگذارند باور این نظریه وقبول آن دور از ذهن است ».

تصاویر ذیل وجود چفیه را در برهه های مختلف تاریخ را به تصویر می کشند.

این تصویر نقش ظروف سفالی یافت شده در شوش اول یعنی در حدود 4000پیش از میلاد می باشد ،این طرح دروازه ای را به تصویر می کشد که نقش چفیه آنرا فراگرفته است ،وشبیه به دروازه عشتار عراق است .

(منبع تصاویر:باستان شناسی ایلام ،دنیل تی ،پاتس ،نشر وچاپ سمت ،ص 88)
(تمدن عیلام ومردم عرب خوزستان ،حسین فرج الله ،چاپ تراوا ،ص20)

تصاوير سفال هزاره سوم ودوم پیش از میلاد ،نقوش سیاه وسفید چفیه بر سفال ها کاملا مشهود است وهنوز این نقوش از هزاره چهارم تا این زمان استمرار دارند.

(منبع:الگوی استقرار وفرهنگ های پیش از تاریخی دشت شوشان ،عباس علیزاده ،نشر وچاپ میراث فرهنگی ،ص111تا125)


این تصاویر مربوط به ظروف سفالی هزاره دوم تا هزاره اول پیش از میلاد هستند باز هم نقوش چفیه کاملا واضح وآشکار خود نمایی می کنند ….

(منبع:سفال وسفالگری در ایران ،سیف الله کامبخش فرد، نشر ققنوس ،ص، 537بخش تصاویر)


تصویر مجسمه زن اهدائی به معبد دورانتاش است که لباسی شبیه به طرح های چفیه دارد این مجسمه به 1200قبل از میلاد باز می گردد ودر حال حاضر در موزه لوور فرانسه نگهداری می شود .

(منبع :تاریخ عیلام ،پیر آمیه ،انتشارات دانشگاه تهران، بخش تصاویر )

تصویر پیکره گودا ،که به هزاره دوم پیش از میلاد باز می گردد وتصویر گودا را نشان می دهد که چفیه ای بر سر دارد.این مجسمه از سنگ صابون ساخته شده واکنون درموزه لوور فرانسه نگهداری می شود.

(منبع:هنر بین النهرین ،آنتون مورتگات ،نشر سمت، ص، 119و بخش تصاویر شماره 170)

نیم ستونهای مزین به موزائيکهای مخروطی در جلو تراس ستوندار« وارکا »این ستونها در برلین نگهداری می شوند ونقش چفیه مردم عرب برآن نقش بسته است …

(منبع:هنر بین النهرین ،آنتون مورتگات ،نشر سمت، ص، 305بخش تصاویر)

#الحرشة

الْقُرَادة / ناصر شايع( ابوفهر)

الْقُرَادة

ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

‏ *_﷽_*

…وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (168) إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (169)البقرة

عندما مكّنت بريطانيا المقبورَ رضاخان من السيطرة على الاهواز أدخل بعض التقاليد و القيم الكاذبة إلى ثقافتنا العربية و الإسلامية بغية هتك كبريائنا مطالبًا بِثأر هزيمة الساسانيين و لكن هذه المرة ليس بالسيف بل استخدم أسلحة التزوير متحديًا الاهوازيين الذين كانوا قد تصدوا لممارساته التي تهدف إلى محاربة الدين الحنيف و الذي هو ممزوج بعروبتهم.
فَاذا كان الولاء للاجنبي ثق انّه تدنٍّ للحضيض و إلى مستوى الشعوب المتخلفة. و بِهداية شيطانية، أجاد المقبور الدوران مع الباطل و انتهاج الطرق الصهيونية لتفادي المآزق و العقبات و اِلباس الباطل ثوبَ الحق، ثم انطلق معه وابدع في استخدام وسائل ابليس لدفع الباطل حتى يصل به إلى حيث ينبغي أن يصل الحق.فَشرع في سلسلة اجرائات لمصادرة الثروات و الهوية، منها منع الاهوازيين من اقامة الشعائر الإسلامية و التكلم بالعربية ثم استبدل الاسماء العربية للمدن بِاخرى غير عربية تشويهًا لحقيقتها و تحريفًا للماضي و الحاضر لكي تبدو غير عربية تمهيدًا لنهب ثرواتها و منحها لمن رغّبهم في الهجرة للاهواز على حساب الاهوازيين، ظنًّا منه انّ بالتدليس و بِتلفيق الاسماء سوف ينجح في تشويه واقع الاهوازيين، كما فعلت،،القرادة في تشويه وجه،،بدور،، السودانية خلال اجراء،،الشلوخة،،و هي عادة قديمة كانت تجُرى للفتاة للدخول في مرحلة البلوغ، وفقًا للمعايير الاجتماعية السودانية آنذك وهي جروح تُرسم في الخدود على جانبي الوجه .حاليًا لم تعد تُجرى الشلوخة الّا في القليل من البقاع الريفية النائية.ويُعتقد بأن هذه العادة مرتبطة بتاريخ الرق القديم نظرًا لعدم إمكانية ازالتها و لاثبات انتماء صاحبته. كما تُعتبر أيضًا من مظاهر التجميل والزينة للفتاة وتقوم بها في الغالب امرأة معينة تُسمّى؛الشلّاخة؛و التي تمتلك موسًا حادًا و بعض الأدوات الخاصة بعملها تخطّ بها خطوطًا على وجه الفتاة لتكمل ستة او ثمانية او عشرة خطوط بطول الخد وبعد ذلك تُغسل الجروح وتُوسّع ثم يُلصق عليه القطن المشُبع بالمحلبية والقطران وتعاني الفتاة عدة اسابيع من الالم نتيجة للحُمى الشديدة وتورّم الخدود و لكن يفرح الاهل كلما كانت الشلوخ عميقة وعريضة في خدود بنتهم وعلى الرغم من خطورة هذه العملية الّا انّها كانت ضرورية للزينة و اُنشدت الاغاني الشعبية لشعراء ذلك الزمن بجمال الشلوخ.و في قرية ؛البطاح؛طلبت اُم بدور اجراء الشلوخة على بنتها بدور من الشلاخة التي اُطلق عليها القرادة،بعد أن شوّت بدور،استنكارًا لسوء عملها الذي اضمرته بدايةً، اخذًا بِثأر قديم من عائلتها و كانت قد بالغت القرادة في عدد الخطوط و طولها و عرضها و عمقها حيث حتى و بعد أن اجتازت بدور امد التعافي الطويلة و المصحوبة بِالآم تضني الشخص الشديد، لم تجتز التشويه الذي صاحبها حتى الممات و عندما لامَ القرادة اللائمون ردّت متفاخرة:اذا كانت الشلوخة زيّنت وجه بدور فالفضل يعود لي و اذا شوّهتها فهذا سوف يكون دليل عبوديتها و انتمائها لي.
يعتقد تيار ؛حراك الهوية ؛الذي يطالب بٍاسترجاع الاسماء العربية للمدن الاهوازية، دستوريًا، يعتقد انّ التسميات الملفقة تهدف الى التشويه و تحريف الحقائق و بعد أن تهاوت الأصنام البهلوية لاينبغي ترك بصماتها للتنكيل بالاهوازيين و لايجوز ترك جزء من الباطل الذي جاء به أتباع الشيطان،و لو كان يسيرًا بل يجب تطهير الكل حتى تكون الطهارة كاملة.

تنويه:اسماء الأشخاص مستعارة.

آموزش به زبان مادری حق من است _ زکیه نیسی

آموزش به زبان مادری حق من است

زکیه نیسی

مسمومیت بوى مدرسة با محروميت از آموزش بة زبان مادري

در آستانه ی سال تحصیلی جدید محرومیت نسل جدیدی از دانش آموزان اهوازی از تحصیل به زبان مادری این ظلم آشکار جلوه می نماید و بوی مدرسه را همچون هوای اهواز برای انها مسموم می کند

امسال گروه سنی جدیدی از دانش آموزان اهوازی واقعیت محرومیت از تحصیل به زبان مادری را در کلاس های درس تجربه می کنند

اضطراب روزهای نخستین تحصیل آنها دو چندان و زبان مادری شان را محصور در خانه ترک می کنند
و مجبور به پیمودن دریای پرتلاطم دانش با زبانی بیگانه اند
واقعیتی که آنها را در فراگیری دانش با مشکلات سختی روبرو می کند

و از طرف دیگر محرومیت از آموزش به زبان مادری
تهدید جدی برای نابودی هویت و اصالت دانش آموزان اهوازی است

مدرسه و کلاس های درس
جزء بزرگی از زندگی کودکان و نوجوانان در دنیاست و گذران این وقت برای دانش آموزان اهوازی با زبانی بیگانه تهدیدی در ایجاد بی هویتی و ناپایداری شخصیت در آنها است

بی هویتی از آن جهت که این شخص به دلیل عدم تحصیل به زبان مادری، عدم فراگیری تاریخ سرزمین آباء و اجدادی خود، عدم اعتنا به فرهنگ آباء و اجدادی اش ودر کل به دلیل نبود ارکان هویت او در کلاس ها و کتاب های درس ناخودآگاه از هویت خویش دور می شود و جایگاه و منزلت هویت عربی اش در وجود او نابود می شود

و ناپایداری شخصیت از آنجا حاصل می شود که انسان اهوازی بین فترت و زندگی اجتماعی او تضاد ایجاد می شود فترت او را به هویت عربی اش سوق می دهد اما در مدرسه و جامعه و در کل در زندگی اجتماعی او با فرهنگ و هویت فارسی روبرو می شود و آثاری از این هویت عربی نیست و شخصیت او بین کشاکش فترت و زندگی اجتماعی ناپایدار میشود

همچنان که مادر خانه و خانواده ی خویش را در آغوش محبت و حمایت خویش حفظ می نماید
زبان مادری که جزء اصلی هویت (زبان مادری، تاریخ، میراث، فرهنگ)است نيز هویت و اصالت فرد را در بر می گیرد و حفظ و حمایت می کند
به طوریکه هویت نسل ها با زبان به نسل های بعدی انتقال می یابد

و در واقع زبان مادری دریچه ای به سوی ارائه ی شخصیت و هویت فرد به جامعه است

این که کیست و از چه فرهنگی نشات می گیرد .
و چه سهمی از تاریخ برای اوست و میراث نیاکان او چه ارزشی دارد
به وسیله ی زبان ارایه می شود

محرومیت از تحصیل به زبان مادری در واقع گسستن انسان از اصل و هویت اوست
این گسستگی در تمام ابعاد و مراحل زندگی اش رخنه خواهد کرد جایگاه اجتماعی او را غیر مناست و ناشایسته می سازد و کم کم به حاشیه جامعه رانده می شود

نوبت عاشقي درفلاحيه پایتخت خرما

نوبت عاشقي در فلاحيه پایتخت خرما

عکس : ابتسام زهیری

گزارش : ابراهیم زهیری

شرجی است و موسم خرما و رطب، جنب و جوش نخل داران فلاحیه بیشتر شده است مردم جهت چیدن محصول به کمک هم می روند در میان مردم عرب به این همکاری طواشه می گویند. پیرمرد دشداشه اش را بروی کمرش محکم بسته است و با پای برهنه و گلی به بالای نخل می رود  با عگفه ، عثگ را می برد و در سفره فرزندانش که در زیر نخل منتظرند می ریزد تنه درخت  تکانه های شدیدی می خورد اما کشاورز به شموخ و استواری نخلش ایمان دارد و ترسی به دل راه نمی دهد لرزش سعف تشعشع آفتاب را می رقصاند نخل در خلسه سماع خود، به آواز پیرمرد  گوش می دهد  “فوق النخل فوق ، مدری لمع خده مدری الگمر فوق ….” پیرمرد همانند فرزندش ثمره نخل را پرورش می دهند مراحل رشدش حبابوک ، چمری، همبوش،خلال،رطب و تمر را در طی زمان نظاره می کند و به آواز کودکان گوش می دهد

حبابوک چمریه

بنت العرب لوتیه

پس از اتمام کار پیرمرد طواشه را به ناهار دعوت می کند نان تنوری و ماهی بنی کباب شده، ماهی ای که از هورالدورق  صید شده است .

خرما میوه ای است فساد نا پذیر و در هر شرایطی طراوت خود را حفظ می کند خرما بصورت  رطیلیه (سبدی است که خود از خوص نخل درست می شود )برای زمستان بسته بندی  و نگهداری می شود.نخل نفر است همانند انسان که اگر سرش را ببرند ایستاده می میرد این درخت جزیی از مردم و با اقتصاد، فرهنگ و اجتماع مردم عرب عجین شده است.این درخت از کودکی تا بهنگام مرگ همراه آنان است پس از چهل روز از تولد کودک, او را با با آب و برگ نخل  شستشو می دهند و معتقدند گذاشتن چند دانه خرمای گنطار بر شکم طفل از شکم دردش جلوگیری می کند در هنگام عروسی حجله عروس را با سعف(شاخه ها و برگ نخل) تزیین می کنند و همچنین در هنگام مرگ مرده را با چند شاخه درخت نخل دفن می کنند.نخل و خرما فقط یک درخت و محصول نیستند  هویت مردم عرب اهواز است و با آنان نفس می کشد. مردم با نخل احساس قرابت و عشق بازی می کنند و برای نامیدنش از لفظ مونث نخله استفاده می کنند .نخل را قطع نمی کنند و در صورت ضرورت بایستی یک قربانی در پایش انجام دهند.

نخل مقدس و بردبار است و شاید برای همین باشد که نام نخل و ثمرش بیشتر از همه گیاهان در قرآن مجید نام برده است 21 بار .

نخل در ادبیات عامیانه مردم عرب جایگاه رفیعی دارد

نماد استواری و سرافرازی است

“شامخ مثل النخله ”

“نموت و واقفین مثل النخله”

نماد زیبایی و عشق است

“اخدودک رطب گنطار”

“احبک ابگد خوص نخله الگنطار”

“حنیورها مثل الیمار”

مهری گرانبها و منحصر بفرد برای عروس است

“صداقها بگشته نخل”

نماد صبر است

“بالع النخله ابسلاها”

“ما بیع طوگی و الملگح بل النخیل       تسعین لیله و البشیر یدور

 

 

 

 

الفلاحية عاصمة التمور _ تصویر : رضوان معاویان

الفلاحية عاصمة التمور 

تصویر : رضوان معاویان

التقریر : موقع الحرشة

بسم الله الرحمن الرحیم

(قال تعالى:
وهزي إليكِ بجذع النخلة تُساقط عليكِ رُطباً جنيا)

انا ﻳﺎ فلاحيتي ﻓﻲ لجة هواك ؛ أتمنى لو أطير ﻗﻠﻴﻼ ﻓﻘﻂ ،ﻭﺃﺣﻂ بحي من أحياء دورقك الشعبي
المتراص، المجاور ﻟﻤﻨﺒﺖ ﺍﻟﺸﻤﺲ لأﺟﺪ النخيل، الكثير منها و ﺃﺗﺨﻔﻰ ﻭﺭﺍئها ﻛﻲ ﻻ ﺗﺮﺍﻧﻲ ﺍﻟﺸﻤﺲ ﻭﺍﻧﺎ ﺃﺗﺴﻠﻞ بإﺗﺠﺎﻫﻬﺎ .
اقتلع سعفة ﻭﺃﺳﺮﻉ ﻷﻏﺮﺳﻬﺎ ﻓﻲ ﺳﻤﺎﺋﻚ ﻛﻲ ﺗﻜﻒ ﻋﻨﻚ غبار السنين و ﺑﺮﺩ ﺍﻟﻨﺴﻴﺎﻥ و ﻟﺘﻜﻒ ﻋﻦ ﻗﻠﺒﻲ ﺣﺮﻣﺎﻧﻪ بخفقة ﺍﻻﺣﺘﻀﺎﻥ و لذة ﺻﻮﺕ ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ حين تنادي بكل ما اوتيتِ من قوة و شموخ و كرامة ، ﻭﺳﻴﺴﺎﻣﺤﻨﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﺇﺫ ﻏﻴﺮﺕ ﻣﺸﺮﻕ ﺍﻟﺸﻤﺲ و ﻫﻮ ﺍﻟﻌﻠﻴﻢ ﺑﻔﺠﻴﻌﺔ الظلم هنا والوجه ﺍﻟﺨﻔﻲ ﻟﻠﻮﺍﻗﻊ.

ﻣﻨﺬ ﺍﻟﺼّﺒﺎﺡ ﺗﺒﺪﺃ ﻣﺼﺎﺭﻳﻒ ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﻭ ﺃﻭﻟﻬﺎ ﺩﻓﻊ ﻳﻮﻡ ﻣﻦ ﺃعمار سكانها للسعي و الجهد. ارى ﺍﻟﺸﻮﺍﺭﻉ عوانس ﻓﻲ هذه القطرة المتمردة تنبثق ﻛﺰﻫﺮﺓ ﺍلصبار ﺧﻀﺮﺍﺀ ﺭﺍفلة ﻭﻗﻠﺒﻬﺎ مدمع الخذلان …..

لموسم التمور بالفلاحیة حدیث یطول ! فهذه المدینة التي تعتمد علی التمور کمصدر دخل رئیسي لإقتصادها تعج بالشاحنات من الرقبة و الصراخیة الی العبودي و البزیة و باقي المناطق الأخرى . لا تکاد تدخل الی مزرعة الا و تری فلاحاً و هو یهم للصعود بالفروند کی یسترزق مما آتاه الله . تتمتع هذه المدينة بـ 12 ألف هكتار من مزارع النخیل موزعة في القرى و التي تثمر سنويا 50 الف طن من التمور يتم تصدير 35 بالمئة منه إلى الخارج و تعد من المدن الرئيسية المولدة و المنتجة للتمور على مستوى کل المدن لکن من بین اربع ملایین نخلة تبقی ملیونین فقط…رغم کل هذا ستبقى الفلاحية مصدرة لافضل انواع التمور التي امزجت مع تاريخها التليد رغم شحة المياه …تجفيف الأهوار ﻫﻲ ﺇﺣﺪﻯ ﺍﻧﺘﻬﺎﻛﺎﺕ البشر التي ﺃﺩﺕ ﺇﻟﻰ ﺣﺼﻮﻝ ﻛﻮﺍﺭﺙ ﺑﻴﺌﻴﺔ ﻭﻃﺒﻴﻌﻴﺔ ﻓﻲ هذه البقعة من الارض حيث تسببت بمهاجرة و ﺇﺧﺘﻔﺎﺀ ﻋﺸﺮﺍﺕ ﺍﻵﻻﻑ ﻣﻦ ﺍﻟﺴﻜﺎﻥ
ﺍﻷﺻﻠﻴﻴﻦ ﻭﺗﻠﻮﺙ ﺍﻟﻬﻮﺍﺀ ﻭﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﻭﺍﻟﺘﺮﺑﺔ ﻭﺇﻧﻘﺮﺍﺽ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻻﺣﺼﺮ ﻟﻬﺎ من النخيل. الفلاحية الفيحاء  الجميلة  ﻭﺳﺎﺣﺮﺓ التي  ﺗُﻤﺜّﻞ ﺍﻟﻤﺎﺿﻲ ﻭﺍﻟﺤﺎﺿﺮ، ﻭﺗﺤﻜﻲ ﻗﺼﺔ العروبة العريقة و ﻛﺘﺒﺖ ﺣﺮﻭﻓﻬﺎ ﺑﻜﻞ ﻗﺼﺒﺔ ﻧﺒﺘﺖ في الهور، لم تعد تبتسم. لم یتبقی من نخیلها شيئا…

يقال “ﺣﻴﺜﻤﺎ ﺗﻐﻤﺮ ﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﺍﻷﺭﺽ ﻳﻨﻤﻮ
ﺍﻟﺨﻴﺮ ﻭﺗﺨﺮﺝ ﺃﺟﻨﺤﺔ ﺍﻟﺴﻌﺎﺩﺓ ﺇﻟﻰ ﺍﻟﻮﺟﻮﺩ.”

ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺤﻜﻤﺔ ﺍﻟﺘﻲ ﺑﻘﻴﺖ ﺷﺎﻫﺪﺓ ﻋﻠﻰ مدى سنين في ﺗﻠﻚ ﺍﻷﺭﺽ ﻭﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﻴﺎﻫﻬﺎ ﻭﻏﺎﺑﺎﺕ ﻧﺨﻴﻠﻬﺎ ﻭﺍﻟﻘﺼﺐ ﻭﺍﻟﺒﺮﺩﻱ ،ﻭﻗﺪ ﺗﺠﻠّﻰ ﺍﻹﺑﺪﺍﻉ ﺍﻹﻟﻬﻲ ﻓﻲ ﺻﻮﺭ ﻧﺎﺻﻌﺔ ﻓﻲ ﺟﻤﺎﻟﻴﺎﺕ ﺍﻷﺭﺽ ﻭﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﻭﺍﻟﺴﻤﺎﺀ ،ﻭﻗﺪ ﺃﻃﻠﻖ الكثيرون ﻋﻠﻰ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﻤﻨﻄﻘﺔ ﺍﻟﺘﻲ ﺃﺣﺒّﻮﻫﺎ جنة الله، ﻭﺃلهمت الشعراء و الكُتّاب لكتابة القصص والقصائد، الان *تحتضر* و أهم حدث التي كانت مصدر معيشة المئات من سكانها وهي موسم التمور ،في طي النسيان ﺗﻨﻬﻤﺮ ﺣﺰﻧﺎً ﻭﺗﺘﺴﺎﻗﻂ ﺷيئا ﻓﺸيء…

عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة _ تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

 عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة.

تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

العيدُ أَقبلَ يَحدو جُملةَ القيَمِ
يُلقي سَناها وتُلقي أَشرفُ الأُممِ

عِطراً يفوحُ وبِالأضحى نُبدِّدُهُ
رُغمَ المَجاعةِ رُغمَ الحُزنِ والألمِ

والحُبُّ يرفلُ فينا كُلَّما طَلعَتْ
شمسٌ فَتَشدو البَلابلُ بُؤرةَ الهِممِ

فاللهُ أَوجدَ فينا ما يُميِّزُنا
إنَّا عُرِفنا بِفَيضِ الطِّيبِ والكَرمِ

كريم العبادي

اجتمعت الفضائل الیوم بشرف الزمان و المکان في مدینة ابوحمیضة حیث ‏ضجّ المسجد الجامع بِمُصلّیه تهليلًا و تكبيرًا،داعین اللَّه أن یكتب لهم ماكتب لاولیائه الصالحین و یبلّغهم يوم عرفَة ویجعل لهم فيه دعوة مستجابة.و بعد صلاة العید انتشر الناس في المدینة للمعایدة و لاسیما لمن فقد عزیزًا خلال العام الماضي.
لقد جاء عيد الأضحى هذا العام ليرسم البهجة و التآلف و المشاركة بالخيرات.


رغم أنّ الاهوازیین مثقلون بِهموم الحرمان و منشغلون بتضميد جراح القلوب النازفة بِفقدان الاحبّة خلال السنة الماضیة و من الاشتياق لجمع الأحباب المفارقین و الذین لم یشارکوهم فرحة عید هذا العام.
جاء عيد الأضحى ليعيد التآلف و يشق طريق البهجة إلى القلوب المتعبة من التهمیش.

حملة عيد الأضحى الحميدية ۱۴۳۸

حملة عيد الأضحى الحميدية ۱۴۳۸

الشباب المثقف في الحميدية يدشن حملة مجتمعية تحت عنوان: حملة عيد الأضحى الحميدية 1438
نظراً لغياب البهجة والإحتفاء بعيد الأضحى المبارك أو إختزاله بطقوس وعادات غير صحيحة كالإكتفاء بالذهاب للمقابر يوم العيد والإعتكاف حولها وتبديل فرحة العيد بالويل والثبور والبكاء على الموتى، وأيضا لإحياء ثقافتنا العربية والإسلامية والتأكيد عليها
أقام عدد من النشطاء المدنيين والطيف المثقف في مدينة الحميدية حملة إعلامية ومجتمعية دعوا من خلالها سكان مدينتهم للإحتفاء بعيد الأضحى المبارك والإهتمام بإرتداء الأزياء العربية الجميلة والتجوال والمعايدة المجتمعية والأسرية أيام العيد ،


ومن الفعاليات المخصصة لحملة عيد الأضحى في الحميدية: توزيع العُلب المرفقة بورقة تهنئة مع بعض الحلويات ورفع لافتات جدارية تحمل تهنئة لعيد الأضحى وبعض البرامج الثقافية لإحياء هذا العيد وبث روح البهجة والفرح داخل الشارع وإعادة الذهنية للمجتمع للإهتمام بأعيادهم العربية والإسلامية والإحتفاء بها.

أصدر الأهوازیون اول کتاب لتعلیم اللغة العربیة للأطفال لمواجهة الإنصهار الثقافي _ بعدسة : هادي قاسم الفیلي

“أصدر الأهوازیون اول کتاب لتعلیم اللغة العربیة للأطفال لمواجهة الإنصهار الثقافي

بعدسة : هادي قاسم الفیلي

أخلاقيات (2)/ هناء مهتاب

أخلاقيات (2)

هناء مهتاب

ﺭﺃﻳﺖ إنساناً كبيراً من شعبي الأهوازي ﻳﺘﺼﺎﻏﺮ أمام ﺍﻟﺼﻐﺎﺭ ﻛﻲ ﻻ ﻳﺸﻌﺮهم ﺑﺎﻟﺨﺠﻞ بل ﻳﻨﻜﻤﺶﺧﺠﻼً ﺑﻌﻔﻮﻳّﺔ ﻭﻛﺎﻥ ﻳﻜﺒﺮُ أكثر ﻛﻠﻤﺎ ﺗﻮﺍﺿﻊَ …

ورأيت من ﺃﻏﻨﻴﺎﺀ مدينتي من يتكلم ﻋﻦ ﺃلأﺳﻌﺎﺭ ﻭ ﺍﺭﺗﻔﺎﻋﻬﺎ ﺑﻤﻮﺿﻮﻋﻴّﺔ ﺩﻭﻥ تمشدﻕٍ ﻭ ﺗﻔﺎﺧﺮٍ ، بل يبخس ﺛﻤﻦ ﻣﻤﺘﻠﻜﺎته خشية إﺣﺮﺍﺝ ﻣﻦ ﻫﻮ ﺃﻣﺎمه …
ورأيت  من المفكّرين ﻭ الفلاسفة ﻭ مثقفي مجتمعي الأهوازي، ﻳﺒﺴﻄ لغته ﻭيسمع ﻭيندهش ﻟﻜﻼﻡ يؤلّفه تلميذه الشغوف بلغته و من ﺛﻢ يناقش ﻛﻤﺎ ﻳﺘﻨﺎﻗﺶ رفيقان أﺩﺑﺎً  وﻳﺘﻜﻠﻢ ﻛﺘﻠﻤﻴﺬ ،يقدم نصائحه بابتسامة الودّ و الإخاء ،فالذي يبدأ بالحب عادةً يحمل تأويلاً ايجابي الإنطباع…

إنهم حقاً اُﻧﺎﺱ ﻣﻤﺘﻠﺌون ﻻ ﻳﺤﺘﺎﺟﻮﻥ إلى ﻧﻔﺦ ﺍﻧﻔﺴﻬﻢ و استعراض عضلاتهم أمام من هو دونهم علماً و فقهاً و مالاً.

ﻭرأيت شاباً من هذا الشعب ينظر إلى المواضيع المطروحة على طاولة النقاش، ﺑﺤﻴﺎﺩﻳﺔ، ﺑﻌﻴﺪﺍً ﻋﻦ رأيه ﺍﻟﺸﺨﺼﻲ ﻓﻲ ﺍﻟﺸﺨﺺ المحاور ﻭﺍلإﻧﺴﻴﺎﻕ إلى ﺗﺼﻨﻴﻒ ﺍﻟﻔﺮﺩ ﺩﻳﻨﻴﺎً اﻭ ﻣﻮﻗﻌﺎً اجتماعياً او حتى ﺟﻐﺮﺍﻓﻴّﺎً…

*نُقل ﻋﻦ ﺃﺑﻲﺫﺭّ ﺍﻟﻐﻔﺎﺭﻱ رحمه الله تعالى قوله: ” ﻛﺎﻥ ﺍﻟﻨﺎﺱ ﻭَﺭﻗًﺎ ﻻ ﺷَﻮْﻙَ ﻓﻴﻪ، ﻓﺼﺎﺭﻭﺍ شوكاً ﻻ ﻭﺭﻕَ ﻓﻴﻪ… “*

نعم صدقت يا اباذر ، إننا في عصر الشوك و الطعن و التمزيق.. فلقد رأيت أﻗﺰﺍﻣﺎً ﻳﺤﺮﺻﻮﻥ ﻋﻠﻰ ﺍﻟﺸﻌﻮﺭ ﺑﺬﻭﺍﺗﻬﻢ الضالة، ﻋﺒﺮ ﺗﻀﺨﻴﻢ ﻗﻴﻤﺔ ممتلكاتهم إن كانت معرفية أو مادية منها، ﻭ ﻋﺒﺮ ﺗﺤﻘﻴﺮ ﺍﻵﺧﺮ…
ورأيت مُعدّي التُّهم  ،ﻣﺜﻞ معدّي ﺍﻟﻮﺟﺒﺎﺕ ﺍﻟﺠﺎﻫﺰﺓ ، ﺑﺎﺭﺩﺓ ﻭﻗﻠﻴﻠﺔ ﺍﻟﻔﺎﺋﺪﺓ ﺍﻭ مضرة أحياناً،إﻧﻬﺎ ﻣﻮﺿﺔ هذا العصر، ﻣﺎ إن ﺗﺨﺘﻠﻒ ﻣﻊ ﺍﺣﺪﻫﻢ حتى ﻳﺨﺮﺝ ﺍﻟﻮﺟﺒﺔ ﻣﻦ ﺟﻴﺒﻪ ﻭﻳﺮﻣﻴﻚ ﺑﻬﺎ !!
وﻫﺬﺍ ﺍﻟﻨﻮﻉ ﻣﻦ ﺍﻟﺘﻌﺎﻣﻞ ﻣﻊ ﺍﻟﺮأﻱ ﺍلآﺧﺮ ﺩليل على ﻋﻘﻢٍ ﻓﻜﺮﻱ .
إنما رقيّ المجتمع في البحث ﻋﻦ ﺍلحقائق ﺑﺘﺠﺮﺩ كامل ،ﻓﻠﻴﺲ ﻛﻞ ﻣﻦ ﻳﺨﺘﻠﻒ ﻣﻌﻚ ﻫﻮ ﺑﺎﻟﻀﺮﻭﺭﺓ ﺍﻟﻌﺪﻭ ﺍﻟﻮﻫﻤﻲ ﺍﻟﺬﻱ ﺗﻈﻦ ، ﻓﻘﺪ ﻳﻜﻮﻥ لك ﺍﻟﻨﺎﺻﺢ ﺍﻻﻣﻴﻦ ﻭﻗﺪ ﻳﻜﻮﻥ ﺭأﻳﻪ ﻫﻮ ﺍﻟﺬﻱ ﻳﺨﺮﺟﻚ ﻣﻦ الضلال ﻭﻗﺪ ﻳﻜﻮﻥ ﻣﺴﺎﻋﺪﺍً ﻟﻚ ﻋﻠﻰ ﺭﺅﻳﺔ ﻣﺎ ﻟﻢ ﺗﺘﺨﻴﻞ ﻭﺟﻮﺩﻩ.
ﻧﻌﺮﻑ ﺍﻛﺜﺮ ﻭﻧﻔﻬﻢ ﺍﻛﺜﺮ ﺣﻴﻦ ﻳﻜﻮﻥ ﺍلآﺧﺮ مختلفاً عنا، فهل ﻳﻔﻴﺪﻧﺎ أﻥ ﻧﺮﺩﺩ ﺍﻟﺼﺪﻯ؟ …!!
هناك من ﻳﻨﻈﺮ ﻟﻸﺳﻔﻞ، يعتقد أﻧﻪ ﻓﻲ ﺍﻟﻘﻤّﺔ، وهناك من ﻳﻨﻈﺮ ﻟﻸﻋﻠﻰ يعتقد ﺍﻧﻪ ﻓﻲ ﺍلقاع .

“ﻓﺼﻮت المُثقف و المتعلِّم الأهوازي، ﻻ يعلو ﻭﻓﻲ حبالهِ الصوتيّة ﺍﻟﻤﻌﺮﻓﻴَّﺔ، إنقطاعٌ و تمزُّق” …

 

الادمان ، المرض الجبار _ ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

الادمان ، المرض الجبار

ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)


بِسْم اللّٰه الرَّحْمن الرَّحِیم
{…یَأمُرُهمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (157)} الاعراف.

تُصنع المخدرات من النباتات التي تضمّ مُحتويات مهدئة ومُسكّنة،بدایةً و لکن تسبّب ‏الخمول والإدمان،نهایةً حتی یهیمن مرض الادمان على کل جوانب صاحبه فَیکون مریضًا جسديًّا و نفسيًاوذهنيًا و لایترکه هذا المرض المتغطرس حتی یوصله الی القبر او المصحة او المستشفی،الّا مارحم ربّي.و الابْلی في الامر انّ المتعاطي لایشعر انّه مصاب بِمرض تتعاظم قدرته و مع الوقت سوف یتحکّم بِروحه و احساسه و فکره، بل یتوهّم انّه لایزال اقوی من المرض او یمکنه اخذ زمام المبادرة بِحیاته من جدید و تلک تُسمّی مرحلة الانکار و فیها ینکر المریض ضعفه امام جبروت مرض الادمان على جمیع اموره .
و في الاهواز ، اضافة للبطالة و هو السبب الرئیس، التقليد الأعمى للآخرين، ومجالسة أصحاب السوء و الجهل بِاضرار المخدرات، من اهمّ اسباب الادمان.
و غالبًا ما یبدأ الضحیة التعاطي بدافع الهروب من المشاکل و لکن ینتبه متأخرًا انّ الشعور بالمتعة المصطنعة لاتحلّ المشاکل بل یجعله یتغافلها فقط ثم تزیدها تعقیدًا و ظلامًا.
و للتربية الخاطئة و عدم توفّر جو آمن للنقاش العائلي والتفكك الاسري والبعد عن اللّٰه،ایضًا دور مهم في ایجاد مرض الادمان و الذي ساعد في تفشیه ترهّل المسؤلین المعنیین في کبح جماح موزعي المخدرات الذین وجدوا سوقًا آمنًا لتسویق سمومهم القاتلة و لاسیما المزورة منها.
و لکن تلک الاسباب لاتقاس امام عظم حصة البطالة في الاهواز و
المستوى الاقتصادي المتدنّي للاهوازیین في حال هم اغنیاء اذا لم یحُرموا من ثرواتهم التي خصها اللّٰه لهم
فَالاهواز لیس فقيرًا وهو يملك اهمّ خط ساحلي و اکبر الموانئ و الممرات المائیة و اکثر المیاه العذبة و اعظم ثروة سمکیة في المنطقة.
جوف الاهواز غني بالذهب الاسود و حقول الغاز،اضافة الی المعادن المختلفة الاخری.
الاهواز بلد سياحي بامتياز وصاحب حضارة عريقة ومعالم تاريخية نادرة كفيلة بجلب السياح من كل الدول.
للاهواز ارض خصبة كفيلة بتلبية احتياجاتها الزراعیة و تصدیر الفائض منها الی خارج الاقلیم.
الاهوازغني بشعبه وثروته وتاريخه وحضارته وبموقعه الجغرافي المتمیز اذا لم یعبث به العابثون و الحاقدون.
و لکن مدمني الیوم اسعد حظًا ممّن سبقهم حیث توفّر لهم علاج مجاني و سهل و فعّال من خلال الجلسات التي تقیمها،،رابطة المدمنین المجهولین،،(NA)في معظم المدن الاهوازیة.
جلسات الرابطة لاتضمن الاستمرار بعدم التعاطي فحسب بل التعافي من الافکار و الاحاسیس و الاردة المریضة التي اوقعته اوّل مرّة في شرک الادمان،ایضًا و لکن بِشرط ان یخطي المتعاطي خطوته الاولی و یکون صادقًا مع اللّٰه و مع نفسه و شجاعًا بِاعترافه بِانّه لوحده ضعیف و عاجز عن مواجهة هذا العدو العاتي الذي لایرید ان یکتفي بِاخذ ماله و صحته فقط بل یرید کل شیء منه و هذا الاعتراف یسهّل له الاستنجاد بِقوّة عظمی تستطیع قهر المرض کما یمهّد له طلب العون من زملائه الذين سوف یجدهم قریبین و سریعین في تلبیة الطلب و مساعدته في الرجوع الی الاهل و المجتمع کَفرد مفید في مساعدة اهله و شعبه.