الرئيسية / التراث

التراث

تاریخ تنور الطين (تنور گلی مردم عرب)/ حسین فرج الله (ابو عرفان)

تاریخ تنور الطين (تنور گلی مردم عرب):

حسین فرج الله (ابو عرفان)

انسان از زمانی که بر روی زمین پا گذاشت ،شروع به جستجوی دنیای اطراف خود نمود ، دنیایی که برای انسان اولیه بسیار پیچیده ومبهم بود ، دنیایی بسیار پهناور وناشاخته وبسیار عجیب است اما این انسان دراین دنیای پهناور به جستجوی خستگی ناپذیری ادامه داد ،گاه بر طبیعت چیره می شد وگاه طبیعت او را به بدترین شکل ازبین می برد ویا به او درسهای سختی می داد،او توانست از سخت گیریهای طبیعت واز فرازونشیب هایش چیزهای فراوانی بیاموزد،ازآتش گرفتن جنگل ها بر اثر رعد وبرق توانست این قدرت سوزنده را رام کند وآنرا با تکه زغالی به همه جا با خود ببرد ،او گندم سرخ خودروی کوهی را شناخت ، جو وحبوبات را به مرور زمان شناخت وتوانست اولین غذاهای حبوباتی خود را تولید کند ،زیرا اولین غذای انسان گوشت حیوانات وپرندگان وانواع ماهی ،اما با سناخت حبوبات غذای انسان تنوع فوق العاده ای یافت ودر کشفیات باستان شناسی از حدود اواخر عصر حجریعنی چیزی در حدود 12000سال پیش از میلاد کم کم انسان کاشت انواع گندم وحبوبات واستفاده غذایی از آنها را آموخت ، «در کوههای سلیمانیه عراق در یکی از غارها جمجمه انسان 15000ساله ای بدست آمد که لای دندانهای او به خورده های غذا دست یافتند این خورده ها باقی مانده گردوی کوهی ، گندم وخرما بود، این کشفیات نشان می دهد که انسان گندم را از دیر باز شناخت .

انسان پس ازشناخت گندم به فکر پخت غذا از این حبوبات کرد، ابتدا از این گندم نوعی حلیم گندم پخت که هنوز تا به امروز رایج است ،چون ساده ترین نوع پخت آبپز کردن غذاهاست اما پس از سال ها به فکر کوباندن این حبوبات افتاد وپس از سالها انسان آموخت گندم را آسیاب کند ،با آسیاب کردن گندم وآموختن شیوه پخت نان ،ابتدا چاله ای بر زمین کند ونان را درهمان چاله پخت اما به مرور زمان بشر آموخت که برای پخت بهتر نان می بایست چوب به کار ببرد تا بتواند نان بهتری بپزد ، استفاده از چوب باعث شد که انسان برای افزایش حرارت به فکر افتاد که چوبها را میان دیواره ای محصور کند این دیواره کوتاه را می توان اولین تنور بشر نامید.

ریشه کلمه تنور:

تنور كلمه ای اکدی است وزبان اکدی یکی از زبان های سامی باستان ودانشمندان وزبان شناسان آنرا را نزدیک ترین زبان ،به زبان عربی می دانند ،دانشمندانی همچون پروفسور «محمد بهجت القبیسی» ،ودکتر احمد داوود از باستان شناسان بنام جهان عرب ،زبان اکدی را زبان عربی باستان ومادر همه زبانهای معروف به زبان های سامی می دانند همچنین آنها زبان ،بابلی ، آشوری ، عیلامی وکلدانی ، آرامی وسایر زبان های معروف باستان را لهجه هایی از زبان اکدی یا همان زبان عربی باستان می دانند.

واژه تنور در مختارالصحاح ذیل ماده« تنر»آمده است واینگونه توصیف شده است :«تنور آنچیزی است که نان در آن می پزند »

در فرهنگ لغت اکدی تالیف محمد داوود سلوم ترجمه، نادر کریمیان سردشتی ،چاپ ونشر پژوهشکده زبان وگویش ،چنین آمده است:
«واژه تنور در زبان اکدی و(بابلی وآشوری)به شکل «تنورو»(Tinuru)ثبت شده است.

(فرهنگ لغات اکدی ، محمد داوود سلوم ،ص 63)

همچنین در ص، 174 همان منبع چنین آمده است :«واژه تنور در متون زبان اکدی به صورت (Tinuru)ثبت شده وهمین واژه در زبان آرامی به شکل (Tanouro)یا تنورا از اکدی وام گرفته شده است، این واژه در زبان سریانی نیز به صورت «تنورا »(Tannura)و در زبان عبری به شکل «تنورا »یا (Tannur)ودر زبان مندایی به شکل «تنور »یا «تنورا »از اکدی اخذو اقتباس شده است .

تنور در گذر تاریخ :

تنور سازه ای انسانی و برای پخت نان انسان از این سازه گلی بهره می برد همچنین تنور را دشت نشین ها ابداع کردند زیرا در کوهستان امکان ساخت تنور کمتر است وبیشتر کوه نشینان از چاله استفاده می کنند وبرای آنش از پشکل حیوان بهره می برند،اما مردم دشت ازتنور بهره بردند چون معمولا دشت نشین ها وبویژه مردم دشت شوشان و عیلام باستان وبابل وبین النهرین وسایر سرزمین های متمدن از تنور بهره بردند وعلت آن استفاده آنها از چوب های جنگل ها وشاخ وبرگ درختان برای روشن کردن آتش بود .

اولین شواهد وجود تنور به 2000پیش ازمیلاد باز می گرددودر شوش مجسمه ای سفالی زنی وبچه ای در حال پخت نان در کنار تنور گلی به دست آمده که وجود تنوردر آن دوران را به اثبات می رساند.
تنور از دوران عیلامیان ،سومرین ،اکدیان،بابلیان، اشوریان ، میسانیان، کلدانیان، وسایر تمدن های باستان وجود داشته
وتا به امروز هنوز در میان مردم عرب با همان شکل باستانی ساخته واستفاده می شود.
هنوز زنان عرب تابه امروز گل رامدتی می خیسانند وآنرا با کاه مخلوط می کنند وبا آن تنوری بلند وسکویی کوتاه در کنار آن می سازند یعنی به همان شکل وشمایل تنوری که در شوش به دست آمد، زنان عرب گاهی تنور را بر روی صفحه ای فلزی می سازند ودر رون آنرا پر هیزم می کنند وتا مدتی این تنور را روشن نگه می دارند، تا کاملا محکم وپخته شود وگاهی هم بر اثر پخت نان کم کم گل این تنور پخته می شود وشکل سفالی به خود می گیرد ، تنوری که روی صفحه فلزی ساخته می شود پس از چندین بار آتش روشن کردن قابل جابه جایی است وبه راحتی توسط دو نفر از زمین برداشته می شود وبه جای دیگری منتقل می شود.

در برخی از روستاها زنان دست به ساخت انواع تنور گلی می زنند وآنها را در معرض فروش قرار می دهند برخی از زنان هنرمند عرب تنور گلی را روی شعله گاز می سازند وبوسیله شعله گازی که در میان تنور قرار گرفته حرارت مورد نیاز تنور را تامین می کنند.

زنان عرب با چندین نوع هیزم آتش مورد نیاز تنور جهت پخت نان را تامین می کنند، آنها گاهی از هیزم بریده شده از جنگل وخشک شده برای آتش تنور بهره می برند ،وگاهی از شاخ وبرگ های خشک درخت نخل ،اما اگر شاخ برگ در دسترس نباشد معمولا پهن گاو وگاومیش (مدفوع گاو ویا گاومیش )ویا پشکل گوسفند وبز استفاده می کنند وشعله مورد نیازرا تامین می کنند ،مردم عرب پهن خشک گاو وگاومیش را مطال می گویند که معمولا در حیات های بزرگ ویا در خیابان زنان پهن ها را جمع می کنند وپس از خشک شدن آنها را به عنوان سوخت در تنور می سوزانند ،گاهی نیز از خار وخاشاک بهره می برند یعنی اگر هیزم ویا شاخ وبرگ خرما به دست نیاید از خار وخاشاک بیابان بهره می برند ،«مردم عرب چوب هایی که درون تنور می اندازند تا با آنها آتش روشن کنند را« چیمه »می نامند وبه معنای «جمع شدن چیزی است ».

در قدیم در همه خانه ها تنور وجود نداشت چون زنان محله در خیابان که به آن شارع می گویند تنوری عمومی می سازند وهمه به نوبت از آن استفاده می کنند وعلت ساخت یک تنور این است که زنان اطراف آن جمع شوند وباهم صحبتی داشته باشند و الا هر کس می توانست به راحتی تنوری گلی بسازد.

زنان عرب پس از پایان پخت نان معمولا دیگ های خود را از گوشت وحبوبات پر می کنند ودر آن را خوب می بندند ودر میان خاکستر تنور دفن می کنند ،خاکستر تنور تا ساعتها گرم می ماند به این دلیل دیگ در میان شعله های گرم قرار چی گیرد و مواد درونی آن می پزد ،همچنین گاهی کتری را درون تنور قرار می دهند تا با آن چایی درست کنتد وپس از پخت نان چایی میل کنند.

از دیگر استفاده های تنور در میان مردم عرب ، کباب کردن ماهی است ، زنان عرب پس از تمییز کردن ماهی بدون آنکه پولک های آنرا در آورند ،ماهی را از کمر می شکافند ودرون ماهی را تخلیه می کنند ، آنرا می شویند ونمک وادویه وگیاهان معطر به آن اضافه می کنند ودر تور کباب قرار می دهند وبا تکه چوبی ویا آهنی درون تنور شعله ور آویزان می کنند تا ماهی خوب کباب شود ،ماهی کبابی با تنور فوق العاده خوشمزه ودر میان مردم عرب پر طرفدار است …

«علاوه بر همه آنها زنان عرب، نوعی کلوچه محلی به نام کعکة تمر يعنی کلوچه خرمایی وشیری ونوعی قرص نان به نام «گرصه»تولید می کنند و در تنور می پزند که بسیار پر طرفدار وبسیار رایج است ، کیک خرمایی مردم عرب قدمت هزار ساله دارد ولی امروز به نام مردم دیگری ثبت شده واین را می توان نوعی سرقت از فرهنگ مردم عرب دانست »

امروزه با همه پیشرفت های جهان اما هنوز تنور گلی در میان مردم عرب جایگاه ویژه خود را دارد ، ومی توان از هنر زنان عرب برای تولید وفروش تنور گلی باقیمت مناسب وبهداشتی بهره برد ، که می توان با این کار شغل مناسبی برای برخی خانوارها ایجاد کرد…

#الحرشة

«معنا وریشه کلمه بشت»(3) / حسین فرج الله (ابو عرفان)

«معنا وریشه کلمه بشت»(3)

حسین فرج الله (ابو عرفان)

بشت مردم عرب به دو شکل تابستانی(ظریف)وزمستانی (ضخیم)بافته می شود ، بشت تابستانی را صیفی وبشت زمستانی را شتوی می نامند، همچنین بشت شتوی را عباء يا مزويه می نامند بشت تابستانی را بشت یا خاچیه می نامند.

(انواع «بشت»در گذر تاریخ)

1-بشت شامی «بشت قطری »بشت المقلم (در لهجه عرب اهوازی):

«از مهترین انواع بشت که درجغرافیای گسترده ای انتشار یافته بود بشت شامی یا بشت قطری ويا به لهجه اهوازی بشت المقلم (یعنی بشت ضخیم راه راه سیاه وسفید)است که به شکل راه راه سیاه وسفید ویا قهوه ای وسفید می باشد، ودر تمام سرزمینهای عربی انتشار یافته است ،این نوع بشت بنا بر تفکر مردم عرب وبه دو رنگ تیره وروشن بافته می شود ،تا علاوه بر دید درشب نمادی از خیمه ها وسیاه چادر های مردم عرب باشد همچنین یاد آور نماد تضاد خیر وشر است،این نوع بشت در سراسر امپراطوری اسلامی منتشر شده بود وتا قرن اخیر در شهرهای اهوازی وحتی شیراز وچها محال ودیگر شهرهای ایران رواج داشت،این نوع بشت که شبیه عبا و زخیم می باشد با مردم عرب شیراز وعرب کمری های مناطق چهار محال وشهرکرد وبلداجی وسایر مناطق در ایران منتشر شدوبا سیاه چادرهایشان در این سرزمین ها به فراوانی یافت می شد وبالاپوش مردم عرب شیراز وپشت کوه بود ،همچنین این بشت را می توان در حجاز (المملکه العربیه السعودیه)وقطر ،بحرین ،سوریه ،اردن وسایر شهر وکشورهاعربی یافت وهنوز برخی از سالمندان اهوازی این نوع بشت را در خانه های خود نگهداری می کنند.»

بشت شامی را قوم یهود نیز به کار می برند که تا به امروز خاخام های یهودی آنرا برتن می کنند وبرگرفته از فرهنگ وتمدن مشترک دین یهود ومردم عرب سرزمینهای عربی است در بسیاری از نقاشی های مستشرقین مانند دیولافوا ،نیپور و عکس های ارنست هرتسفلد این نوع بشت راه راه دیده می شود.
«ارنست هرتسفلد در حفاری های تخت جمشید ومسجد سلیمان از مردم محلی شیراز ومسجد سلیمان به عنوان حفار ونگهبان بهره برد ودر حین عکس بردای از تخت جمشید وبرد نشانده مسجد سلیمان مردم عرب با بشت های شامی ظاهر می شوند ودر عکس ها تفنگ خزعلی که نوعی تفنگ رایج آن دوران مردم عرب بوده نیز به چشم می خورد که نگهبان تخت جمشید از آن بهره برده است .»

2- بشت چاسبی:

از انواع بشت معروف می توان بشت چاسبی منتسب به خاندان البو كاسب(خانواده شیخ خزعل)را نام برد، وبا نخ طلایی یا نقره ای حاشیه دوزی می شود.این نوع بشت از انواع بسیار مرغوب بشت مردم عرب می باشد ومعمولا شیوخ وصاحب منصبان آنرا بر تن می کنند.

3-بشت دورقی:این نوع بشت از نخ وشیوه دوخت وبافت منحصر به فرد است واز نظر کیفیت پارچه یکی از بهترین بشت های معروف جهان است ،بشت دورقی تا قرن گذشته به عراق ،قطر ، والاحساء والقطيف (المملكة العربيه السعودية)صادر می شد.وتا کنون مردم کشورهای عربی این نوع بشت را به بشت دورقی( یعنی منتسب به شهر دورق )می سناسند واز کیفیت فوق العاده آن سخن به میان می آورند.

4-بشت نجفی :

این نوع بشت نیز از انواع ظریف بافت ومرغوب بشت عربی است ودر شهر نجف عراق بافته می شود وبه سراسر کشورهای عربی صادر می شود،حاشیه دوزی این نوع با نخ ابریشمی به رنگ خود بشت صورت می گیرد .وبیشتر شیوخ عرب وروحانیان ازاین نوع بشت استفاده می کنند.

6-بشت بوشهری :

این نوع بشت در میان مردم عرب بوشهر رواج داشته وبه بشت دشتی یا بوشهری معروف بوده واز پشم گوسفند قهوه ای ویا موی شتران مردم عرب بوشهر بافته می شد وبه کشورهای خلیجی واهواز صادر می شد واز انواع مرغوب بشت شمرده می شد.

 

7-بشت حساوی:

بشت حساوی بشت مردم الاحساء وقطيف يعني شرق المملكة العربية می باشد ،مردم این منطقه از هزاران یال پیش تا کنون ارتباط عمیقی با مردم عراق ، اهواز ، کویت ودیگر کشورهای خلیجی دارند به همین دلیل نوع پوشش وگفتار آنها شبیه به مردم عراق وکویت است وبا مردم مکه ومدینه شباهت کمتری دارند.بشت این منطقه باز ازانواع مرغوب وبسیار متداپل بشت عربی است.

 

8-بشت هندیان (التمیمیه ):

بشت هندیان در شهر هندیجان کنونی بافته می شد ودر مقایسه با بشت دورقی از کیفیت پایین تری برخوردار بود ولی نسبت به بشت های دیگر جایگاه بسیاری خوبی بین بشت های عربی دارد.امروزه این صنعت مهم در شهر هندیان رو به فراموشی است.

9-بشت یابانی :

بشت یابانی در کشور ژاپن تولید می شود واز انواع مرغوب کارخانه ای است ولی به پای بشت دست بافت مردم عرب نمی رسد،اما به علت گران بودن بشت دست بافت مردم بشت یابانی را نیز مورد توجه دارند وآنرا خرید وفروش می کنند همچنین نوع کارخانه ای رنگ های فراوان تری نسبت به بشت دست بافت دارد.

10-بشت المچری :

این نوع بشت از پشم گوسفند بافته می شود و شبیه به بشت نجفی است اما ضخیم تر وبیشتر زمستانی است ودر صورت پوشش لباس زیر آن دیده نمی شود ودلیل آن ضخامت این نوع بشت عربی است.

11-بشت قیلان:

بشت قیلان نیز از انواع بشت های ضخیم وپشمی می باشد وبیشتر کاربرد زمستانه دارد ورنگ خوری کمتری داشته چون از پشم قهوه ای یا سیاه گوسفند بافته می شود.

12-بشت بدری :

این نمونه ازبشت ها بسیار گران قیمت وظریف می باشد وبرای مراسم ازدواج کاربرد دارد، وبه دلیل زیبایی فوق العاده آن بدری یعنی شبیه به ماه خوانده می شود وعروس وداماد در قرون گذشته آنرا برتن می کردند.

13-بشت البیدی :

بشت بیدی را از پشم می بافند وبافت آن بسیار ساده وابتدایی است وبیشتر چوپانان وکشاورزان آنرا درهنگام سدما برتن می کنند وگاهی آنرا بر سرمی گذارند تا آنها را از سرما حفظ کند .

14-بشت المزویه :

این نمونه از بشت از پشم گوسفند و وبر یا موی شتر بافته می شود وضخیم وپهن است تا مردان عرب را دربادیه ازشن وماسه روان وسرمای شب حفظ کند مزویه را بیشتر قبایل بدو در بادیه بر تن می کنند.

 

15-بشت الماهود :

بشت ماهود از جمله بشت های زخیم است که با مورد استفاده مردم بادیه است .

16-بشت البریطانی (اللندنی)

بشت بریطانی با دستگاههای بسیار پیشرفته بافته می شود واز گران ترین بشت های کارخانه ای است که در شهر لندن تولید می شود ودر کشورهای عربی طرفداران فراوانی دارد.

 

بشت مردم عرب تاریخچه ای طولانی وجزیی از تمدن هزاران ساله این مردم است همانطور که در بخش اول این مقاله نقل شد بشت واژ های اکدی است وبه معنای صاحب جلالت ووجاهت وبزرگی است ،مردم عرب اهوازی در زمینه هنر وصنعت بشت بافی دست توانایی داشته اند وتا کنون هنوز مردان وزنان فراوانی وجود دارند که می توانند به احیای دوباره این هنر کمک کنند ، وعلاوه برایجاد شغل باعث حفظ این هنر وصنعت چندین هزار ساله می شود.

#الحرشة

«معنا وریشه کلمه بشت»(2) /حسین فرج الله

«معنا وریشه کلمه بشت»(2)

(انواع «بشت»در گذر تاریخ )

حسین فرج الله

پوشش ولباس پس از خورد وخوراک اولین نیازهای انسان اولیه بر روی کره زمین بود ،انسان پس از آنکه بر کره زمین پا گذاشت شروع به جمع آوری خوراکی های اطراف خود کرد ،سپس شکار ماهی وحیوانات را به برنامه غذایی خود افزود ، تا این دوران مهترین لباس انسان پوست حیوانات اهلی ووحشی است ، در تمدن سومر مردم را با دامنهایی از پوست گوسفند به تصویر می کشند یعنی تا حدود هزاره چهارم پیش از میلاد هنوز لباس های انسان پوست حیوانات بوده اما کم کم انسان ریسندگی را شاید ازطبیعت می آموزد واز پشم گوسفندان لباس پشمی زمخت می بافد ، کارگاههایی در شوش یافت شد که به بافت پارچه مشغول بوده در این کارگاهها انواع پارچه وزیر انداز بافته می شد وبه هزاره سوم پیش از میلاد باز می گردند.در همين دوره اولين تصاوير بشت در سنگ نگاره های سومری وپس از آن سباء وساير سرزمين ها ديده شد.

«بشت» همان بالاپوش مردم عرب است که قدمتی بسیار دیرینه دارد ودر نقوش سومری وبابلی وتمدن های سباءسرزمين يمن ديده می شود ،بشت از دوره اکدیان وسومریان در میان مردم عرب انتشار یافت یعنی چیزی در حدود 3000قبل از میلاد یعنی  5000سال پیش  وتا کنون هنوز استفاده می شود، در سنگ نگاره های سومری وبابلی به بزرگان وصاحب منصبانی برمی خوریم که بشت پوشیده ودر مقابل حاکم ویا ملکه ایستاده اند،  واین نشان از جایگاه ویژه این شخصیت هاست یعنی همان تعبیر صاحب جلالت وجایگاه می تواند همان مصداق درست این تصویر باشد.

«بشت» از «وبر »(موی شتر)و پشم گوسفندان و«جنب »(نوعی کتان در روستاهای اطراف شوش وشوشتر کاشته می شد ،وپس ازخشک شدن پوست گیاه پس از خیس شدن  کنده می شود وبه شکل موهای خیلی ظریف وابریشمی تبدیل می شود پس از آن این موها به هم بافته می شوند ونخی ظریف از آنها به دست می آید این نخ را می بافند واز آن بشت جنبی را می بافند).

هنرمندان بشت باف موی شتر ویا پشم را به نخ باریک تبدیل می کنند و سوراخی را در ناخن خود ایجاد می کنند ونخ باریک را از سوراخ ناخن می گذرانند تا یکنواخت ویک اندازه باشد.نخ های به دست آمده از موی شتر ویا پشم گوسفند را پس ازریسیدن به شکل تکه پارچه ظریف وبلندی می بافنددستگاه بافت پارچه بشت شبیه دستگاه جایم بافی است با این تفاوت که این دستکاه بافت ظریف تری دارد.پس از آنکه بافت پارچه به پایان رسید ،اندازه گیری ازشخص صورت می گیرد وبه اندازه اندام زن یا مردم پارچه بشت بریده می شود وکار دوخت با دست آغاز می شود پس از آنکه بشت دست دوز شد واندازه دقیق آن مشخص شد آخرین کار حاشیه دوزی بشت است که این کار سلیقه ای است برخی حاشیه دوزی را همرنگ بشت می خواهند به این خاطر از نخ همان بشت برای حاشیه دوزی استفاده می شود که حاشیه شبیه وهمرنگ بشت باشد وبرخی نیزحاشیه های طلایی یا نقره ای را می پسندند پس هنرمند برای حاشیه از نخ های طلایی ونقره ای براق استفاده می کند.

برروی بشت مردم عرب ،چند نوع حاشیه دوزی  انجام می شود که عبارتند از :ابوالهیله، ابو المسمار، چاسبی(که این نوع بشت منتسب به دوره آل بو کاسب از حاکمان محلی اهواز می باشد) .از انواع بشت می توان به بشتی که دردورق (شادگان) بافته می شدو از بهترین انواع بشت عربی است،اشاره کرد که به بشت دورقی معروف است.

«بشت در بین مردم عرب فقط یک لباس یا بلا پوش  نیست بلکه هویت تاریخی این ملت را در بر می گیرد »

بشت ابوالهیله به دو شکل بافته می شود که ابو هیلتين(یعنی دارای دو لوزی کوچک که مردم عرب این لوزی ها را هیله می گویند ) وابو اربع هيلات(یعنی دارای چهار لوزی کوچک ) می باشد .هیله درواقع همان مثلث ها ولوزی های منظمی هستند که با دست زنان  هنرمند عرب برروی بشت دست دوزی می شود . نوع دیگر بشت چاسبی نام داردوحاشیه دوزی آن به رنگ طلایی روشن وبراق می باشدکه پوشش شیوخ وبزرگان عرب است،بشت بافی وعبا دوزی در میان مردم اهوازی تاریخی دیرینه دارد،

بشت انواع بلند وکوتاه دارد وهمچنین نوع زمستانی آنرا عباء يا خاچیه می نامند ، بشت نوع ظریف وتابستانی است ونوع زخیم آن در مناطق سردسیر سرزمین های عربی وفصل زمستان  به کار می رود.

مردم شامات بشت را «مشلاح» می نامند ولی سایر مردم عرب آنرا بشت می نامندکه واژه ای اکدی یعنی عربی باستانی است.

همچنین بشت نوع زنانه ومردانه دارد ،نوع زنانه از نظر دوخت با نوع مردانه تفاوتی نمی کند تنها تفاوت در حاشیه دوزی آنهاست معمولا نوع زنانه تزیینات بیشتری نسبت به مردانه دارد وحاشیه دوزی آن تا پایین بشت صورت می گیرد ولی نوع مردانه معمولا تا کمی پایین تر از آستین حاشیه دوزی می شود وبقییه آن فقط لبه دوزی می گردد….

 

ادامه دارد……

#الحرشة

«معنا وریشه کلمه بشت»(1)/ حسين فرج الله(ابو عرفان)

«معنا وریشه کلمه بشت»(1)

حسين فرج الله(ابو عرفان)

(اين مقاله در سال آبان94درسايت بروال انتشار يافته بود)

بشت بالاپوشی است که مردم عرب از خوزستان تا مغرب عربی مصر وتونس آنرا می پوشند ودر واقع رایج ترین بالاپوش درمیان مردم عرب است .« بشت» نوعی عبای مردانه است که به اشکال ورنگ های گوناگون بافته می شود واز قدیم ترین صنایع دستی مردم عرب می باشد ، مرغوب ترین« بشت »را مردم دورق وبهبهان درخوزستان تولید می کنند که به بشت دورقی ویا یهبهانی معروف است وبه تمام کشورهای عربی صادر می شود.
بشت تا قرن گذشته زنانه ومردانه بوده اما باگذشت سالها نوع زنانه آن به فراموشی سپرده شده واکنون نوع مردانه آن رایج می باشد.
بشت با ظرافت خاصی بافته می شود وصنعتی کاملا عربی است ودرمیان هیچ قومی غیر از مردم عرب یافت نمی شود واگر درمیان برخی از مسلمانان پوشش آن رواج دارد به تقلید از مردم عرب وسنن اسلامی بوده است.

بشت روی دشداشه وهمراه با چفیه وعقال از هزاران سال قبل درمیان مردم عرب رواج داشته وتاکنون نیز همچنان رواج دارد.ودرزمان ظهور اسلام رنگ وبوی اسلامی ومعنوی به خود گرفته ونسبت به گذشته رواج بیشتری یافته است .
بشت را معمولا افراد روحانی ،شیوخ وریش سفیدان عرب می پوشند ونوعی وجاهت وشخصیت متمایزی به آنها می دهد که باعث احترام ویژه به این افراد می شود.
بشت با توجه به اینکه از2200سال قبل از میلاد مسیح رواج داشته اما متاسفانه بسیاری از نویسندگان عرب وغیر عرب در معنای کلمه بشت به خطا رفته وآنرا برگرفته از کلمه فارسی پشت می دانند وعقیده دارند که این کلمه معرب پشت فارسی است درصورتی که نمی توان پذیرفت که مردم عرب نام لباس خود را از فارسی به عاریت بگیرند در صورتی که مردم فارس زبان اصلا همچین پوششی نداشته اند پس با توجه به این دلایل نمی توان قبول کرد که این کلمه از پشت فارسی گرفته شده است هرچند تاثیرات زبان عربی بر فارسی قابل توجه است .


معنی کلمه بشت :

بشت در واقع کلمه ای اکدی است ودر فرهنگ های لغت اکدی به شکل بشتو آمده است .وهمانطور که می دانید زبان اکدی در 2200ق.م در عراق وعیلام رواج داشته ویکی از زبانهای سامی می باشد ومی توان به راحتی باتوجه به اینکه 1700سال بر زبان فارسی پیشی دارد این کلمه را تاکید اکدی دانست واگر درزبان فارسی یافت شود متأثر از اکدی وتمدن عیلام است .
اکدیان اولین امپراطوری جهان را بنیان گذاری كردندواز مصر تا پاکستان (ملوحه) را زیر سلطه خود داشتند وزبان اکدی در واقع اولین زبان بین المللی بوده ، سارگون اکدی اولین امپراطور جهان و زبان وقانون واحدی را برای کشورهای زیر سلطه خود قرار دادوبزرگترین امپراطوری دوران خودرا تاسیس کرد پس از او نارامیس(کلمه ای اکدی وبه معنای محبوب السین.محبوب خدای آفتاب) این امپراطوری را به اوج قدرت رساند.

«کلمه بشت در واقع درزمان اکدیان رواج یافت وبه معنای صاحب بزرگی وجلالت است که به شخص بزرگ ودارای مقام سیاسی اجتماعی ویژه گفته می شد (فرهنگ لغت اکدی.دکتر علی فهمی.ص140)»

باید گفت که بسیاری از فرهنگ لغت ها دارای خطاهای فراوانی هستندوبرخی از کلمات را در بر نمی گیرند ویا آنها را به خطا به دیگر زبان ها منتسب کرده اند وباعث از بین رفتن تعدادی از این کلمات شده اندوعلت این خطا آن است که کلمات یاد شده با زبان های باستان تطبیق داده نشده اند هرچندکه بحث زبان های باستان بحث جدیدی است وشاید خیلی از فرهنگ های لغت مانند لسان العرب وتاج العروس به قرون اولیه پس از هجرت پیامبر باز می گردند ولی فرهنگ لغت نویس ها وزبان شناسان می بایست مطالعات خود را بروز کرده ودر تدوین این گونه کتابهااز صاحب نظران ومحققان در زمینه زبان های باستان نظر خواهی کنند چه بسا بسیاری از کلماتی که امروز منتسب به زبان های غیر سامی باشند روزی سامی بودن آنهاو یابهتر است بگوییم عیلامی یا بابلی ، اشوری، آرامی، سریانی بودنشان اثبات شود.

ادامه دارد….

#الحرشة

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (3)/حسین فرج الله (ابو عرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (3)

حسین فرج الله (ابو عرفان)

مردم شهر فلاحيه ، را می توان پیشتازان صنعت حصیر در این دیار دانست .نخل درخت بومی این سرزمین واز گذشته های دور یعنی از دوران تمدن عیلام وسومر وبابل ومیسان ،مردم دورق وبعد از آن مردم فلاحیه از شاخ وبرگ نخل هنر آفریدند ،وصنایع دستی خود را با درخت مقدس نخل عجین وآمیخه نمودنند ،مردم دورق از دوره سومر وعیلام تا به امروز از سعف نخل سبد وزنبیل وحصر بافتند وهنوز این هنر هزاران ساله بشر را زنده نگه داشته اند ،علاوه بر فلاحیه مردم محمره وعبادان وشهر باستانی قبان وعسکرمکرم وحویزه وخفاجیه نیز در حفظ ونگهداری این هنر اصیل دست توانایی داشته ودارند ، زنان محمره وعبادان هنوز تا به امروز زیباترین ، زنبیل ها وسبدها را از خوص وسعف نخل می بافند وآنرا در بازارهای محلی عبادان به فروش می رسانند .

محمره تا قبل از جنگ با دارا بودن بیش از 2میلیون نخل یکی از قطب های تولید خرما وصنایع دستی وابسته بود اما با ظهور پدیده جنگ نخلستان ها از بین رفتند ومردم به نقاط مختلف مهاجرت کردند.با همه این مشکلات اما زنان محمره وعبادان هنوزهنر خود را حفظ نموده و آنرا زنده نگه داشته اند ، شهر فلاحیه در دوران جنگ نسبت به عبادان ومحمره کمتر آسیب دید به این دلیل نخلستان های آباد تری دارد« ولی امروزه با خشک شدن رودخانه جراحی که ازوسطفلاحیه می گذرد حدود 2میلیون نخل در خطر خشک شدن واز بین رفتن هستند ».

مردم عرب برای صنایع دستی خود نام هایی برگذیده اند وآنها را با نام های عربی می شناسند یعنی این صنعت یک صنعت عربی ومحلی مناطق ومردم عرب است زیرا اگر صنعت را از کسی آموخته باشند باید نام های آنرا نیز از او آموخته اند.

این نام ها وصنایع یاد آور شکوه شهرها در دوران حکومت بنی کعب ومشعشعیان ودوره اسلامی هستند ونشان از اهمیت این شهرها در تجارت آن دوران دارند.

1-سفیفه:«ابوعوینه»چیزی شبیه به طناب بافته شده از برگ خرماست که برای زنبیل(نوعی سبد بزرگ)وسبد وسفره های کوچک کاربرد دارد ودر تار وپود آنها به کار می رود.

زنان عرب دور سبد ودرون تارپود زنبیل ودور سفره حصیری را با سفیفه
تز ئین می کنند وبا سعف یا خوص ریز آنرا به زیر کار متصل می کنند.معمولا سفیفه از دو نوع خوص ساخته می شود خوص سفید وبا کیفیت را مردم عرب« گلب »می نامند یعنی از دل نخل خارج شده واین نوع سعف یا برگ نخل با کیفیت ترین نوع سعف نخل است بیشتر رنگ سفید روشن یا رنگ زرد زعفرانی دارد ، نوع دیگر سعف یا خوص را که از کیفیت پائين تری برخوردار است بردی می گویند که معمولا برای بافت زنبیل وسفره وبل کاربرد دارد.


نوع زیبای سفیفه «نعمانی »نامیده می شود که برای باد بزن (مهفه)وسفره ورو میزی کابرد دارد ،نعمانی نعمولا با مربع های برجسته وظریف بافت شناخته می شود.

2-مهفه(بادبزن):مهفه را معمولا به دو شکل ریز بافت ودرشت می بافند ریزبافت طرح زیباتری نسبت به درشت بافت دارد ومعمولا با زنگ هلی طبیعی برخی از خوص های رنگ آمیزی می شوند وبه شکل چهار خانه (مربع)ویا درب الحیه (راه راه )تزئين می شود.در دوران قدیم که برق وجود نداشت مرپم برای خنک کردن خود از بادبزن های دستی استفاده می کردند ومعمولا آنها را با خوص می بافند وبا پارچه های رنگی تزئین می کنند وگاهی روی آن را پولک دوزی می کنند.

3-حلانه : حلانه نوعی زنبیل بزرگ واستوانه ای شکل است که برای نگهداری خرما به کار می رود ومعمولا به سایزهای مختلف ساخته می شود تا وزن های مختلف خرما در آنها جا گیری شود ، مثلا ده کیلو ئی ، پانزده کیلو ئی وبیشتر ویا کمتر از آن ، حلانه را معمولا با خرما آن به فروش می رسانند ودر واقع نوعی ظرف برای نگهداری خرماست.

4-کبکاب : نوعی دمپایی با کف چوبی که چوب کف آنرا معمولا از ساقه نخل می تراشند که به آن «کربه ،کرب »می گویند ،کرب همان چوب خشک درخت نخل است که شاخه نخل یا سعف به آن وصل است وبا جدا کردن کرب آنرا با داس یا هر وسیله تیز دیگر می تراشند تا صاف وسیقل شود پس از آن چیزی شبیه به صفیفه که نوعی طناب از خوص نخل است می بافند تا بر روی کرب جا دهند واز آن نوعی دمپائی بسازند ، گفته می شود که در روایت ها آمده است که پیامبر کبکاب به پا می کرد به این دلیل سنتی بین مردم عرب وجود دارد که کبکاب به پا می کنند این سنت بین مردم بلوچ نیز وجود دارد که هدیه ای گرانبها با دین اسلام به این سرزمین رسیده است.

5- ارطیلیه :نوعی سبد دست بافت درپوش دار است که برای جمع آوری خارک وخرما معمولا به کار می رود ،مردان عرب برای بالا رفتن از نخل آنرا به کتف آویزان می کنند وبا خود به بالای نخل می برند وخوشه های خرما یا رطب را درون آن می ریزند وبه پایین می فرستند.همچنین ارطیلیه نوعی وزن بوده که در قدیم کاربرد داشته وبا آمدن وزن کیلو از میان رفت مثلامردم عرب می گویند« ارطیلیة تمر »
كه اين ارطيليه وزن خاصی داشت .

6-چمبیله «کم بیله »:نوعی سبد استوانه ای که برای نگهداری حبوبات ،برنج ،چلتک وخرما به کار می رود ،وباز هم مانند دیگر سبدها اندازه های کوچک وبزرگ دارد.

7-سفره :حصیرة: سفره حصيری از خوص خرما بافته می شود، ومعولا جایگزین سفره های پلاستیک امروزی بوده است وهنگام غذا خوردن زیر نان وغذا قرار می گیرد، همچنین در زمان های گذشته نوعی آفتابگیر نیز بوده وروی پنجره ها قرار می دادند تا آفتاب وارد خانه ها نشود همچنین برای خود وخوراک به کار می رود ،زنان با ذوق عرب برای تزیین از خوص های رنگی بهره می برند وبه شکل ها وطرح های گوناگون تزئين می کنند که به« درب الحیه »یعنی راه راه وجناح البطه یعنی یکی در میان رنگرزی می شوند ….

8-بل :بل با فتح باءوسکون لام ،نوعی زیر انداز بزرگ به عرض معمولا یک ونیم متر وطول دلخواه ، که نوعی موکت یا زیر انداز می باشد، بل به شکل« اسفافة سلت »يعنی زیر و رو بافته می شود ،یعنی تار وپور را زیر و رو می بافند ودرهم بافت نیست ،علاوه بر آن «بل »را دور بیت الگصب هم می پیچانند ویا روی سقف آن کار می شود، هچنین«بل ها »را به هم می دوزند و درون آنها را پر از شلتوک ویا برنج ویا گندم می کنند وچیزی شبیه به انبار از آن می سازند واطراف آنرا گل مالی می کنند .

9-قارورة:نوعی سبد و جای قمقمه می باشد و قمقمه یا بطری آب درون آن جا داده می شود ،قارورة را معمولا به شکل زیک زاک که به «رجل الزرزور »معروف است می بافند این نقش شبیه به نقشپای گنجشک روی زمین است که چیزی شبیه به زیک زاک می باشد .

10-زنبیل یا زبیل :زبیل نوعی سبد برای خرید ونگهداری انواع غذاها به کار می رود ،همچنین سبزیجات تازه را درون آن نگهداری می کنند علاوه برآن نوعی سبد خرید بازار نیز می باشد ،همچنین برای حمل مقداری گندم یا جو ویا برنج برای آسیاب نیز کاربرد داشت وهمچنین در فصل کشت گندم ،کشاورز درون زبیل مقداری گندم ویا جو قرار می دهد وبر زمین می پاشد ،وبرای برداشت مقداری خاک کوزه گری نیز کاربرد داشت که با این زنبیل خاک برمی داشتند وبا آن کوزه می ساختند.

11-حصیرة المفصصة :نوعی حصیر با نقش برجسته ،وکاربرد تزئینی دارد ،معمولا به عنوان رومیزی ،زیر تلوزیون ویا زیر قابلمه در آشپزخانه به کار می رود.

12-مکناسة (جارو):جارو را از چند سعف به هم بافته شده می سازند یعنی چند شاخه بلند درخت خرما که سعف نامیده می شود را به هم وصل می کنند وبرگهای آنرا که خوص می گویند به هم می بافند سپس از دو طرف می برند وچند جارو بدست می آید.

13-طبگ(طبق):چیزی شبیه به سینی امروزی است ،که برای غذا خوردن ،غذا را درون آن قرار می دهند همچنین کار سینی را در منزل انجام می دهد یعنی برای جابه جا کردن غذا از مطبخ(آشپزخانه) به مضیف ( اتاق نشیمن )را انجام می دهد.


همچنین مردم عرب بنا بر سنت های دیرینه وباستانی خود نوزادان را درون طبگ قرار می دهند وعقیده دارند که طبگ عمر طولانی وخیر وبرکت برای کودک دارد همچنین در کنار کودک« داس »که نشان کشاورزی وبرکت زمین است نیزمی گذارند، علاوه برآن مقداری نمک ویک تخم مرغ محلی نیز قرار می دهند وپس از 40روز تخم مرغ را بیرون از خانه می شکنند ونمک را درحیات منزل می پاشند تا مایه خیر وبرکت خانه گردد وبچه از شر جن وشیطان در امان باشد.

14-طاسة: نوعی کاسه که از گیاه «حلفه »که نوعی گیاه خود رو است وخوص خرما بافته می شود ونوعی جا میوه است که انواع میوه در آن قرار می دهند وبا نخ های رنگی تزئین می شود.

15-سلة(حقیبه):نوعی کیف دست بافت از خوص خرما وریز بافت است که کار کیف های زنانه امروزی را انجام می دهد ومعمولا با چرم تزیین می شود .

16-سفطیه :نوعی سبد با درپوش شبیه به قابلمه است که درون آن نان تازه نگهداری می شود وسایز ها واندازه های گوناگون دارد.ومعمولا از بهترین نوع خوص ساخته می شود وبا تزیینات پلکانی لامی دورانتاش تزیین می شود.

هنوز وسایل فراوان دیگر هستند که با این هنر ساخته می شوند ولی متاسفانه عدم توجه مسولین به این هنر باعث کم رنگ شدن آن شده است که نیازبه توجه ویژه دارد ومی توان به راحتی جایگزین پلاستیک شود که برای طبیعت ضرر دارد وطبیعت را تهدید می کند درحالی که صنایع دستی مردم عرب برگرفته از دل طبیعت وهیچ آسیبی به طبیعت وارد نمی کنند.

«درپایان از همکاری خانم فاطمه شعیباوی وفاطمه بروایه کمال تشکر رادارم که اطلاعات بسیاری در این زمینه به بنده ارایه دادند وامیدوارم که با ثبت این اثر هنری وحمایت از آن شاهد حضور هنرمندان زن عرب در صحنه رقابت هنری باشیم »

#الحرشة

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (2) / حسین فرج الله ( ابوعرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (2)

حسین فرج الله ( ابوعرفان)

«مردم عرب اهوازی مانند دیگر مردم عرب در سرزمینهای عربی از این هنر بهره مند بوده واز آن برای ساخت حصیر ،قفه، سبد وهر آنچه تولید می شود بهره بردند.این مردم از گذشته های دور تا به امروز این هنر را نسل به نسل ادامه دادند تا کنون از این هنر بهره مند هستند ،هرچند که این مردم تنها هنرمندان این صحنه نیستند وبسیاری دیگر نیز در این کار دستی توانا دارند ولی این مردم را می توان اولین حصیر بافان معرفی کرد،هنر حصیر بافی این مردم منحصر به فرد ودر نوع خود کم نظیر است وبه حصیر عربی مشهور است ، اين مردم علاوه برحصیر بافی هنر فراوان دیگری داشته اند ، آنها در ساخت انواع جواهرات ،طلا کاری ، نقره کاری ، ساخت وسایل ولوازم کشاورزی، قالیبافی ،نمدمالی ،جاجیم بافی ، آهنگری ، ملیله دوزی ، معرق کاری ، منبت کاری ، نجاری ، وبسیاری هنر های دیگر استادانی ماهر بودند ونقوش خاصی به نام نقوش اهوازی ، سوسی ، خفاجی ، حویزی ،لامی ، دورقی ، تستری ، محمراوی داشتند ،این نقوش امروزه در قالی بافی بیشتر ماندگار شده است ولی در دیگر هنرها کم رنگ تر شده است .

هنر حصیر بافی زنان عرب اهوازی در شهر خاصی خلاصه نمی شود بلکه حصیر دورقی ، محمراوی ، عبادانی وسوسی ودیگر شهرها معروف بوده وهست وتا به امروز هنوز این هنر بین زنان ومردان عرب اهوازی متداول است .
این مردم از برگ نخل که آنرا سعف می نامند انواع جارو ، زیر انداز ، سبد ، زنبیل ،کلاه وغیره می سازند که به نام های عربی ، سفره ، سفطیه ،حصیره،مکناسه ، وقفه………شناخته می شوند.
همچنین آنها در ساخت انواع بوریا وبیت القصب ماهر می باشند واین مهارت زاده هزاران سال تجربه این مردم در ساخت این صنایع دستی می باشد.

حصیر مناطق جنوبی اهواز با پایتختی« فلاحیه (شادگان)»
با توجه به وجود نخل می تواند به شکوه وجایگاه ویژه قدیم خود درمیان مردم عرب باز گردد ولی عدم توجه به صنایع دستی یا تمرکز روی برخی از آنها ویاتنگ نظریهای برخی مسولین باعث شده که صنعت حصیر مردم عرب اهوازی جایگاه خوبی نداشته باشد درصورتی که می توان گفت که این صنعت بومی همراه با قالی بافی می تواند به عنوان یک صنعت محلی ترویج شود تا علاوه برجذب سود اقتصادی باعث ایجاد اشتغال وهمچنین رواج صنایع دستی مردم عرب خواهد شد ،امروزه دبی با همه پیشرفت اقتصادی اما یکی از مهمترین مراکز حصیر بافی خاورمیانه است که همراه با کویت ،قطر ، بحرین ویمن می توانند به عنوان قطب آینده صنایع دستی شوند درصورتی که پتانسیل مردم عرب اهوازی نسبت به سایر کشورهاو استان هابیشتر است ومی توان به صنایع به عنوان صنایع دستی صادراتی ویا برای جذب توریست وایجاد اشتغال نگاه کرد.

اگر صنعت حصیر وبوریا مورد حمایت قرار گیرد می تواند وارد بازار جهانی صنایع دستی قرار گیرد وبه حیات هنری خود ادامه دهد ولی با همه پیشرفت صنایع دستی در جهان برخی تنگ نظری ها این صنعت چندین هزار ساله را به انزوا کشانده است واگر تلاش چند بانوی اهوازی نبود ممکن بود تا چند سال آینده خبری از این صنعت نبود .

«فاطمه بروایه »«فاطمه شعيباوی »ودوستانشان از جمله بانوانی هستند که در حفظ وتولید این صنعت دستی توانا دارند ،این بانوان عرب اهوازی با برگزاری نمایشگاههای مختلف وهمچنین با شرکت در نمایشگاههای صنایع دستی در تلاشند تا بتوانند این صنعت هزار ساله را زنده نگه دارند این بانوان عرب سال های جوانی خود را صرف حفظ این هنر نموده وهمیشه می گویند:این هنر مردم این سرزمین است وما آنرا از اجادمان به ارث برده ایم پس بایدآنرا حفظ کنیم تا آیندگان از هنر گذشتگان آگاهی یابند وهنر های بومی این دیار به فراموشی سپرده نشود.

در سطح شهر اهواز ودیگر شهر های دورق ، فلاحیه ،قبان عبادان، محمره ، ودیگر شهرهای ساحل خلیجی ، مانند بوشهر ، سیراف وجنابه ، قسم وقیس ودیگر شهر ها امثال فاطمه بروایه وشعیباوی فراوانند ولی نیازبه حمایت دارند تا بتوانند در میان این شلوغی بازار سر در میان سرها در بیاورند وبه حیات هنری خود ادامه دهند.

«شهر فلاحیه با دارا بودن بیشترین نخلستان ها وهمچنین بیشترین صنایع حصیر می تواند به عنوان پایتخت حصیر نقش آفرینی کند وبا دارا بودن نیروی کار وهمچنین مواد اولیه می توتند در آینده به قطب صنعت حصیر تبدیل شود این کار به همت مردم وفعالان عرصه هنر نیاز دارد تا این شهر در زمینه صنایع دستی گام مهمی بردارد وبه جلو پیش رود..»

حصير مردم اهواز انواع فراوانی دارد که می توان به برخی از آنها اشاره کرد و با زبان عربی نام هایی برای آنها گذیده اند.

ادامه دارد…

#الحرشة

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (1)/ حسين فرج الله(ابو عرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (1):

حسين فرج الله(ابو عرفان)

صنعت وهنر زاده تمدن انسان است وهرچه صنایع دستی این انسان بیشتر باشد دلیل مهمی بر تمدن اوست.تمدن های بشری بر صنایع دستی استوار شده اند ،اگر این صنایع انسان نباشند تمدن نیزمفهوم حقیقی خود را نمی یابد.
صنایع دستی یعنی صنایعی که انسان آنها را با دست خود تولید می کند ویا با دستگاههای ابتدائی ساخت دست انسان ساخته می شوند.

مردم عرب مانند سایر انسان ها دارای تمدن های بسیار شکوهمندی بودند ودر تمدن انسان نقش آفرین بودند به گونه ای که امروزه بیشترین تمدن های بشر در سرزمین های عربی است ،از سرزمین عیلام وشوشان گرقته تا مصروتونس ومغرب ودیگر سرزمین های عربی همگی دارای تمدن های چند هزار ساله هستند، این تمدن ها در طول عمرهزار ساله خود صنایع زیادی را برای انسان ابداع نمودند وتا به امروز بشر از آنها بهره می برد.از صنایع می توان به صنعت حصیر بافی مردم عرب اشاره کرد که تاریخی چند هزار ساله در این سرزمین ها دارد،وتا به امروز هنوز این صنعت زنده ومتداول است.

حصير كلمه ای عربی است ودر فرهنگ معین چنین آمده است، حصیر یا بوریا نوعی فرش که از نی یا برگ خرما بافته می شود.

«حصيربافي يا بافت بوريا بي گمان يکي از قديمي‌ترين صنايع دستي و شايد کهن‌ترين آنها باشد نمونه‌هاي بدست آمده در بين النهرين و آفريقا گواه آن است که حصيربافي و سبدبافي، منشاء نه فقط نساجي بلکه سفالگري يا کوزه گري نيز بوده است.
پروفسور آرثر آپهام پوپ معتقد است که نخستين زيراندازهاي بشري از ني و گياهاني که در باتلاق‌هاي سفلاي بين النهرين روئيده، تهيه شده و بهم انداختن ساق گياهان و در آوردن بافته اي «حصير» مانند اولين قدم در دستيابي انسان به شيوه‌هاي توليد قالي بوده است از اين رو با قاطعيت مي‌توان اظهار کرد که نخستين زيراندازهاي تهيه شده توسط انسان بافته‌هاي حصيری بوده و اولين سرپناه‌ها پس از رسيدگي در غارها و غارنشيني به کمک حصير و ني پديد آمده است.»

بنابر نظر با ستان شناسان اولين حصير بافي بشر در دو نقطه جغرافيايي شناخته شده اند ولی با توجه به اینکه حصیر از گیاه ساخته می شود وبه سرعت فرسوده می شود وجذب طبیعت می گردد آثار زیادی از این صنعت بدست نیامده به جزء چند تکه حصیر که در بین النهرین عراق وآنچه در قبرستان های دلمون (بحرین کنونی)بدست آمده آثار قابل توجهی در موزه وجود ندارد ودلیل نبودن حصیر از بین رفتن آن در طبیعت است ، اما هرچه هست در بسیاری از نقوش سومری وآثار تمدن های دوران باستان مانند دلمون ومجن (عمان امروزی)آثار این صنعت بدست آمده ونقوش وجود حصیر را ثابت می کنند.
ویل دورانت تاريخ نگار مشهور در کتاب تاریخ تمدن ، معتقد است که اولین ساخته های بشر همین حصیر ها وسبدهای بافته شده بودند که قدمتی بیش از سفال ودیگر ساخته های بشر دارند، وبشر روش ساخت آنها را از روش بافت آشیان پرندگان آموخت ، در نقوش سومری تصاویری از قایق های حصیری که با نی ساخته می شدند به دست آمده که به هزاره پنجم وچهارم پیش از میلاد باز می گردند .
ساخت انواع سبد و زیرانداز از برگ درخت نخل در بین النهرین متداول شد ومردم قبل از بافت قالی از حصیر به عنوان زیر انداز بهره برده اند وهنوز این زیرانداز در بین مردم جهان متداول است.


ویل درانت معتقد است که بشر ابتداءسبدهای حصیری را بافت وپس از آن درون این سبدها را با گل ولای رودخانه ها پر کرد تا جلوی ریختن حبوبات را بگیرد ولی به طور اتفاقی سبد های گل مالی شده سوختند وگل درون آنها تبدیل به سفال شد پس بشر فهمید می تواند با این روش ظروف سفالی تولید کند .به این دلیل طرح سفال های اولیه انسان که در شوش یا جیرفت کرمان ویا بین النهرین کشف شدند طرح هایی شبیه به حصیر دارند،این نقوش یاد آور همان روش انسان در استفاده از حصیر برای تولید ظروف سفالی است.

بشر اولیه پس از مرحله غار نشینی ،به سوی دشت ها حرکت کرد تا درکنار رودخانه ها اولین دهکده ها وشهر ها را تاسیس کند، در این سیر تمدن بشری ودور شدن انسان از کوهها نیاز انسان به ظرف وظروف را بیشتر کرد ودیگر بشر به راحتی نمی تواند ظروف سنگی تهیه کندبه این دلیل به طبیعت وآنچه رودخانه ها به او تقدیم می کنند روی آورد ، بسیاری از گیاهان مانند نی وجگن (بردی به زبان عربی)وبرخی از گیاهان خود رو را برای ساخت سبد وبافت حصیر به کار برد در مراحل بعدی نخل مورد توجه انسان قرار گرفت وتوانست برگهای نخل را به شکل نواری از وسط به دو قسمت جدا کند ومانند بافت خانه پرندگان وبرخی از میمونها آنهارا ببافد ، طولی نکشید که انسان شاخه های ریز وباریک درختان ساحل رودخانه ها را شناخت واز آنها سبد های محکم وانواع وسائل زندگی خود راتهیه کرد .


این تحول در زندگی انسان اولیه باعث شد که دیدگاه انسان نسبت به طبیعت دیدگاهی اکتشافی شود ونگاهش به طبیعت برای آموختن شودبه این دلیل بشر توانست با نگاه به طبیعت وآنچه حیوانات ودیگر موجودات براساس غریزه عمل می کنند بسیاری چیزها را بیاموزد ،مثلا گفته می شود که انسان صنعت سد سازی را از سمور آبی آموخت وتوانست اولین سدهای خود را در سرزمین یمن بسازد.
درخت نخل بومی مناطق وکشورهای عربی است وعربها عقیده دارند هرکجا که نخل باشد آن سرزمین عربی است ،نخل با زندگی مردم عرب آمیخته است وآنها عقیده دارند که نخل درختی بهشتی وهمراه حضرت آدم بر زمین آمد پس این درخت که یکی از تنها ترین منابع غذایی آنها در صحراهاست را بسیار مقدس می دانند.این مردم از دوران باستان تا به امروز صنایع دستی خود را از این درخت مقدس می سازند واین صنایع را صنعت حصیر می نامند.این صنعت از دوران سومریان وعیلامیان شوش ودلمونیان بحرین تا مصر وشمال آفریقا رواج داشته وتا به امروز این مردم از این درخت انواع زیر انداز ، سبد ، ظرف وحتی خانه هایی از نی وحصیر می سازند وبه آن بیت القصب می گویند.آنها همچنین نوعی قایق گرد را از این حصیر تولید می کنند که به آن «قفه»می گویند ودر اساطیر آنرا برگرفته از کشتی حضرت نوح می دانند .آنها پساز ساخت وبافت این کشتی آنرت با نفت خام ویا قیر خام ، قیر اندود می کنند تا آب به درون آن نفوذ نکند، این مرپم حتی نوعی قایق را از نی می ساختند که به دوره سومریان مربوط می شود وقدمتی 7000ساله دارد، هنوز این نوع قایق تا به امروز کاربرد دارد ،ومردم عرب آنرا در هور های جنوب عراق وهور حویزه وفلاحیه به کار می برند .

مردم عرب از دوره سومریان در عراق وعیلام در شوش حصیر را شناختند واز آن بهره بردند وتا کنون هنوز از آن بهره می برند……

ادامه دارد..

#الحرشة

نوبت عاشقي درفلاحيه پایتخت خرما

نوبت عاشقي در فلاحيه پایتخت خرما

عکس : ابتسام زهیری

گزارش : ابراهیم زهیری

شرجی است و موسم خرما و رطب، جنب و جوش نخل داران فلاحیه بیشتر شده است مردم جهت چیدن محصول به کمک هم می روند در میان مردم عرب به این همکاری طواشه می گویند. پیرمرد دشداشه اش را بروی کمرش محکم بسته است و با پای برهنه و گلی به بالای نخل می رود  با عگفه ، عثگ را می برد و در سفره فرزندانش که در زیر نخل منتظرند می ریزد تنه درخت  تکانه های شدیدی می خورد اما کشاورز به شموخ و استواری نخلش ایمان دارد و ترسی به دل راه نمی دهد لرزش سعف تشعشع آفتاب را می رقصاند نخل در خلسه سماع خود، به آواز پیرمرد  گوش می دهد  “فوق النخل فوق ، مدری لمع خده مدری الگمر فوق ….” پیرمرد همانند فرزندش ثمره نخل را پرورش می دهند مراحل رشدش حبابوک ، چمری، همبوش،خلال،رطب و تمر را در طی زمان نظاره می کند و به آواز کودکان گوش می دهد

حبابوک چمریه

بنت العرب لوتیه

پس از اتمام کار پیرمرد طواشه را به ناهار دعوت می کند نان تنوری و ماهی بنی کباب شده، ماهی ای که از هورالدورق  صید شده است .

خرما میوه ای است فساد نا پذیر و در هر شرایطی طراوت خود را حفظ می کند خرما بصورت  رطیلیه (سبدی است که خود از خوص نخل درست می شود )برای زمستان بسته بندی  و نگهداری می شود.نخل نفر است همانند انسان که اگر سرش را ببرند ایستاده می میرد این درخت جزیی از مردم و با اقتصاد، فرهنگ و اجتماع مردم عرب عجین شده است.این درخت از کودکی تا بهنگام مرگ همراه آنان است پس از چهل روز از تولد کودک, او را با با آب و برگ نخل  شستشو می دهند و معتقدند گذاشتن چند دانه خرمای گنطار بر شکم طفل از شکم دردش جلوگیری می کند در هنگام عروسی حجله عروس را با سعف(شاخه ها و برگ نخل) تزیین می کنند و همچنین در هنگام مرگ مرده را با چند شاخه درخت نخل دفن می کنند.نخل و خرما فقط یک درخت و محصول نیستند  هویت مردم عرب اهواز است و با آنان نفس می کشد. مردم با نخل احساس قرابت و عشق بازی می کنند و برای نامیدنش از لفظ مونث نخله استفاده می کنند .نخل را قطع نمی کنند و در صورت ضرورت بایستی یک قربانی در پایش انجام دهند.

نخل مقدس و بردبار است و شاید برای همین باشد که نام نخل و ثمرش بیشتر از همه گیاهان در قرآن مجید نام برده است 21 بار .

نخل در ادبیات عامیانه مردم عرب جایگاه رفیعی دارد

نماد استواری و سرافرازی است

“شامخ مثل النخله ”

“نموت و واقفین مثل النخله”

نماد زیبایی و عشق است

“اخدودک رطب گنطار”

“احبک ابگد خوص نخله الگنطار”

“حنیورها مثل الیمار”

مهری گرانبها و منحصر بفرد برای عروس است

“صداقها بگشته نخل”

نماد صبر است

“بالع النخله ابسلاها”

“ما بیع طوگی و الملگح بل النخیل       تسعین لیله و البشیر یدور

 

 

 

 

عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة _ تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

 عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة.

تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

العيدُ أَقبلَ يَحدو جُملةَ القيَمِ
يُلقي سَناها وتُلقي أَشرفُ الأُممِ

عِطراً يفوحُ وبِالأضحى نُبدِّدُهُ
رُغمَ المَجاعةِ رُغمَ الحُزنِ والألمِ

والحُبُّ يرفلُ فينا كُلَّما طَلعَتْ
شمسٌ فَتَشدو البَلابلُ بُؤرةَ الهِممِ

فاللهُ أَوجدَ فينا ما يُميِّزُنا
إنَّا عُرِفنا بِفَيضِ الطِّيبِ والكَرمِ

كريم العبادي

اجتمعت الفضائل الیوم بشرف الزمان و المکان في مدینة ابوحمیضة حیث ‏ضجّ المسجد الجامع بِمُصلّیه تهليلًا و تكبيرًا،داعین اللَّه أن یكتب لهم ماكتب لاولیائه الصالحین و یبلّغهم يوم عرفَة ویجعل لهم فيه دعوة مستجابة.و بعد صلاة العید انتشر الناس في المدینة للمعایدة و لاسیما لمن فقد عزیزًا خلال العام الماضي.
لقد جاء عيد الأضحى هذا العام ليرسم البهجة و التآلف و المشاركة بالخيرات.


رغم أنّ الاهوازیین مثقلون بِهموم الحرمان و منشغلون بتضميد جراح القلوب النازفة بِفقدان الاحبّة خلال السنة الماضیة و من الاشتياق لجمع الأحباب المفارقین و الذین لم یشارکوهم فرحة عید هذا العام.
جاء عيد الأضحى ليعيد التآلف و يشق طريق البهجة إلى القلوب المتعبة من التهمیش.

میرمهنا دلیر مرد عرب (بخش اول) / گردآورنده : حسین فرج الله

“مير مهنا دلیر مرد عرب “

حسین فرج الله

در دورانی از تاریخ معاصر مناطق وشهرهای خلیجی از پر تنش ترین مناطق آن دوران بودند وعلت آن تاریخ چند هزارساله تجارت دریایی این مناطق است  که چشم استعمارگران را به این مناطق دوخته بود.وجود منابع تجاری وهمچنین راههای تجارت دریایی بین المللی باعث می شدند که این منطقه جولانگاه امپراطوری های مختلف جهان شود این حوادث وجریانات باعث شده بود که مردم این سرزمین هیچ گاه زیر سلطه استعمارگران قرار نگیرند وهمیشه در مقابل استعمار واستعمارگر مقاومت کنند.از اين شخصيت ها كه در قيام بر ضد متجاوزان مثال زدنی است می توان میر مهنا فرزند نصر(ناصر)زعابی تمیمی را نام برد.

اما  امروزه با وجود نوشته های بی منبع ومصدر در دنیای مجازی اگردر مورد عرب بودن برخی شخصیت های تاریخ ساز صحبت کنیم برخی گمان می کنند ما سعی در عرب جلوه دادن آنهائيم غافل از اینکه تاریخ ما مردم عرب آنقدر دلیرمرد داشت ودارد که نیازی به تاریخ سازی وسرقت شخصیت های دیگران نداریم ،درسالهای اخیر بسیاری درتلاشند که از میر مهنا شخصیتی غیر عرب ومطابق با نظر وسلیقه خود بسازندمثلا تمام تصاویری که در فیلم ها یا بازی ها از میر مهنای تمیمی پخش می شود اورا با لباسی غیر عربی نشان می دهد درصورتی که تصاویری که غربی ها از میر مهنا برای ما به جا گذاشته اند اورا با دشداشه ،چفیه وعقال عربی به تصویر کشیده اند و همیشه از عرب بودن او سخن به میان آورده اند ، اما آیا می شود مردان اقوام دیگر را به نام خود مصادره کرد مگر می شود شخصیت ها وانقلابیان دیگر اقوام را به نام خود ثبت، ویا به نام خود مصادره کرد…..

مير مهنا بن نصر الزعابی التمیمی دلیرمردی که بسیاری از ابر قدرت های دوران خود را به زانو درآورد ،درتاریخ معاصر مردان عرب فراوانی داشتیم که با قدرتمند ترین کشورها درگیر شدند وپیروز از میدان نبرد خارج شدند …

مگر می شود از میر مهنا تمیمی سخن به میان آورد وشیخ سلمان کعبی ،شیخ عثمان ،شیخ مزعل ،سید علی مولا مشعشعی ، سید محسن ،شیخ یعقوب تمیمی ، شیخ مسلط آل خمیس …….یا دیگر شخصیت های بزرگ که مجال نیست همه رانام ببرم فراموش کردمگر می شود علمای عرب اهواز را از یاد برد که از ابی نواس اهوازی آغاز می شوند وبا عبدالحمید وابی هلال استمرار می یابند وبه شخصیت های بزرگ معاصر مانند ابن السکیت قرن ملافاضل سکرانی ادامه می یابند…

هر چند تاریخ نگاران معاصر درحق این شخصیت ها ظلم های زیادی مرتکب شدند وآنها را ناديده گرفته اند.

ولی این نادیده گرفتن مانند خورشید را نادیده گرفتن است ..علاوه برآن آیا می شود چیزی در مورد تاریخ معاصر نوشت وشیخ خزعل را نادیده گرفت شیخ خزعلی که اولین مدافع مردم مظلوم فلسطين است آنگاه که شاهان قاجاری مشغول عیش ونوش وپر کردن حرمسراهای خود از دختران زیبای ایرانی بود شیخ خزعل به فکر جلوگیری از تشکیل اسرائيل بود وشاهد این جریان کتاب ویل استرانگ وبسیاری از اسناد تاریخی دراین زمینه است شاید اگر بخواهیم قیاسی میان حکام محلی اهواز با شاهان ایران داشته باشیم به حاکمان محلی اهوارز ظلم کنیم چون جریان قابل قیاس نیست .آنگاه که سادات مشعشعی مسغول تدوین انواع کتب های علمی بودند نادرشاه شروع به غارتگری کرد وهمه مردم شرق وغرب را از دم تیغ گذراند وحتی به فرزندان وخاندان خود نیز رحم نکرد وآنگاه که شیخ سلمان کعبی به فکر سد سازی وآبادانی سرزمین خود بود کریم خان زند بزرگترین سدهای این سرزمین را تخریب می کند واز بین می برد وسد سابله را تخریب می کند وآنگاه که شیخ مزعل وخزعل به خاطر حفظ سرزمین اسلامی با شرق وغرب درجنگ بودند شاهان قاجاری به فکر عیش ونوش در اروپا بودند….

از همه اینها که بگذریم سخن دوست خوشتر است واما میر مهنا وتاریخ با شکوهش ومردم عرب باغیرتی که جان خود رابرای حفظ سرزمین از دست دادند آنگاه که میر مهناء با هلندی ها درحال جنگ بود ونگذاشت ذره ای از سرزمینش در دست هلندیها واجانب باشد عجیب آن است که سال ها پس از او شاهان قاجاری برای اینکه بتوانند در اروپا خوش باشند معاهده ترکمن چای را امضاء نمودند وكلی از خاک ایران را به روس بخشیدند …..

جايگاه ویژه امارت بندر ريق :

هلنديها پس از آنکه در سال 1752توسط نیروهای عثمانی از بصره بیرون رانده شدندومجبور به پرداخت 100هزار روپیه شدند ، در پی جایگاه جدیدی به جستجو برخاستند واز مهمترین نقاطی که می توانستند در آنجا برای خود پایگاهی بر پا کنند سواحل بوشهر وبندر ریگ بود تا علاوه بر تسلط، به سواحل خلیجی بتوانند از راه دریا وخشکی به تجارت خود ادامه دهند همچنین پایگاه مستحکمی برای خود در نزدیکی بصره بسازند ،«بارون کینبهاوزن »که زیر نظر مرکز تجاری هلندیها درخلیج کار می کرد در حین باز گشت به پایگاه مرکزی در «باتافیا »که متعلق به شرکت هند شرقی بود متوجه شد که جزیره« خرج»زیر سلطه حاکم بندر ریق،میر نصر « ناصر» الزعابی التمیمی است پس تصمیم گرفت با او وارد مذاکره شود تا بتواند آن جزیره را از میر نصر پدر میر مهنا اجاره كند.

(عبدالامير محمد امين ،المصالح البريطانية في الخليج ،ص236)

«كينبهاوزن »توانست با مير نصر به توافق برسد ،كه به هلنديها اجازه برپایی پایگاه تجاری در جزیره خرج بدهد وسالانه اجاره بهایی از آنها دریافت کند.

(هيفاء عبدالعزيز الربيعي ،غزاة في الخليج ،ص،120)

به نظر می رسد که کینبهاوزن فقط برای برپایی پایگاه تجاری برنامه ریزی نمی کرد بلکه او درتلاش بود تا علاوه بر این کار بتواند پایگاهی نظامی در این جزیره برپا کند تا ضرر از دست دادن بندر جمبرون(بندر عباس)وبندر بصره را جبران کند ،در سال 1753او توانست نیت خود را عملی سازد وجزیره را کاملا با نیروهای نظامی هلندی تسخیر کرد وبرای سلطه بر بحرین وبصره خود را آماده کرد.

باهر نگاه سطحی به تجهیزاتی که هلندیها با خود آورده بودند می توان فهمید که آنها برای تجارت نیامده بودند بلکه هدف آنها تسخیر نظامی جزیره بود تا بتوانند مستعمره قدرتمندی دربین کشورهای خلیجی ایجاد کنند .آنها با پنج کشتی بزرگ جنگی ،ومقدار زیادی مهمات که عبارت بود از انواع توپ سبک وسنگین وهمچنین

مقدار زیادی ذخیره غذایی وسرباز هلندی دوره ديده وارد جزیره شدند .

بعد از آنکه هلنديها در جزیره خرج مستقر شدند اولین اقدامی که انجام دادند بنای قلعه مستحکمی در این جزیره بود ساکنان اصلی جزیره از این حادثه ونقص قرارداد فی مابین میر نصر وهلندیها نا خوشنود شدند ولی کار از کار گذشته بود وهلندیها با تمام تلاش در پی تسخیر همه جانبه جزیره بر آمدند دیگر از دست بنی تمیم ومردم عرب ساکن جزایر کاری بر نمی آمد ولی میر مهنا با توجه به اینکه در این مدت از جریان اجاره جزیره ودیگر قضایا نا خوشنود بود از این فرصت برای بیرون راندن هلندیها بهره جست .

(مجلة جامعة تكريت للعلوم الانسانية،عدد العاشر ،ص، 162)

يكی از جهانگردان معروف به نام «ایفز »(Ives)اينگونه قلعه هلندیها را توصیف می کند که :قلعه هلندی ها قلعه ای مربعی شکل که با سنگ بسیار مستحکم برپا شده ودر هر گوشه آن برجی بلند برپاست که در مجموع چها برج مشرف بر چهار جهت دارد، ودر هر برج هشت تفنگدار وجود دارد که شش نفر آنها درسه گوشه برج ودو نفر به صورت نیروی کمکی وجود داشتند،قلعه دری مستحکم روبه دریا دارد که یک توپ و12تفنگدار از آن محافظت می کنند به غیر از چهل تفنگدار دیگر که در هر لحظه آماده شلیک هستندودر حدود 100سرباز شبانه روز از قلعه محافظت می کننددر انتهای شمالی جزیره برج مثلثی شکلی وجود دارد که شش تفنگدار از آن محافظت می کنند …..

(هنا الربیعی ،ص122)

اینگونه برای میر  نصر التمیمی پدر میر مهنا آشکار می شود که در تشویق هلندیا ودیگر اروپایی ها برای برپایی مرکز تجاری اشتباه کرده وسرزمینش را به خطر انداخته اما دیگر کار از کار گذشته بود.زیرا هلندیها در جزیره خرج بناهای مستحکمی ساخته بودند ودیگر بیرون راندنشان غیر ممکن به نظر می رسید .

میر نصر زعابی تمیمی خودش را درتنگنا یافت زیرا اکنون هلندیها مالک جزیره وسرزمین های بنی تمیم شده بودند واز پرداخت اجاره سالانه جزیره سرباز زدند.میر نصر برای رهایی از این وضعیت دست به دامان انگلیسی ها شد تا بتواند از طریق انگلیس به هلندیها فشار بیاورد ،پس از طریق« مستر بی،  الس »(B.ELLis)

کنسول انگلیس در بصره با انگلیس وارد مذاکره شد اما این مذاکره به نفع او تمام نشد .

پس از مذاکره از طرف ریاست شرکت( کمپانی) هند شرقی انگلیس ومجلس بومبای در1754تصمیم گرفته شد که «فرنسس وود »(F.WOOd)  به دلیل آگاهی از وضع کشورهای خلیجی در بندر ریق مستقر شود ….اما این اسقرار مانند استقرار هلندیها خطناک بود.

(عبدالامیر محمد امین ،ص61)

در سال 1754 پدر میر مهنا کشته می شودوبرادرش میر حسین جانشین پدر می شود اما نتوانست مدتی طولانی حکومت کند وبه هلندیها پناه برد و واین بار رهبری قبایل عربی ساحل شرقی به میر مهنا سپرده می شود که ازاین پس میر مهنا نقش تعیین کننده ای درمیان کشورهای خلیج وهمسایگان دیگرش بازی می کند که باعث می شود نقش های استعماری کریم خان زند از یک طرف وهلندیها وانگلیسی ها ازسوی دیگر برملا شود وجلوی همه آنها گرفته شود.