الرئيسية / الثقافة

الثقافة

حكاية الحاج جليل / سعيد مقدم أبو شروق

حكاية الحاج جليل

سعيد مقدم أبو شروق


حاولت جاهدا وما زلت أن لا ألحد إلى القضايا الطائفية بتاتا، ولا أسأل أحدا عن طريقة ارتباطه مع ربه، وهل يصلي و يصوم و يزكي…أم لا.
ذلك لأني أعتبرها أمورا شخصية لا يحق لأحد أن يقتحمها بسؤال فضولي  مباشر، أو أن يتجسس عليها…وهناك فرق شاسع بين التطفل في أمور الآخرين من جهة، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر من جهة أخرى.
ولقد حرصت على أن أوصي طلابي دائما أن يتجنبوا الأسئلة التي تخص انتماء زملائهم لطائفة دينية معينة أو اعتقاداتهم الشخصية.

لكن جاري وقد ضافه ضيف من مدينة بعيدة أمس، هو الذي أفشى لي أنه فطر يومه لكي لا يدع ضيفه يتغدى لوحده.
فتذكرت الحاج جليل وهذه حكايتة :

كان جليل يسكن في المحمرة قبل الحرب الإيرانية العراقية، يناديه أهل الحي باسم (جحيل)، وكأنه اسم شعبي منشق من جليل.
وقد تيسرت أمور جليل الاقتصادية فحج البيت الحرام، ثم امتلك شاحنة كبيرة ينقل بها مواد البناء كالرمل والتراب…

وفي رمضان عام من أعوام المحمرة آنذاك، خرج الحاج جليل عصرا لينقل التراب من منطقة صحراوية نائية تقع بين المحمرة والأهواز؛ وتعطلت شاحنته أثناء الطريق، وكانت الشمس قد اقتربت إلى المغيب.
فحاول أن يصلح الشاحنة وكان قد كسب خبرة قليلة من الأمور الميكانيكية.
ولم تكن آنئذ الجوالات قد اخترعت بعد ليتصل بأحدهم لطلب المساعدة، فظل يحاول إصلاح شاحنته لساعات حتى استطاع أخيرا أن يحركها.
فأسرع نحو المدينة وقد أخذ منه العطش والجوع مأخذهما، لكنه حين دخل المحمرة كان صوت أذان الصبح يصدح من المآذن ليملأ الأرجاء معلنا ولوج نهار جديد في ليل أمضاه الحاج جليل صائما.

توجه الحاج جليل نحو بيته حامدا ربه، سائلا الصبر والقوة على الاستمرار في صيامه لليوم الثاني، وقد استمر موطـّن العزم في صومه دون أن يشرب حسوة ماء، أو يأكل لقمة خبز.

ترى ماذا تغير خلال هذه العقود ليجعل بعضنا يتهاون في دينه، وفي سلوكياته العربية، وحتى في لغته مع أطفاله؟!
أهي الحرب والنزوح من المحمرة؟!
أم أن فيالق الإعلام المبغض غزتنا فبسطت أيديها إلينا لتعبث بإصالتنا العربية والإسلامية فاستسلمنا دونما أية مقاومة!
أم أن الحقد مطر علينا من الجهتين ولم نجد سقفا يأوينا، أو من يعزرنا، فنال منا بكل سهولة وانقياد؟!
أعزائي أهل الضاد والأرض، أخشى إن استمر التهاون على هذا المنوال، أن يسقط في أيدينا؛ ولات حين جدوى من الندم.

روشنفكر قبيله ای / فهد باجی

روشنفكر قبيله ای

فهد باجی

در جای جای کره زمین همیشه بودند کسانی که تحت عنوان و القاب مختلف همچون فرهیخته، نخبه، روشنفکر و…
جان و فکر و وقت شان را فدای تقدم و پیشرفت جامعه شان در جغرافیای محدود و حتی جغرافیای وسیع گاهی از یک محله یا شهر تا کهکشان راه شیری تقدیم کرده اند.

این مردان و زنان با اينكه تحت فشار افکار و مردم و حکومت های زمان خودشان قرار گرقته اند
ولی تاریخ همیشه آنها را در سر ورقه های کتابش با عنوان قهرمان ملی و حتی جهانی یاد میکند.

در کنار اینها هستند کسانی که تحت اسم های مقدس نخبه و فرهیخته با جان و وقت و مال مردم معامله کردند…
و چه معامله ای زشت تر و بدتر از فروختن مردم جامعه ی خود؟
در اینجا و با این تعریف قصد داریم گرچه گذرا
فرهیخته الاهوازی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

جامعه ی ما مثل هر جامعه دیگری در این کره خاکی عاری از عیب نیست…
و با نقد و بررسی ست که امکان به پیش بردن جامعه میسر می شود.
شاید پس از گذشت چند هفته از انتخابات و پس از آرامش طوفان انتخاباتی مجال نقد و بررسی این پدیده را داشته باشیم…

روشنفکر اهوازی سرگردان میان هویت اصیل خود و فرهنگ دخیل اجنبی سعی دارد خود را از این باتلاق بیرون بیاورد..
و در این دوئل سرنوشت ساز روشنفکر اهوازی از جای دیگری تحت نام قبیله خساراتی بس بیشتر از فرهنگ دخیل به ملت وارد کرده است.

با مروری بسیار کوتاه و نگاه به همین یک ماه پیش انتخابات شورای شهر…
فارغ از مقبول یا مقبول نبودن انتخاب که خود جای بحث دیگریست…
اصطفاف به اصطلاح نخبه های اهوازی به نزدیکان قبیله ی خود بدون نگاه و واکاوی شخص نامزد خیانتی بس بزرگ به خود، جامعه و نام مقدس فرهیخته، کرده است
استفاده ابزاری از خیل عظیم فرهیخته در برهه های حساس مثل انتخابات همیشه ضربات جبران ناپذیری به جامعه زده است،
امید است روشنفکر عزیز میان مصلحت جامعه و مصالح شخصی خود یکی را برگزیند
و بر طبل ملی گرایانه نکوبد و احساسات مردم را هدف قرار ندهد.
در پایان
باید توجه نمود که صرف نبود راه حل دلیلی برای آزمون و خطا کردن جامعه با نام روشنفکر مقبول نخواهد بود و تجارت با نام روشنفکر و نخبه همیشه با شکست مواجه شده است.

و در آخر امیدوارم سخن ذیل از توفیق الحکیم نویسنده عراقی بر روشنفکر اهوازی منطبق نباشد؛
‏”المصلحة الشخصية هي دائما الصخرة التي تتحطم عليها أقوى المبادئ.”

مـــلــــاشــیــــه درحاشیه فقر / میلاد خسرجی

مـــلــــاشــیــــه درحاشیه فقر

میلاد خسرجی

معــضـــلاتــــ محله فقیر نشین در اهواز که این معضلات در نابودی جوانان آن محله تاثیر زیاد و مهمی دارد.

ملاشیه یکی از محلات بسیار قدیمی و پر جمعیت ولی محروم شهر اهواز است.
در حال حاضر جمعیت ملاشیه با امکانات و خدمات آن هیچگونه همخوانی ندارد.
اگر مساحت ( عرض وطول ) این محله را با دیدی تحقیقی نگاه کنیم ، می توان دریافت که ؛

‼️نکته های دریافتی از این محله :

1-سیمای نامطلوب.

2-پایین بودن سطح بهداشت عمومی و سلامت.

3-فقدان شغل رسمی ودرآمد کافی.

4- تراکم جمعیت.

5- فقدان یا کم بودن امکانات آموزشی و رفاهی و سطح نازل آموزش و پرورش و سواد.

6-اعتیاد.

7- منبع و مرکز انحرافات و کجرویهای اجتماعی:
شامل (فقر و ناتوانی یا عدم تمایل بازار رسمی اقتصاد شهر به جذب حاشیه نشینان، آنان را به بازار فعالیت های غیر رسمی می کشاند.)

➖در حالی که زمین های خالی فراوانی ، در ملاشیه وجود دارد.
ولی این محله فاقد امکانات بسیار اولیه و ابتدائی همچون پارک و بوستانهای محله ای ، زمینهای ورزشی، بازارچه و… است .
درحالت استاندارد یک محله ، باید ( کتابخانه ، امکانات فرهنگی و رفاهی جهت پر کردن اوقات فراغت جوانان یا نوجوانان) داشته باشد.

البته این مواضع شامل حال محلات مجاور و غیر مجاور ملاشیه مثل شهرک اهواز، گلدشت ،مندلی ، کوی سیاحی ، کوی علوی و… می شود.
که حال یکی از دیگری بدتر و بدتر است.

بنابراین اگر نگاهی عــــــــدالــــــــــت محورانه نسبت به مناطق بسیار محــــــروم از سوی شورای شهر و شهرداری کلانشهر اهواز حاکم شود و برنامه جهش توسعه برای چنین مناطقی ارائه و تعریف گردد ، قطعاً در میان مدت آثار زشت محرومیت از چهره محلاتے همچون ملاشیه پوشانده خواهد شد.
و توسعه ای عادل و متوازن با سایر محلات شهری ، شامل این محله قدیمی خواهد شد.

شهرداری منطقه پنج از جمله شهرداری تازه تاسیس است.
و قطعا بدون هماهنگی ، مساعدت و پيشتيباني شهرداری مرکز قادر به اجرای هیچ برنامه توسعه ای برای ملاشیه و سایر محلات نخواهد بود .

ملاشیــــہ در حال حاضر از کمترین ، بدترین و بی کیفیت ترین امکانات برخوردار است.
که این امر در کشاندن جوانان به فساد ، اعتیاد و ناامنی ، تاثیر بسزایی دارد .
راهکار های مناسب:

1-تشویق سرمایه داران شهری برای سرمایه گذاری در این محلات بدلیل نیروی کار وزمین فراوان وارزان

2-افزایش مزیتهای کاردر مناطق حاشیه نشینی جهت جذب نیروی کار با تجربه و فعال به این مناطق بویژه در محور آموزش و پرورش و سلامت و….

3-احداث و به روزرسانی مراکز آموزشی و خدماتی (مدارس،خانه های بهداشت و…)

4-کوتاه کردن دست زمین خواران و بورس بازان از این مناطق حاشیه نشین

5-ارائه آموزشهای شغلی ارزان و دردسترس جهت تخصص یابی نیروههای جوان فعال و بیکار این مناطق.
پیشنهاد این است ، که یک کمیته یا گروهی برخوردار از امکانات مالی کافی و بهره مند از صلاحیتهای اجرایی ونیروی انسانی قوی و متخصص ، با هماهنگی شهرداری منطقه پنج اما زیر نظر شهرداری مرکز فعالیت کند و طرح توسعه جهشی ملاشیه را در دست بگیرد.
و بر اساس ارائه یک برنامه دقیق ، منظم و زمان بندی شده فعالیت خود را همزمان با شروع به کار شورای پنجم در اهواز آغاز کند.


تنها راه پیشرفت و خارج کردن این محله از فقدان شدید امکانات و تجهیزات رفاهی، فرهنگی و خدمات شهری ، تفریحی و محلات همجوار ، آن است.

که تحقق این هدف در صورت خواستن مـــســـؤلان و شورائــــیـــــان دور از دسترس نخواهد بود.

میلاد خسرجی

دانشجوی کارشناسی
شهرسازی

کشیده ی دیر هنگام / محمد سعدی

 کشیده ی دیر هنگام

محمد سعدی


1. تقریبا ده سال قبل بود، مهمان شخصی بودم و پدر آن شخص برایمان تعریف کرد که : وقتی جوان بودم ، رادیو ام را با خودم بالای پشت بام می بردم و به برنامه های آن گوش می دادم ( آن زمان اکثر مردم ، تابستان ها روی پشت بام های منازلشان می خوابیدند .. به خاطر هوای مطبوع و پاک ) ، در شب های چهارشنبه ، مسابقه ای در یکی از برنامه ها برگزار می شد و سؤالی مطرح می شد و در هفته ی آتی شنونده ها جواب را می گفتند ، یکی از این سؤالات که بر خلاف دیگری ها ، بسیار مرا کنجکاو کرد و گذاشت که من یک هفته ی تمام ثانیه شماری بکنم تا جواب آن را بدانم این بود :

تنها قطعه زمین موجود در دنیا که خاک حاصلخیزی دارد بطوری که هر چه در آن کاشته شود ثمر می دهد ؟

بعد از انتظاری سخت و دراز ، شب چهار شنبه فرا رسید و من سر تا پا گوش منتظر بودم ، جواب آن را یک دختر یونانی از طریق تماس با برنامه رادیوئی داد : *الأهواز*!!! ( منظور جلگه خوزستان است ).

امری که پدر علم هیدرولوژی نوین آب و همچنین بنیانگذار قطب آب کشور ، پروفسور حسین صدقی بر آن صحه می گذارد ، و در همايش ملي آب حيات زمين که توسط انجمن محيط زيست و منابع طبيعي خوزستان به مناسبت روز جهاني زمين در دانشگاه چمران برگزار گرديد ، اظهار کردند :
خوزستان جلگه ای است که از رسوب چند رودخانه به وجود آمده و از بهترین عرصه های طبیعی و جغرافیایی در ایران و جهان از لحاظ منابع آب و خاک حاصلخیز و اقلیم به شمار می رود.
2. بچه که بودم ، یادم می آمد که در روستام انواع و اقسام درخت ها و گیاه ها کاشته می شد ، حتی پنبه و خشخاش !!!

3. سال قبل ، اوایل فصل بهار در شهر حمیدیه قدم می زدم که ماشینی کنارم ایستاد ، پلاک تهران بود ، خانواده ای بودند که برای خوشگذرانی تعطیلات آمده بودند ، پیرزنی با وقار و محتشم رو به من گفت : پسرم .. اینجا حمیدیه است ، گفتم بله ، گفت چرا از هر کی می پرسم دروغ می گوید !!

گفتم مادر من در سنی نیستم که بخواهم دروغ بگویم و اصلا چه دلیلی دارد که دروغ بگویم.

ادامه داد : من سی چهل قبل به همراه پسرم که در پادگان ارتش خدمت میکرد ، اینجا زندگی میکردم ، اینجا باغهای زیادی داشت ، جنگل انبوهی داشت پر از درخت و گل و بلبل و پرندگان مختلف ، الان هر چه دنبال آن جا می گردم ، پیدایش نمی کنم و مردم اینجا به من دروغ می گویند.

گفتم : همه اینهایی که گفتی دیگر وجود خارجی ندارند، در حالیکه بغضش گرفته بود و اشک از چشمانش جاری می شد ، سرش را به علامت چرا و چگونه تکان داد ، گفتم که سیاست های حکومت و پروژه هایش مسبب این ظلم به محیط زیست و خاک و زمین ما هستند.

بغضش ترکید و با صدایی بلند به پسرش گفت : همین الان منو ببر تهران ، یه لحظه هم اینجا نمی مونم.

4. از دوستم که چند ساله در زمینه مسائل محیط زیست ایران و بخصوص اهواز تحقیق و مطالعه کرده شنیدم که می گفت : اهواز تا 15 سال دیگر قابل سکونت برای انسان و حیوان نخواهد بود.

5. چند ماه قبل در فضای مجازی خبری منتشر شد بدین مضمون که نماینده مردم شهر محمره ، برای آنچه که زمینهای کشاورزی محمره را فاضلاب و زهاب نیشکر خراب و بی ثمر کرده ، و همچنین در جواب نژادپرستانه مسؤول شرکت نیشکر ، كه گستاخانه ، خطاب به آقای ثامری گفت که : اینجا ما عرب نداریم !!! با کشیده ای بینی اش را شکسته ، کاشکی مسؤولين ، کاش خود مردم ، بینی های مسؤولين غیر بومی را خیلی وقت قبل می شکستند ، همان مسؤوليني که آقای علی حیدری در تحلیل أخيرشان ” نسبت فعالین عرب با دو انتخابات ( لابی های قدرت و ثروت استانی ) ” ، از آنها به عنوان مافیایی که مثل هشت پا به ثروت ها و مناصب اقلیم اهواز چنگ زده اند و مثل کنه ول کن نیستند ، یاد کرده است.

فرقة اگزار للمسرح / مسرحیة “خیوط العفریت” / تصویر : صادق بوعذار

فرقة اگزار للمسرح / مسرحیة “خیوط العفریت”

تصویر : صادق بوعذار

مسرحیة “خیوط العفریت” موجهة للأطفال تتناول الأخطاء السبعة الممیتة کالحسد و الغرور و الکسل و الجشع والخ..
و الصراع بین الخیر والشر، الذي ينتصر فيها الخير على الشر في النهایة، کما إنها تحث الأطفال علی نبذ الجهل والتمسك بالعلم و المعرفة والابتعاد عن ما یدمر مستقبلهم الدراسي.

ما يقدمه أعضا فرقة اگزار للمسرح من عروض مسرحية او تمثيلية في مختلف أرجاء الأهواز تلاقي دائما حفاوة واستقبال كبيران من قبل الناس والجمهور، أما الفانوس فهو رمز من رموز شهر رمضان المبارك لذلك أختير هذا الإسم -مهرجان الفانوس- للمهرجان من قبل الهيئة القائمة له و لقد حظي المهرجان بإستقبال منقطع النظير في متحف الفنون المعاصرة في الأهواز من قبل محبي المسرح العربي الأهوازي الحديث الذي يُشاهد نقلة نوعية في الآونة الأخيرة المنصرمة ..

فرقة اگزار للمسرح

مسرحية ” خيوط العفريت”

الكاتب : سالم الباوي

المخرج : سيد كاظم القريشي

مساعد المخرج : جاسم حاتمي

الممثلون :

آمنه ناصري

محمد جواد القريشي

عدنان ناصري

سارة ناصري

 

ابو سلیم / ناصــ‌شایع‌ــر(ابوفهر)

ابو سلیم

ناصــ‌شایع‌ــر(ابوفهر)

قال الله تعالی:
{وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَتَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِين}انفال۴۶

ادمن بعض الساسة فی المرکز، بِمختلف توجهاتهم الیمینیة و الیسیاریة، ادمنوا مخاتلة الاهوازي و جعله مهمشًا و محرومًا من جنّة الاهواز و الّا یکون له من نفطه غیرسخامه و نتانته و حاول التصدی لهم اهوازیون لامعون، تغلغلوا فی احزابهم المختلفة و احسنوا فی المطالبات فی الطرق القانونیة ممّا اکسبهم حب الاهوازیین و دعمهم و لکن بریق الامل بدأ یخبو فی نفوس الاهوازیین لاستمرار تأثرهم بالاحزاب الطهرانیة و عدم تأسیس حزب قانوني، رغم جهوزیتهم للعمل الحزبي ،و ایضًا لتقلیدهم الجانب الآخر فی نوعیة المطالبات و الادهی انّهم انقسموا الی فریقین او اکثر ثم انقسم کل فریق علی نفسه، تقلیدًا للاحزاب المرکزیة و حتی انّ بعضهم یستخدم فی خطابه الفارسي الاسماء الرضاخانیة للمدن العربیة، تشبهًابهم و یخشی المراقبون ان تفتن الخیبةبعض الاهوازیین الی التهور فَیقفزون فوق القانون وایضًا یخشون من هذه التشابهات فی الخطاب ونوعیة المطالبات ان تزلّ قلوب السذج وتنقلهم الی الجانب الآخر ولکن الاستقلالیة و الاجتماع فی حزب قانوني خاص للاهوازیین یمتص منهم الالم ویهدیهم الامل بعیش کریم.
هذا التشت الحزبی ذکّرنی بما جری علی ،،ابي سلیم،،فی حلب القدیمة فَكان أبو سليم يجر عربته في أحدی طرقات المدينة و ينادي على بضاعته بصوت ندي :
– ” يوسف أفندي ,, عيشة خانوم ,, ” .
وكان الزبائن يستوقفونه كل حين ليشتروا منه اليوسفي أو الفاصولياء الخضراء . وبينما هو في طريقه يدلّل على بضاعته مرّ به أبو إسكندر , فتوقف أمامه اعتراضًا وقد هاله ما سمع فقال:
-” ما الذي تقوله أيها الموتور المأفون , عميل الامبريالية والرجعيّة ؟”
– ” أأأ نننا … .. ”
_ ” أيّ أفندي وأيّ خانم ؟ ألا تعلم أننا في دولة اشتراكية ؟ كلنا هنا رفاق ورفيقات !!”
– ” ننننع..مم , سيدي , رفاق … ” .
كانت تلك الكلمات الطبقيّة أكثر ما يثير غيظ أبي إسكندر وفكره التقدّمي ولكن بسبب أنّ أبو سليم من بني جلدته ومن أهل بلده فقد آثر أن يأخذه بالحوار فتوجه به إلى الرفاق ليناقشوه ويقنعوه بوجهة نظرهم .
ولأن أبو سليم كان متعجلًا للعودة إلى عياله بشيء يسد رمقهم ويسكن جوعهم فقد أبدى تجاوبًا كبيرًا،طاعةًللدیمقراطیةالتی تجبره علی استماع کل التفاهات، واقتنع بسرعة برأي الرفاق فلم تطل اقامته لديهم وخرج من عندهم بسلام يجر عربته ويصيح :
– ” الرفيق يوسف ….. الرفيقة عائشة … ”
تابع أبو سليم سيره بين الأحياء ولم ينتبه أنه قد تجاوز الحدود ودخل في مجال آخر لكنه أدرك ذلك حالما رأى أميرًا من حديثي اللحى يشبك ذراعيه فوق صدره وينظر إليه بسخط فَاعترضه قائلًا:
-” ما الذي تقوله أيها المنافق عدو الله , ذيل الشيوعية الملاحدة الكفار .. ؟”
_ ” أأأأ ننننا …. ”
_ ” رفيق ورفيقة ؟ ألا تخشى الله أيّها المرتد ؟”
_ ” لا لا إله الا … الله .. ”
كانت تلك الكلمات أكثر شيء يجعل الأمير الفتي يستشيط غضبًا, ولكن ولأنه علم أن أبو سليم من بني جلدته ومن أهل بلده فقد آثر أن يأخذه باللين والحوار, فتوجه به إلى خيمة الشباب ليحاوروه ويقنعوه بوجهة نظرهم بالحسنى .
ولأن أبو سليم كان على عجلة من أمره ولم يكن يفكر في شيء سوى العودة إلى عياله بشيء يملأ أفواههم الفارغة فقد أبدى تجاوبًا مع الشباب فَنطق خشیةً وسکت خشیةًوتجنبًاللصداع اقتنع سريعًا بوجهة نظرهم فخرج من عندهم بسلام يجرّ عربته وهو يصيح :
_ ” عبدُ الله … يوسف …. أمة الله …. عائشة …. ”
تمنى أبوسلیم أن يمضي النهار على خير وأن يبيع ما لديه من اليوسفي والفاصولياء حتى يعود إلى أهله بما يمنّ الله عليه من فضله , ولكن يبدو أنّ أمنيته كانت عسيرة , فلم يطل به المسير حتى وصل إلى منعطف يقف على رأسه شيخ طويل القامة يلتحف عباءة فضفاضة فوق جلباب خشن .
نظر الشيخ إلى أبی سليم شزرًا بعدما استوقفته الكلمة الأخيرة وصاح به مغتاظًا وهو يزيح عمامته السوداء الضخمة ليهرش رأسه فخاطبه غاضبًا :
_ ” ممنوع بهشت ! بي أرزش …. خدا لعنت به شما … ” . (ممنوع من الجنة….عدیم القیمة….ملعون)
لم يفهم أبو سليم شيئًا من تلك الكلمات لكنه أدرك بفطرته أن هذا الشيخ ليس من أبناء جلدته وليس من أهل بلده ولم يلمح على وجهه أمارات الحوار, فلم يكن منه إلا أن دفعه بالعربة وعند سقوطه المخزی خاطبه تشفیًا:اذا اکرمکم الله بِمحبةالناس لماذا تهینون انفسکم بِحماقات تغضب الله وعباده؟؛
ثم ترک عربته بما فيها مسلمًا ساقيه للريح مودعًا الخانم والأفندي والرفیق والرفیقة في ذمّة الله وموكلًا بطون أهله الخاوية لرحمته تعالى ولطفه .

انّ الاهوازي الذی اهلکت قلبه الفرقة، لایستطیع ان یکون شیئًا آخر غیر انّه عربي مسلم فَیتوجس خیفة من اشدّ الخسارة وهی ان یکون احتشاده وابتهاجه وتصفیقه تعبیدًا لطریق ساسةغیر عرب لایستقیم ودّهم ولایفون بعهدهم.

یوم المعلم فی مدینة ابوحُمّیضة الاهوازیة / اعداد : ناصــ‌‌شایع‌ــر(ابوفهر)

یوم المعلم فی مدینة ابوحُمّیضة الاهوازیة.

اعداد : ناصــ‌‌شایع‌ــر(ابوفهر)

{بَسْم اللّٰه الرَّحْمن الرَّحِیم
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ1خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ2اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ3الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ4عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ5}علق

انّ التعلیم،ولاسیما تعلیم المراة الاهوازیة هي الخطوة الاساسية
فی النمو ولاسیما الاقتصادي منه والثقافي و الاخلاقي والتربوي.واحیائًالذکری یوم المعلم وهو
یوم الثلثاء الموافق للخامس من شعبان ۱۴۳۸ه‍ احتفل وجهاءمدین‍ةابوحمیض‍ةفی مدرسةالبنات الابتدائیةبهذه المناسب‍ةواشادوا خلال الحفل بدور المعلمات فی تربیةاٌمّهات الغد.وقدّم خلال الحفل النقیب داودسعیدی هدایا رمزیة للمعلمین کماقدّم مُعدّ التقریر هدیةالشیخ برزان للمدرس‍ة فَبالعلم تتوحد الکلمةوالقلوب ولایفوز شعب لایکرم معلمیه.
ثم اقاموا احتفالًا آخر بمدرسةالصحابي الجلیل بلال الحبشی للبنین ونیاب‍ة عن الحضور القی المعد کلمةمقتضبةکرّم فیها المعلمین الذین اعتبرهم انبیاءالعصر فی التعلیم والارشادثم قدّم هدیةالشیخ برزان کما قدّم النقیب داودسعیدي هدیته ایضًا.ولکن لاتوجدهدیةفی الکون تلیق بالمعلمین ولقد احسن الشاعراحمدشوقی فی شعره:

قُـمْ للمعلّمِ وَفِّـهِ التبجيـلا********* كـادَ المعلّمُ أن يكونَ رسولا

أعلمتَ أشرفَ أو أجلَّ من الذي *********يبني وينشئُ أنفـساً وعقولا

سـبحانكَ اللهمَّ خـيرَ معـلّمٍ********* علَّمتَ بالقلمِ القـرونَ الأولى

أخرجـتَ هذا العقلَ من ظلماتهِ*********وهديتَهُ النـورَ المبينَ سـبيلا

وطبعتَـهُ بِيَدِ المعلّـمِ ، تـارةً ********* صديء الحديدِ ، وتارةً مصقولا

أرسلتَ بالتـوراةِ موسى مُرشد********* وابنَ البتـولِ فعلَّمَ الإنجيـلا

وفجـرتَ ينبـوعَ البيانِ محمّد********* فسقى الحديثَ وناولَ التنزيلا

علَّمْـتَ يوناناً ومصر فزالـتا ********* عن كلّ شـمسٍ ما تريد أفولا

واليوم أصبحنـا بحـالِ طفولـةٍ ********* في العِلْمِ تلتمسانه تطفيـلا

من مشرقِ الأرضِ الشموسُ تظاهرتْ ********* ما بالُ مغربها عليه أُدِيـلا

يا أرضُ مذ فقدَ المعلّـمُ نفسَه ********* بين الشموسِ وبين شرقك حِيلا

ذهبَ الذينَ حموا حقيقـةَ عِلمهم ********* واستعذبوا فيها العذاب وبيلا

في عالَـمٍ صحبَ الحيـاةَ مُقيّداً ********* بالفردِ ، مخزوماً بـه ، مغلولا

صرعتْهُ دنيـا المستبدّ كما هَوَتْ ********* من ضربةِ الشمس الرؤوس ذهولا

سقراط أعطى الكـأس وهي منيّةٌ********* شفتي مُحِبٍّ يشتهي التقبيـلا

عرضوا الحيـاةَ عليه وهي غباوة********* فأبى وآثَرَ أن يَمُوتَ نبيـلا

إنَّ الشجاعةَ في القلوبِ كثيرةٌ********* ووجدتُ شجعانَ العقولِ قليلا

إنَّ الذي خلـقَ الحقيقـةَ علقماً********* لم يُخـلِ من أهلِ الحقيقةِ جيلا

ولربّما قتلَ الغـرامُ رجالَـها********* قُتِلَ الغرامُ ، كم استباحَ قتيلا

أوَ كلُّ من حامى عن الحقِّ اقتنى ********* عندَ السَّـوادِ ضغائناً وذخولا

لو كنتُ أعتقدُ الصليـبَ وخطبَهُ ********* لأقمتُ من صَلْبِ المسيحِ دليلا

أمعلّمي الوادي وساسـة نشئـهِ********* والطابعين شبابَـه المأمـولا

والحامليـنَ إذا دُعـوا ليعلِّمـوا********* عبءَ الأمانـةِ فادحـاً مسؤولا

وَنِيَتْ خُطـَى التعليمِ بعـد محمّدٍ********* ومشى الهوينا بعد إسماعيـلا

كانت لنا قَدَمٌ إليـهِ خفيفـةٌ ********* ورَمَتْ بدنلوبٍ فكان الفيـلا

حتّى رأينـا مصـر تخطـو إصبعاً ********* في العِلْمِ إنْ مشت الممالكُ ميلا

تلك الكفـورُ وحشـوها أميّةٌ ********* من عهدِ خوفو لم تَرَ القنديـلا

تجدُ الذين بـنى المسلّـةَ جـدُّهم ********* لا يُحسـنونَ لإبرةٍ تشكيلا

ويُدَلّـلون َ إذا أُريـدَ قِيادُهـم********* كالبُهْمِ تأنسُ إذ ترى التدليلا

يتلـو الرجـالُ عليهمُ شهواتـهم********* فالناجحون أَلَذُّهـم ترتيـلا

الجهـلُ لا تحيـا عليـهِ جماعـةٌ ********* كيفَ الحياةُ على يديّ عزريلا

حَيّـوا من الشهداءِ كلَّ مُغَيّـبٍ ********* وضعوا على أحجـاره إكليـلا

ليكونَ حـظَّ الحيّ من شكرانكم ********* جمَّـاً وحظّ الميتِ منه جزيـلا

لا يلمس الدستورُ فيكم روحَـه ********* حتّى يـرى جُنْديَّـهُ المجهـولا

ناشدتكم تلك الدمـاءَ زكيّـةً ********* لا تبعثـوا للبرلمـانِ جهـولا

فليسألنَّ عن الأرائـكِ سائـلٌ ********* أحملنَ فضـلاً أم حملنَ فُضـولا

إنْ أنتَ أطلعتَ الممثّلَ ناقصـاً ********* لم تلقَ عند كمالـه التمثيـلا

فادعوا لها أهلَ الأمانـةِ واجعلوا ********* لأولي البصائر منهُـمُ التفضيلا

إنَّ المُقصِّرَ قد يحول ولن تـرى ********* لجهالـةِ الطبـعِ الغبيِّ محيـلا

فلرُبَّ قولٍ في الرجالِ سمعتُـمُ ********* ثم انقضى فكأنـه ما قيـلا

ولكَمْ نصرتم بالكرامـة والـهوى ********* من كان عندكم هو المخـذولا

كَـرَمٌ وصَفْحٌ في الشبـابِ وطالمـا ********* كَرُمَ الشبابُ شمائلاً وميـولا

قوموا اجمعوا شُعَبِ الأُبُوَّةِ وارفعوا ********* صوتَ الشبابِ مُحبَّبَاً مقبولا

أدّوا إلى العـرشِ التحيّةَ واجعلـوا ********* للخالقِ التكبيرَ والتهليـلا

ما أبعـدَ الغايـاتِ إلاّ أنّنـي ********* أجِدُ الثباتَ لكم بهنَّ كفيـلا

فكِلُوا إلى اللهِ النجـاحَ وثابـروا ********* فاللهُ خيرٌ كافلاً ووكيـلا.
وتتجلّی صعوبة التعلیم فی الاهواز فی مشقّةتدریس ابنائه بغیر لغتهم وهی لغةالقرآن وتتجلی عظمة المعلمین الاهوازیین فی الاحاحهم بالاستمرار رغم قلّة الامکانات وفي عزمهم علی المضي رغم عدم التفات المسؤلین المعنیین لمعظم مشاکلهم.