الرئيسية / الثقافة

الثقافة

عبادان تحتفي بالرواية: كتابةً وترجمةً وقراءةً

عبادان تحتفي بالرواية: كتابةً وترجمةً وقراءةً

تقرير

أقامت مؤسسة “هنرپردازان” الثقافية بإدراة السيدة هدى كريمي، احتفالاً ثقافياً، في متحف الفنون المعاصرة في مدينة عبادان یوم الخميس الماضي 9/3/1396 في تمام الساعة السابعة مساء.
في صالة المتحف للفنون المعاصرة كان الليل ينثال بأضواءه الملوّنة والمرشوشة بلونها الأحمر والأزرق والأخضر فوق خشبة مذهلة تحمل ديكوراً بديعاً على شكل مكتبتين بصورة رجل وامرأة لتشمل برامج عدة منها: معرضاً للكتب وحفل توقيع للكتّاب والمترجمين في المحافظة وخارج المحافظة، وجوائز للفائزين في مسابقة قراءة الرواية.
يعتبر هذا الحفل الأول من نوعه في عرض الكتب الأهوازية بمشاركة كتّاب ومترجمين بارزين إذ تم دعوة الكاتب والمترجم والصحفي كريم بور زبيد والكاتبة شیماء عرشیان من  طهران والمترجمين والكتّاب محمد حزبائي وأحمد حيدري وأحمد فاضلي وحسين طرفي عليوي من مدينة الأهواز.
بدأت الفعاليات بتلاوة آي من القرآن الكريم للقارئ السيد بحريني مع عرض فرقة أفق للبنات الصم والبكم من مدينة المحمرة، كما كان للفرقة عرض رائع آخر خلال البرنامج مما أدهش الحاضرين واستطاعت هذه الفتيات أن تذهل الجميع عن طريق الإبداع الجسدي الذي جاء متناسقاٌ مع الموسیقی بقيادة السيدة راز.

قبل أن تقدّم عريفة الحفل مهدية نصار، الأستاذ محمد حزبائی قرأت جانباً من سيرة حیاته قائلة:

محمد حزبائي: 

ولد محمد حزبائي في الأهواز عام 1346 ودرس الفلسفة في جامعة مشهد وتاريخ الأديان في جامعة طهران ومهنته الصحافة إذ كان مسئولا لصحيفة همسایه‌ ها لفترة أربع سنوات.
كتبه التي ترجمها للفارسية نذكر صائد اليرقات لأمیر تاج السر و سواقي القلوب لأنعام كجه جی والسبیلیات لفهد اسماعیل فهد ویا مریم لسنان انطون ومقتل بائع الكتب لسعد رحیم وبعض القصص القصیرة.
تحدّث في هذه الندوة الأستاذ محمد حزبائي حول دور الترجمة في توثيق العلاقات الدولية لاسميا مع دول الجوار مؤكدا علی تكثيف النشاطات الأدبية الدولية والإهتمام بأمر النقل من العربية إلی الفارسية، وأشار بأن في السابق قلما یكون اهتماماً بالنسبة لهذا الأمر، لكن حاليا هناك بعض الدور أخذت تهتم بنقل الأدب العربي لاسیما في مجال الرواية والقصة والشعر وهذا الأمر سوف يفتح جسوراً ثقافية بين إيران والدول العربية للمهتمين في هذا المجال.
تم عرض كتب الأستاذ محمد حزبائی وتوقيع كتابه “عطر فرانسوی” (العطر الفرنسي) للكاتب السوداني أمير تاج السر حيث نشر من دار هیرمند يعرض لأول مرة. عُرض كذلك في هذا المعرض كتابان آخران لمحمد “هر روز زاده می شوم” (اللقاء المطول مع محمود درويش) وكتاب “پل ناتمام” (حین تركنا الجسر) للكاتب عبدالرحمن منيف.

أحمد حيدري :

كانت مشاركة للأستاذ أحمد حيدري في هذه الجلسة لكنه لم يقدم ورقته النقدية وأعطی وقته للضيفين كريم بور زبيد وأحمد فاضلي شوشي واكتفی بقراءة مقطع شعري قصير فحسب.
تمّ عرض كتب أحمد حيدري المترجمة: “الخال العزيز نابلیون” لایرج بزشكزاد و”اصفهان نصف الدنیا” لصادق هدایت و”لا ریب فیه” لطاهره علوی وقد ترجم أحمد حيدري لابراهيم گلستان كتاباً بعنوان “الكتابة بالكاميرا” و و”صیف ذلك العام” لطاهره و”عیناها” لبزرگ علوي. بما أن الموسسة الثقافية لم تحصل علی بعض الكتب المترجمة ولم تكن هناك نسخاٌ للبِیع.
يذكر بأن أحمد حيدري، قاصٌّ عربي، نُشرت أعمالُهُ في الصحفِ العربيةِ والإيرانيةِ ومواقعِ الانترنت المتخصصةِ منها: جهة الشعر_ الوفاق الإيرانية _الدستور الأردنية _ القبس الكويتية _ صحيفة بلد اللبنانية_مجلة فراديس_موقع القصة_مجلة (مسرحيون) – صحيفة العرب القطرية – مجلة شارع المتنبي – مجلة فوبيا – القدس اللندنية- الصباح البغدادية- مجلة الشبكة العراقية- بيت الخيال- الوسط البحرينية. وأعمالُهُ المترجمة المنشورة:
ترجمة “المرأة التي أضاعت رجلها”، قصة للروائي صادق هدايت ضمن مشروع سردي بعدة لغات. طبع في ايران 2006.
ترجمة ” لا ريب فيه “للروائية طاهرة علوي دار فراشة 2014.
اصفهان نصف العالم” ترجمة لنص أدبي عن الروائي صادق هدايت تنشر ضمن سسلة الرحلات الادبية المترجمة في ابو ظبي 2007، والطبعة الثانية عن دار مسارات الكويت 2016.
ترجمة “صيف ذلك العام” للروائية طاهرة علوي. دار المتوسط، 2015.
ترجمة رواية “عيناها” لبزرك علوي عن دار المدى 2016. ترجمة رواية “خالي العزيز نابليون” للروائي إيرج بزشكزاد، دار المدى، 2017. ترجمة “الكتابة بالكاميرا، وجهاً لوجهٍ، إبراهيم كلستان”، دار الرافدين، 2017.

كريم بور زبید: 

كان للمترجم والكاتب الصحفي كريم بور زبيد حضور لافت، فتحدّث عن تجربته في مجال الصحافة والترجمة قائلاً بأنه لأول مرة یزور مدينة عبادان وشكر القائمين علی الحفل خاصة السيدة هدی كريمي وقال بأنه يترجم لنسيان الآلام فكلما عصفت به رياح الألم سيبددها عبر الترجمة. تم عرض كتب كريم پور زبيد في المعرض وقام بتوقيع كتبه للحاضرين.
ولد كريم بور زبيد عام 1357، درس الفلسفة في جامعة شهيد بهشتي طهران ويعمل ككاتب ومترجم وصحفي لفترة 15 عاماً.
أعماله الادبية المترجمة: في مجال الطفل ترجم 9 كتب صدرت من بنكاه من العربية للفارسية عام 1390 وهي: 1.نابليون 2.كلئوباترا 3.فلورانس نايتينكل 4.هيتلر 5.نلسون 6.جميز كوك 7.كريستف كلمب و8.مارتين لوكير كينك 9.اسكندر 10. “مرگ آن را تلخ نمى كند” (الموت يشربها ساده) للكاتب وجدي الكومي، دار أفكار عام 1392، 11. ترجمة “حضرت والا” (خضرة المحترم) للكاتب نجيب محفوظ 1394، 12. ترجمة “خر حكيم” (الحمار الحكيم) لتوفيق الحكيم دار آواي كلار1395، . 13. مسرحية “خرها” (الحمير) لتوفيق الحكيم، دار بارسه 1396 . ترجمة رمان “تكه پاره های من” (طشاري) للکاتبة انعام کجه جي وهو على قيد الطبع.

في فرع الجائزة ومسابقة القراءة بإدارة وتحكيم الناقدين محمد بم ومرتضی دهداري قدّمت جوائز للطلاب: عبدالرضا ثامري ودلارام رضائي ونازنين صفري إذ قدموا أفضل قراءة لرواية “كتاب هستی” للكاتب العباداني فرهاد حسن زاده.

 

مشاركة د. رسول بلاوي في مؤتمر واسط الدولي

مشارکة د. رسول بلاوي في مؤتمر واسط الدولي تحت شعار (واسط بين الماضي والمستقبل) في جامعة واسط / العراق و استلام الدرع من رئيس الجامعة بعد القاء المحاضرة…

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (3)/حسین فرج الله (ابو عرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (3)

حسین فرج الله (ابو عرفان)

مردم شهر فلاحيه ، را می توان پیشتازان صنعت حصیر در این دیار دانست .نخل درخت بومی این سرزمین واز گذشته های دور یعنی از دوران تمدن عیلام وسومر وبابل ومیسان ،مردم دورق وبعد از آن مردم فلاحیه از شاخ وبرگ نخل هنر آفریدند ،وصنایع دستی خود را با درخت مقدس نخل عجین وآمیخه نمودنند ،مردم دورق از دوره سومر وعیلام تا به امروز از سعف نخل سبد وزنبیل وحصر بافتند وهنوز این هنر هزاران ساله بشر را زنده نگه داشته اند ،علاوه بر فلاحیه مردم محمره وعبادان وشهر باستانی قبان وعسکرمکرم وحویزه وخفاجیه نیز در حفظ ونگهداری این هنر اصیل دست توانایی داشته ودارند ، زنان محمره وعبادان هنوز تا به امروز زیباترین ، زنبیل ها وسبدها را از خوص وسعف نخل می بافند وآنرا در بازارهای محلی عبادان به فروش می رسانند .

محمره تا قبل از جنگ با دارا بودن بیش از 2میلیون نخل یکی از قطب های تولید خرما وصنایع دستی وابسته بود اما با ظهور پدیده جنگ نخلستان ها از بین رفتند ومردم به نقاط مختلف مهاجرت کردند.با همه این مشکلات اما زنان محمره وعبادان هنوزهنر خود را حفظ نموده و آنرا زنده نگه داشته اند ، شهر فلاحیه در دوران جنگ نسبت به عبادان ومحمره کمتر آسیب دید به این دلیل نخلستان های آباد تری دارد« ولی امروزه با خشک شدن رودخانه جراحی که ازوسطفلاحیه می گذرد حدود 2میلیون نخل در خطر خشک شدن واز بین رفتن هستند ».

مردم عرب برای صنایع دستی خود نام هایی برگذیده اند وآنها را با نام های عربی می شناسند یعنی این صنعت یک صنعت عربی ومحلی مناطق ومردم عرب است زیرا اگر صنعت را از کسی آموخته باشند باید نام های آنرا نیز از او آموخته اند.

این نام ها وصنایع یاد آور شکوه شهرها در دوران حکومت بنی کعب ومشعشعیان ودوره اسلامی هستند ونشان از اهمیت این شهرها در تجارت آن دوران دارند.

1-سفیفه:«ابوعوینه»چیزی شبیه به طناب بافته شده از برگ خرماست که برای زنبیل(نوعی سبد بزرگ)وسبد وسفره های کوچک کاربرد دارد ودر تار وپود آنها به کار می رود.

زنان عرب دور سبد ودرون تارپود زنبیل ودور سفره حصیری را با سفیفه
تز ئین می کنند وبا سعف یا خوص ریز آنرا به زیر کار متصل می کنند.معمولا سفیفه از دو نوع خوص ساخته می شود خوص سفید وبا کیفیت را مردم عرب« گلب »می نامند یعنی از دل نخل خارج شده واین نوع سعف یا برگ نخل با کیفیت ترین نوع سعف نخل است بیشتر رنگ سفید روشن یا رنگ زرد زعفرانی دارد ، نوع دیگر سعف یا خوص را که از کیفیت پائين تری برخوردار است بردی می گویند که معمولا برای بافت زنبیل وسفره وبل کاربرد دارد.


نوع زیبای سفیفه «نعمانی »نامیده می شود که برای باد بزن (مهفه)وسفره ورو میزی کابرد دارد ،نعمانی نعمولا با مربع های برجسته وظریف بافت شناخته می شود.

2-مهفه(بادبزن):مهفه را معمولا به دو شکل ریز بافت ودرشت می بافند ریزبافت طرح زیباتری نسبت به درشت بافت دارد ومعمولا با زنگ هلی طبیعی برخی از خوص های رنگ آمیزی می شوند وبه شکل چهار خانه (مربع)ویا درب الحیه (راه راه )تزئين می شود.در دوران قدیم که برق وجود نداشت مرپم برای خنک کردن خود از بادبزن های دستی استفاده می کردند ومعمولا آنها را با خوص می بافند وبا پارچه های رنگی تزئین می کنند وگاهی روی آن را پولک دوزی می کنند.

3-حلانه : حلانه نوعی زنبیل بزرگ واستوانه ای شکل است که برای نگهداری خرما به کار می رود ومعمولا به سایزهای مختلف ساخته می شود تا وزن های مختلف خرما در آنها جا گیری شود ، مثلا ده کیلو ئی ، پانزده کیلو ئی وبیشتر ویا کمتر از آن ، حلانه را معمولا با خرما آن به فروش می رسانند ودر واقع نوعی ظرف برای نگهداری خرماست.

4-کبکاب : نوعی دمپایی با کف چوبی که چوب کف آنرا معمولا از ساقه نخل می تراشند که به آن «کربه ،کرب »می گویند ،کرب همان چوب خشک درخت نخل است که شاخه نخل یا سعف به آن وصل است وبا جدا کردن کرب آنرا با داس یا هر وسیله تیز دیگر می تراشند تا صاف وسیقل شود پس از آن چیزی شبیه به صفیفه که نوعی طناب از خوص نخل است می بافند تا بر روی کرب جا دهند واز آن نوعی دمپائی بسازند ، گفته می شود که در روایت ها آمده است که پیامبر کبکاب به پا می کرد به این دلیل سنتی بین مردم عرب وجود دارد که کبکاب به پا می کنند این سنت بین مردم بلوچ نیز وجود دارد که هدیه ای گرانبها با دین اسلام به این سرزمین رسیده است.

5- ارطیلیه :نوعی سبد دست بافت درپوش دار است که برای جمع آوری خارک وخرما معمولا به کار می رود ،مردان عرب برای بالا رفتن از نخل آنرا به کتف آویزان می کنند وبا خود به بالای نخل می برند وخوشه های خرما یا رطب را درون آن می ریزند وبه پایین می فرستند.همچنین ارطیلیه نوعی وزن بوده که در قدیم کاربرد داشته وبا آمدن وزن کیلو از میان رفت مثلامردم عرب می گویند« ارطیلیة تمر »
كه اين ارطيليه وزن خاصی داشت .

6-چمبیله «کم بیله »:نوعی سبد استوانه ای که برای نگهداری حبوبات ،برنج ،چلتک وخرما به کار می رود ،وباز هم مانند دیگر سبدها اندازه های کوچک وبزرگ دارد.

7-سفره :حصیرة: سفره حصيری از خوص خرما بافته می شود، ومعولا جایگزین سفره های پلاستیک امروزی بوده است وهنگام غذا خوردن زیر نان وغذا قرار می گیرد، همچنین در زمان های گذشته نوعی آفتابگیر نیز بوده وروی پنجره ها قرار می دادند تا آفتاب وارد خانه ها نشود همچنین برای خود وخوراک به کار می رود ،زنان با ذوق عرب برای تزیین از خوص های رنگی بهره می برند وبه شکل ها وطرح های گوناگون تزئين می کنند که به« درب الحیه »یعنی راه راه وجناح البطه یعنی یکی در میان رنگرزی می شوند ….

8-بل :بل با فتح باءوسکون لام ،نوعی زیر انداز بزرگ به عرض معمولا یک ونیم متر وطول دلخواه ، که نوعی موکت یا زیر انداز می باشد، بل به شکل« اسفافة سلت »يعنی زیر و رو بافته می شود ،یعنی تار وپور را زیر و رو می بافند ودرهم بافت نیست ،علاوه بر آن «بل »را دور بیت الگصب هم می پیچانند ویا روی سقف آن کار می شود، هچنین«بل ها »را به هم می دوزند و درون آنها را پر از شلتوک ویا برنج ویا گندم می کنند وچیزی شبیه به انبار از آن می سازند واطراف آنرا گل مالی می کنند .

9-قارورة:نوعی سبد و جای قمقمه می باشد و قمقمه یا بطری آب درون آن جا داده می شود ،قارورة را معمولا به شکل زیک زاک که به «رجل الزرزور »معروف است می بافند این نقش شبیه به نقشپای گنجشک روی زمین است که چیزی شبیه به زیک زاک می باشد .

10-زنبیل یا زبیل :زبیل نوعی سبد برای خرید ونگهداری انواع غذاها به کار می رود ،همچنین سبزیجات تازه را درون آن نگهداری می کنند علاوه برآن نوعی سبد خرید بازار نیز می باشد ،همچنین برای حمل مقداری گندم یا جو ویا برنج برای آسیاب نیز کاربرد داشت وهمچنین در فصل کشت گندم ،کشاورز درون زبیل مقداری گندم ویا جو قرار می دهد وبر زمین می پاشد ،وبرای برداشت مقداری خاک کوزه گری نیز کاربرد داشت که با این زنبیل خاک برمی داشتند وبا آن کوزه می ساختند.

11-حصیرة المفصصة :نوعی حصیر با نقش برجسته ،وکاربرد تزئینی دارد ،معمولا به عنوان رومیزی ،زیر تلوزیون ویا زیر قابلمه در آشپزخانه به کار می رود.

12-مکناسة (جارو):جارو را از چند سعف به هم بافته شده می سازند یعنی چند شاخه بلند درخت خرما که سعف نامیده می شود را به هم وصل می کنند وبرگهای آنرا که خوص می گویند به هم می بافند سپس از دو طرف می برند وچند جارو بدست می آید.

13-طبگ(طبق):چیزی شبیه به سینی امروزی است ،که برای غذا خوردن ،غذا را درون آن قرار می دهند همچنین کار سینی را در منزل انجام می دهد یعنی برای جابه جا کردن غذا از مطبخ(آشپزخانه) به مضیف ( اتاق نشیمن )را انجام می دهد.


همچنین مردم عرب بنا بر سنت های دیرینه وباستانی خود نوزادان را درون طبگ قرار می دهند وعقیده دارند که طبگ عمر طولانی وخیر وبرکت برای کودک دارد همچنین در کنار کودک« داس »که نشان کشاورزی وبرکت زمین است نیزمی گذارند، علاوه برآن مقداری نمک ویک تخم مرغ محلی نیز قرار می دهند وپس از 40روز تخم مرغ را بیرون از خانه می شکنند ونمک را درحیات منزل می پاشند تا مایه خیر وبرکت خانه گردد وبچه از شر جن وشیطان در امان باشد.

14-طاسة: نوعی کاسه که از گیاه «حلفه »که نوعی گیاه خود رو است وخوص خرما بافته می شود ونوعی جا میوه است که انواع میوه در آن قرار می دهند وبا نخ های رنگی تزئین می شود.

15-سلة(حقیبه):نوعی کیف دست بافت از خوص خرما وریز بافت است که کار کیف های زنانه امروزی را انجام می دهد ومعمولا با چرم تزیین می شود .

16-سفطیه :نوعی سبد با درپوش شبیه به قابلمه است که درون آن نان تازه نگهداری می شود وسایز ها واندازه های گوناگون دارد.ومعمولا از بهترین نوع خوص ساخته می شود وبا تزیینات پلکانی لامی دورانتاش تزیین می شود.

هنوز وسایل فراوان دیگر هستند که با این هنر ساخته می شوند ولی متاسفانه عدم توجه مسولین به این هنر باعث کم رنگ شدن آن شده است که نیازبه توجه ویژه دارد ومی توان به راحتی جایگزین پلاستیک شود که برای طبیعت ضرر دارد وطبیعت را تهدید می کند درحالی که صنایع دستی مردم عرب برگرفته از دل طبیعت وهیچ آسیبی به طبیعت وارد نمی کنند.

«درپایان از همکاری خانم فاطمه شعیباوی وفاطمه بروایه کمال تشکر رادارم که اطلاعات بسیاری در این زمینه به بنده ارایه دادند وامیدوارم که با ثبت این اثر هنری وحمایت از آن شاهد حضور هنرمندان زن عرب در صحنه رقابت هنری باشیم »

#الحرشة

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (2) / حسین فرج الله ( ابوعرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (2)

حسین فرج الله ( ابوعرفان)

«مردم عرب اهوازی مانند دیگر مردم عرب در سرزمینهای عربی از این هنر بهره مند بوده واز آن برای ساخت حصیر ،قفه، سبد وهر آنچه تولید می شود بهره بردند.این مردم از گذشته های دور تا به امروز این هنر را نسل به نسل ادامه دادند تا کنون از این هنر بهره مند هستند ،هرچند که این مردم تنها هنرمندان این صحنه نیستند وبسیاری دیگر نیز در این کار دستی توانا دارند ولی این مردم را می توان اولین حصیر بافان معرفی کرد،هنر حصیر بافی این مردم منحصر به فرد ودر نوع خود کم نظیر است وبه حصیر عربی مشهور است ، اين مردم علاوه برحصیر بافی هنر فراوان دیگری داشته اند ، آنها در ساخت انواع جواهرات ،طلا کاری ، نقره کاری ، ساخت وسایل ولوازم کشاورزی، قالیبافی ،نمدمالی ،جاجیم بافی ، آهنگری ، ملیله دوزی ، معرق کاری ، منبت کاری ، نجاری ، وبسیاری هنر های دیگر استادانی ماهر بودند ونقوش خاصی به نام نقوش اهوازی ، سوسی ، خفاجی ، حویزی ،لامی ، دورقی ، تستری ، محمراوی داشتند ،این نقوش امروزه در قالی بافی بیشتر ماندگار شده است ولی در دیگر هنرها کم رنگ تر شده است .

هنر حصیر بافی زنان عرب اهوازی در شهر خاصی خلاصه نمی شود بلکه حصیر دورقی ، محمراوی ، عبادانی وسوسی ودیگر شهرها معروف بوده وهست وتا به امروز هنوز این هنر بین زنان ومردان عرب اهوازی متداول است .
این مردم از برگ نخل که آنرا سعف می نامند انواع جارو ، زیر انداز ، سبد ، زنبیل ،کلاه وغیره می سازند که به نام های عربی ، سفره ، سفطیه ،حصیره،مکناسه ، وقفه………شناخته می شوند.
همچنین آنها در ساخت انواع بوریا وبیت القصب ماهر می باشند واین مهارت زاده هزاران سال تجربه این مردم در ساخت این صنایع دستی می باشد.

حصیر مناطق جنوبی اهواز با پایتختی« فلاحیه (شادگان)»
با توجه به وجود نخل می تواند به شکوه وجایگاه ویژه قدیم خود درمیان مردم عرب باز گردد ولی عدم توجه به صنایع دستی یا تمرکز روی برخی از آنها ویاتنگ نظریهای برخی مسولین باعث شده که صنعت حصیر مردم عرب اهوازی جایگاه خوبی نداشته باشد درصورتی که می توان گفت که این صنعت بومی همراه با قالی بافی می تواند به عنوان یک صنعت محلی ترویج شود تا علاوه برجذب سود اقتصادی باعث ایجاد اشتغال وهمچنین رواج صنایع دستی مردم عرب خواهد شد ،امروزه دبی با همه پیشرفت اقتصادی اما یکی از مهمترین مراکز حصیر بافی خاورمیانه است که همراه با کویت ،قطر ، بحرین ویمن می توانند به عنوان قطب آینده صنایع دستی شوند درصورتی که پتانسیل مردم عرب اهوازی نسبت به سایر کشورهاو استان هابیشتر است ومی توان به صنایع به عنوان صنایع دستی صادراتی ویا برای جذب توریست وایجاد اشتغال نگاه کرد.

اگر صنعت حصیر وبوریا مورد حمایت قرار گیرد می تواند وارد بازار جهانی صنایع دستی قرار گیرد وبه حیات هنری خود ادامه دهد ولی با همه پیشرفت صنایع دستی در جهان برخی تنگ نظری ها این صنعت چندین هزار ساله را به انزوا کشانده است واگر تلاش چند بانوی اهوازی نبود ممکن بود تا چند سال آینده خبری از این صنعت نبود .

«فاطمه بروایه »«فاطمه شعيباوی »ودوستانشان از جمله بانوانی هستند که در حفظ وتولید این صنعت دستی توانا دارند ،این بانوان عرب اهوازی با برگزاری نمایشگاههای مختلف وهمچنین با شرکت در نمایشگاههای صنایع دستی در تلاشند تا بتوانند این صنعت هزار ساله را زنده نگه دارند این بانوان عرب سال های جوانی خود را صرف حفظ این هنر نموده وهمیشه می گویند:این هنر مردم این سرزمین است وما آنرا از اجادمان به ارث برده ایم پس بایدآنرا حفظ کنیم تا آیندگان از هنر گذشتگان آگاهی یابند وهنر های بومی این دیار به فراموشی سپرده نشود.

در سطح شهر اهواز ودیگر شهر های دورق ، فلاحیه ،قبان عبادان، محمره ، ودیگر شهرهای ساحل خلیجی ، مانند بوشهر ، سیراف وجنابه ، قسم وقیس ودیگر شهر ها امثال فاطمه بروایه وشعیباوی فراوانند ولی نیازبه حمایت دارند تا بتوانند در میان این شلوغی بازار سر در میان سرها در بیاورند وبه حیات هنری خود ادامه دهند.

«شهر فلاحیه با دارا بودن بیشترین نخلستان ها وهمچنین بیشترین صنایع حصیر می تواند به عنوان پایتخت حصیر نقش آفرینی کند وبا دارا بودن نیروی کار وهمچنین مواد اولیه می توتند در آینده به قطب صنعت حصیر تبدیل شود این کار به همت مردم وفعالان عرصه هنر نیاز دارد تا این شهر در زمینه صنایع دستی گام مهمی بردارد وبه جلو پیش رود..»

حصير مردم اهواز انواع فراوانی دارد که می توان به برخی از آنها اشاره کرد و با زبان عربی نام هایی برای آنها گذیده اند.

ادامه دارد…

#الحرشة

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (1)/ حسين فرج الله(ابو عرفان)

تاريخ صنعت حصيردرمیان مردم عرب (1):

حسين فرج الله(ابو عرفان)

صنعت وهنر زاده تمدن انسان است وهرچه صنایع دستی این انسان بیشتر باشد دلیل مهمی بر تمدن اوست.تمدن های بشری بر صنایع دستی استوار شده اند ،اگر این صنایع انسان نباشند تمدن نیزمفهوم حقیقی خود را نمی یابد.
صنایع دستی یعنی صنایعی که انسان آنها را با دست خود تولید می کند ویا با دستگاههای ابتدائی ساخت دست انسان ساخته می شوند.

مردم عرب مانند سایر انسان ها دارای تمدن های بسیار شکوهمندی بودند ودر تمدن انسان نقش آفرین بودند به گونه ای که امروزه بیشترین تمدن های بشر در سرزمین های عربی است ،از سرزمین عیلام وشوشان گرقته تا مصروتونس ومغرب ودیگر سرزمین های عربی همگی دارای تمدن های چند هزار ساله هستند، این تمدن ها در طول عمرهزار ساله خود صنایع زیادی را برای انسان ابداع نمودند وتا به امروز بشر از آنها بهره می برد.از صنایع می توان به صنعت حصیر بافی مردم عرب اشاره کرد که تاریخی چند هزار ساله در این سرزمین ها دارد،وتا به امروز هنوز این صنعت زنده ومتداول است.

حصير كلمه ای عربی است ودر فرهنگ معین چنین آمده است، حصیر یا بوریا نوعی فرش که از نی یا برگ خرما بافته می شود.

«حصيربافي يا بافت بوريا بي گمان يکي از قديمي‌ترين صنايع دستي و شايد کهن‌ترين آنها باشد نمونه‌هاي بدست آمده در بين النهرين و آفريقا گواه آن است که حصيربافي و سبدبافي، منشاء نه فقط نساجي بلکه سفالگري يا کوزه گري نيز بوده است.
پروفسور آرثر آپهام پوپ معتقد است که نخستين زيراندازهاي بشري از ني و گياهاني که در باتلاق‌هاي سفلاي بين النهرين روئيده، تهيه شده و بهم انداختن ساق گياهان و در آوردن بافته اي «حصير» مانند اولين قدم در دستيابي انسان به شيوه‌هاي توليد قالي بوده است از اين رو با قاطعيت مي‌توان اظهار کرد که نخستين زيراندازهاي تهيه شده توسط انسان بافته‌هاي حصيری بوده و اولين سرپناه‌ها پس از رسيدگي در غارها و غارنشيني به کمک حصير و ني پديد آمده است.»

بنابر نظر با ستان شناسان اولين حصير بافي بشر در دو نقطه جغرافيايي شناخته شده اند ولی با توجه به اینکه حصیر از گیاه ساخته می شود وبه سرعت فرسوده می شود وجذب طبیعت می گردد آثار زیادی از این صنعت بدست نیامده به جزء چند تکه حصیر که در بین النهرین عراق وآنچه در قبرستان های دلمون (بحرین کنونی)بدست آمده آثار قابل توجهی در موزه وجود ندارد ودلیل نبودن حصیر از بین رفتن آن در طبیعت است ، اما هرچه هست در بسیاری از نقوش سومری وآثار تمدن های دوران باستان مانند دلمون ومجن (عمان امروزی)آثار این صنعت بدست آمده ونقوش وجود حصیر را ثابت می کنند.
ویل دورانت تاريخ نگار مشهور در کتاب تاریخ تمدن ، معتقد است که اولین ساخته های بشر همین حصیر ها وسبدهای بافته شده بودند که قدمتی بیش از سفال ودیگر ساخته های بشر دارند، وبشر روش ساخت آنها را از روش بافت آشیان پرندگان آموخت ، در نقوش سومری تصاویری از قایق های حصیری که با نی ساخته می شدند به دست آمده که به هزاره پنجم وچهارم پیش از میلاد باز می گردند .
ساخت انواع سبد و زیرانداز از برگ درخت نخل در بین النهرین متداول شد ومردم قبل از بافت قالی از حصیر به عنوان زیر انداز بهره برده اند وهنوز این زیرانداز در بین مردم جهان متداول است.


ویل درانت معتقد است که بشر ابتداءسبدهای حصیری را بافت وپس از آن درون این سبدها را با گل ولای رودخانه ها پر کرد تا جلوی ریختن حبوبات را بگیرد ولی به طور اتفاقی سبد های گل مالی شده سوختند وگل درون آنها تبدیل به سفال شد پس بشر فهمید می تواند با این روش ظروف سفالی تولید کند .به این دلیل طرح سفال های اولیه انسان که در شوش یا جیرفت کرمان ویا بین النهرین کشف شدند طرح هایی شبیه به حصیر دارند،این نقوش یاد آور همان روش انسان در استفاده از حصیر برای تولید ظروف سفالی است.

بشر اولیه پس از مرحله غار نشینی ،به سوی دشت ها حرکت کرد تا درکنار رودخانه ها اولین دهکده ها وشهر ها را تاسیس کند، در این سیر تمدن بشری ودور شدن انسان از کوهها نیاز انسان به ظرف وظروف را بیشتر کرد ودیگر بشر به راحتی نمی تواند ظروف سنگی تهیه کندبه این دلیل به طبیعت وآنچه رودخانه ها به او تقدیم می کنند روی آورد ، بسیاری از گیاهان مانند نی وجگن (بردی به زبان عربی)وبرخی از گیاهان خود رو را برای ساخت سبد وبافت حصیر به کار برد در مراحل بعدی نخل مورد توجه انسان قرار گرفت وتوانست برگهای نخل را به شکل نواری از وسط به دو قسمت جدا کند ومانند بافت خانه پرندگان وبرخی از میمونها آنهارا ببافد ، طولی نکشید که انسان شاخه های ریز وباریک درختان ساحل رودخانه ها را شناخت واز آنها سبد های محکم وانواع وسائل زندگی خود راتهیه کرد .


این تحول در زندگی انسان اولیه باعث شد که دیدگاه انسان نسبت به طبیعت دیدگاهی اکتشافی شود ونگاهش به طبیعت برای آموختن شودبه این دلیل بشر توانست با نگاه به طبیعت وآنچه حیوانات ودیگر موجودات براساس غریزه عمل می کنند بسیاری چیزها را بیاموزد ،مثلا گفته می شود که انسان صنعت سد سازی را از سمور آبی آموخت وتوانست اولین سدهای خود را در سرزمین یمن بسازد.
درخت نخل بومی مناطق وکشورهای عربی است وعربها عقیده دارند هرکجا که نخل باشد آن سرزمین عربی است ،نخل با زندگی مردم عرب آمیخته است وآنها عقیده دارند که نخل درختی بهشتی وهمراه حضرت آدم بر زمین آمد پس این درخت که یکی از تنها ترین منابع غذایی آنها در صحراهاست را بسیار مقدس می دانند.این مردم از دوران باستان تا به امروز صنایع دستی خود را از این درخت مقدس می سازند واین صنایع را صنعت حصیر می نامند.این صنعت از دوران سومریان وعیلامیان شوش ودلمونیان بحرین تا مصر وشمال آفریقا رواج داشته وتا به امروز این مردم از این درخت انواع زیر انداز ، سبد ، ظرف وحتی خانه هایی از نی وحصیر می سازند وبه آن بیت القصب می گویند.آنها همچنین نوعی قایق گرد را از این حصیر تولید می کنند که به آن «قفه»می گویند ودر اساطیر آنرا برگرفته از کشتی حضرت نوح می دانند .آنها پساز ساخت وبافت این کشتی آنرت با نفت خام ویا قیر خام ، قیر اندود می کنند تا آب به درون آن نفوذ نکند، این مرپم حتی نوعی قایق را از نی می ساختند که به دوره سومریان مربوط می شود وقدمتی 7000ساله دارد، هنوز این نوع قایق تا به امروز کاربرد دارد ،ومردم عرب آنرا در هور های جنوب عراق وهور حویزه وفلاحیه به کار می برند .

مردم عرب از دوره سومریان در عراق وعیلام در شوش حصیر را شناختند واز آن بهره بردند وتا کنون هنوز از آن بهره می برند……

ادامه دارد..

#الحرشة

عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة _ تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

 عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة.

تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

العيدُ أَقبلَ يَحدو جُملةَ القيَمِ
يُلقي سَناها وتُلقي أَشرفُ الأُممِ

عِطراً يفوحُ وبِالأضحى نُبدِّدُهُ
رُغمَ المَجاعةِ رُغمَ الحُزنِ والألمِ

والحُبُّ يرفلُ فينا كُلَّما طَلعَتْ
شمسٌ فَتَشدو البَلابلُ بُؤرةَ الهِممِ

فاللهُ أَوجدَ فينا ما يُميِّزُنا
إنَّا عُرِفنا بِفَيضِ الطِّيبِ والكَرمِ

كريم العبادي

اجتمعت الفضائل الیوم بشرف الزمان و المکان في مدینة ابوحمیضة حیث ‏ضجّ المسجد الجامع بِمُصلّیه تهليلًا و تكبيرًا،داعین اللَّه أن یكتب لهم ماكتب لاولیائه الصالحین و یبلّغهم يوم عرفَة ویجعل لهم فيه دعوة مستجابة.و بعد صلاة العید انتشر الناس في المدینة للمعایدة و لاسیما لمن فقد عزیزًا خلال العام الماضي.
لقد جاء عيد الأضحى هذا العام ليرسم البهجة و التآلف و المشاركة بالخيرات.


رغم أنّ الاهوازیین مثقلون بِهموم الحرمان و منشغلون بتضميد جراح القلوب النازفة بِفقدان الاحبّة خلال السنة الماضیة و من الاشتياق لجمع الأحباب المفارقین و الذین لم یشارکوهم فرحة عید هذا العام.
جاء عيد الأضحى ليعيد التآلف و يشق طريق البهجة إلى القلوب المتعبة من التهمیش.

حكاية الحاج جليل / سعيد مقدم أبو شروق

حكاية الحاج جليل

سعيد مقدم أبو شروق


حاولت جاهدا وما زلت أن لا ألحد إلى القضايا الطائفية بتاتا، ولا أسأل أحدا عن طريقة ارتباطه مع ربه، وهل يصلي و يصوم و يزكي…أم لا.
ذلك لأني أعتبرها أمورا شخصية لا يحق لأحد أن يقتحمها بسؤال فضولي  مباشر، أو أن يتجسس عليها…وهناك فرق شاسع بين التطفل في أمور الآخرين من جهة، والأمر بالمعروف والنهي عن المنكر من جهة أخرى.
ولقد حرصت على أن أوصي طلابي دائما أن يتجنبوا الأسئلة التي تخص انتماء زملائهم لطائفة دينية معينة أو اعتقاداتهم الشخصية.

لكن جاري وقد ضافه ضيف من مدينة بعيدة أمس، هو الذي أفشى لي أنه فطر يومه لكي لا يدع ضيفه يتغدى لوحده.
فتذكرت الحاج جليل وهذه حكايتة :

كان جليل يسكن في المحمرة قبل الحرب الإيرانية العراقية، يناديه أهل الحي باسم (جحيل)، وكأنه اسم شعبي منشق من جليل.
وقد تيسرت أمور جليل الاقتصادية فحج البيت الحرام، ثم امتلك شاحنة كبيرة ينقل بها مواد البناء كالرمل والتراب…

وفي رمضان عام من أعوام المحمرة آنذاك، خرج الحاج جليل عصرا لينقل التراب من منطقة صحراوية نائية تقع بين المحمرة والأهواز؛ وتعطلت شاحنته أثناء الطريق، وكانت الشمس قد اقتربت إلى المغيب.
فحاول أن يصلح الشاحنة وكان قد كسب خبرة قليلة من الأمور الميكانيكية.
ولم تكن آنئذ الجوالات قد اخترعت بعد ليتصل بأحدهم لطلب المساعدة، فظل يحاول إصلاح شاحنته لساعات حتى استطاع أخيرا أن يحركها.
فأسرع نحو المدينة وقد أخذ منه العطش والجوع مأخذهما، لكنه حين دخل المحمرة كان صوت أذان الصبح يصدح من المآذن ليملأ الأرجاء معلنا ولوج نهار جديد في ليل أمضاه الحاج جليل صائما.

توجه الحاج جليل نحو بيته حامدا ربه، سائلا الصبر والقوة على الاستمرار في صيامه لليوم الثاني، وقد استمر موطـّن العزم في صومه دون أن يشرب حسوة ماء، أو يأكل لقمة خبز.

ترى ماذا تغير خلال هذه العقود ليجعل بعضنا يتهاون في دينه، وفي سلوكياته العربية، وحتى في لغته مع أطفاله؟!
أهي الحرب والنزوح من المحمرة؟!
أم أن فيالق الإعلام المبغض غزتنا فبسطت أيديها إلينا لتعبث بإصالتنا العربية والإسلامية فاستسلمنا دونما أية مقاومة!
أم أن الحقد مطر علينا من الجهتين ولم نجد سقفا يأوينا، أو من يعزرنا، فنال منا بكل سهولة وانقياد؟!
أعزائي أهل الضاد والأرض، أخشى إن استمر التهاون على هذا المنوال، أن يسقط في أيدينا؛ ولات حين جدوى من الندم.

روشنفكر قبيله ای / فهد باجی

روشنفكر قبيله ای

فهد باجی

در جای جای کره زمین همیشه بودند کسانی که تحت عنوان و القاب مختلف همچون فرهیخته، نخبه، روشنفکر و…
جان و فکر و وقت شان را فدای تقدم و پیشرفت جامعه شان در جغرافیای محدود و حتی جغرافیای وسیع گاهی از یک محله یا شهر تا کهکشان راه شیری تقدیم کرده اند.

این مردان و زنان با اينكه تحت فشار افکار و مردم و حکومت های زمان خودشان قرار گرقته اند
ولی تاریخ همیشه آنها را در سر ورقه های کتابش با عنوان قهرمان ملی و حتی جهانی یاد میکند.

در کنار اینها هستند کسانی که تحت اسم های مقدس نخبه و فرهیخته با جان و وقت و مال مردم معامله کردند…
و چه معامله ای زشت تر و بدتر از فروختن مردم جامعه ی خود؟
در اینجا و با این تعریف قصد داریم گرچه گذرا
فرهیخته الاهوازی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

جامعه ی ما مثل هر جامعه دیگری در این کره خاکی عاری از عیب نیست…
و با نقد و بررسی ست که امکان به پیش بردن جامعه میسر می شود.
شاید پس از گذشت چند هفته از انتخابات و پس از آرامش طوفان انتخاباتی مجال نقد و بررسی این پدیده را داشته باشیم…

روشنفکر اهوازی سرگردان میان هویت اصیل خود و فرهنگ دخیل اجنبی سعی دارد خود را از این باتلاق بیرون بیاورد..
و در این دوئل سرنوشت ساز روشنفکر اهوازی از جای دیگری تحت نام قبیله خساراتی بس بیشتر از فرهنگ دخیل به ملت وارد کرده است.

با مروری بسیار کوتاه و نگاه به همین یک ماه پیش انتخابات شورای شهر…
فارغ از مقبول یا مقبول نبودن انتخاب که خود جای بحث دیگریست…
اصطفاف به اصطلاح نخبه های اهوازی به نزدیکان قبیله ی خود بدون نگاه و واکاوی شخص نامزد خیانتی بس بزرگ به خود، جامعه و نام مقدس فرهیخته، کرده است
استفاده ابزاری از خیل عظیم فرهیخته در برهه های حساس مثل انتخابات همیشه ضربات جبران ناپذیری به جامعه زده است،
امید است روشنفکر عزیز میان مصلحت جامعه و مصالح شخصی خود یکی را برگزیند
و بر طبل ملی گرایانه نکوبد و احساسات مردم را هدف قرار ندهد.
در پایان
باید توجه نمود که صرف نبود راه حل دلیلی برای آزمون و خطا کردن جامعه با نام روشنفکر مقبول نخواهد بود و تجارت با نام روشنفکر و نخبه همیشه با شکست مواجه شده است.

و در آخر امیدوارم سخن ذیل از توفیق الحکیم نویسنده عراقی بر روشنفکر اهوازی منطبق نباشد؛
‏”المصلحة الشخصية هي دائما الصخرة التي تتحطم عليها أقوى المبادئ.”