الرئيسية / غير مصنف

غير مصنف

الْقُرَادة / ناصر شايع( ابوفهر)

الْقُرَادة

ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

‏ *_﷽_*

…وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ (168) إِنَّمَا يَأْمُرُكُمْ بِالسُّوءِ وَالْفَحْشَاءِ وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ (169)البقرة

عندما مكّنت بريطانيا المقبورَ رضاخان من السيطرة على الاهواز أدخل بعض التقاليد و القيم الكاذبة إلى ثقافتنا العربية و الإسلامية بغية هتك كبريائنا مطالبًا بِثأر هزيمة الساسانيين و لكن هذه المرة ليس بالسيف بل استخدم أسلحة التزوير متحديًا الاهوازيين الذين كانوا قد تصدوا لممارساته التي تهدف إلى محاربة الدين الحنيف و الذي هو ممزوج بعروبتهم.
فَاذا كان الولاء للاجنبي ثق انّه تدنٍّ للحضيض و إلى مستوى الشعوب المتخلفة. و بِهداية شيطانية، أجاد المقبور الدوران مع الباطل و انتهاج الطرق الصهيونية لتفادي المآزق و العقبات و اِلباس الباطل ثوبَ الحق، ثم انطلق معه وابدع في استخدام وسائل ابليس لدفع الباطل حتى يصل به إلى حيث ينبغي أن يصل الحق.فَشرع في سلسلة اجرائات لمصادرة الثروات و الهوية، منها منع الاهوازيين من اقامة الشعائر الإسلامية و التكلم بالعربية ثم استبدل الاسماء العربية للمدن بِاخرى غير عربية تشويهًا لحقيقتها و تحريفًا للماضي و الحاضر لكي تبدو غير عربية تمهيدًا لنهب ثرواتها و منحها لمن رغّبهم في الهجرة للاهواز على حساب الاهوازيين، ظنًّا منه انّ بالتدليس و بِتلفيق الاسماء سوف ينجح في تشويه واقع الاهوازيين، كما فعلت،،القرادة في تشويه وجه،،بدور،، السودانية خلال اجراء،،الشلوخة،،و هي عادة قديمة كانت تجُرى للفتاة للدخول في مرحلة البلوغ، وفقًا للمعايير الاجتماعية السودانية آنذك وهي جروح تُرسم في الخدود على جانبي الوجه .حاليًا لم تعد تُجرى الشلوخة الّا في القليل من البقاع الريفية النائية.ويُعتقد بأن هذه العادة مرتبطة بتاريخ الرق القديم نظرًا لعدم إمكانية ازالتها و لاثبات انتماء صاحبته. كما تُعتبر أيضًا من مظاهر التجميل والزينة للفتاة وتقوم بها في الغالب امرأة معينة تُسمّى؛الشلّاخة؛و التي تمتلك موسًا حادًا و بعض الأدوات الخاصة بعملها تخطّ بها خطوطًا على وجه الفتاة لتكمل ستة او ثمانية او عشرة خطوط بطول الخد وبعد ذلك تُغسل الجروح وتُوسّع ثم يُلصق عليه القطن المشُبع بالمحلبية والقطران وتعاني الفتاة عدة اسابيع من الالم نتيجة للحُمى الشديدة وتورّم الخدود و لكن يفرح الاهل كلما كانت الشلوخ عميقة وعريضة في خدود بنتهم وعلى الرغم من خطورة هذه العملية الّا انّها كانت ضرورية للزينة و اُنشدت الاغاني الشعبية لشعراء ذلك الزمن بجمال الشلوخ.و في قرية ؛البطاح؛طلبت اُم بدور اجراء الشلوخة على بنتها بدور من الشلاخة التي اُطلق عليها القرادة،بعد أن شوّت بدور،استنكارًا لسوء عملها الذي اضمرته بدايةً، اخذًا بِثأر قديم من عائلتها و كانت قد بالغت القرادة في عدد الخطوط و طولها و عرضها و عمقها حيث حتى و بعد أن اجتازت بدور امد التعافي الطويلة و المصحوبة بِالآم تضني الشخص الشديد، لم تجتز التشويه الذي صاحبها حتى الممات و عندما لامَ القرادة اللائمون ردّت متفاخرة:اذا كانت الشلوخة زيّنت وجه بدور فالفضل يعود لي و اذا شوّهتها فهذا سوف يكون دليل عبوديتها و انتمائها لي.
يعتقد تيار ؛حراك الهوية ؛الذي يطالب بٍاسترجاع الاسماء العربية للمدن الاهوازية، دستوريًا، يعتقد انّ التسميات الملفقة تهدف الى التشويه و تحريف الحقائق و بعد أن تهاوت الأصنام البهلوية لاينبغي ترك بصماتها للتنكيل بالاهوازيين و لايجوز ترك جزء من الباطل الذي جاء به أتباع الشيطان،و لو كان يسيرًا بل يجب تطهير الكل حتى تكون الطهارة كاملة.

تنويه:اسماء الأشخاص مستعارة.

تغییر ذائقه مردم به سمت تئاتر درام/ رسول عوده زاده

*تغییر ذائقه مردم به سمت تئاتر درام*

نویسنده: رسول عوده زاده اهواز- خبرنگار/همشهري

1396/06/25

سکوت همه جا را فراگرفت و فروشنده آرزوها به خواب عمیقی فرورفت. دختری 17 ساله آنچه را تاریخ از بین می‌برد جشن گرفت. اسکیزوفرنی و تفکیک شخصیتی بلای جانش شده‌اند. داستان از اینجا آغاز می‌شود، زمانی که مادر نامه عاشقانه در کیف دخترش می‌یابد و پدر باخبر می‌شود. هذیان گویی بخشی از زندگی دختر مدرسه‌ای اهل حرشه (گاومیش‌آباد) می‌شود و به چنان بیماری‌ای مبتلا می‌شود که مهر پایانی بر زندگی‌اش می‌زند. حاصل تلاش چندین ماهه گروه تئاتر اشراق کوت عبدالله کار جدیدی است به نام نمایشنامه «مونودراما حکایه عذراء من الحرشه» (مونودرامای حکایت دختری از حرشه) است که این روزها در فرهنگسرای مهدیه شهرستان کارون روی صحنه می‌رود؛ کاری پر از نشانه و نماد با تم اجتماعی که جامعه مردسالار را نقد می‌کند. این نمایشنامه روزهای ۱۶ و ۱۹ شهریور در فرهنگسرای مهدیه کوت عبدالله در ۴۵ دقیقه روی صحنه رفت. گفت‌و‌گوی همشهری با «سیدکاظم قریشی» کارگردان این نمایشنامه را می‌خوانید.

🔹درباره کار جدیدتان بگویید.
🔸اسفند گذشته با همکاری نویسنده اهوازی «سالم باوی» متن نمایشنامه را که از نوع تک‌پرسوناژ و به اصطلاح مونودراما بود، نوشتیم که به زبان عربی فصیح بود و این امر به نوبه خود معضل بزرگی به شمار می‌رفت، چون کاراکتر نمایش یک دختر هفده‌ساله بود و پیدا کردن چنین بازیگری در این سن که بتواند عربی فصیح را خوب ادا کند کار را مشکل می‌کرد. تا اینکه در تیرماه امسال و مشخصا روز عید فطر توسط یکی از دوستان با «آمنه سلیمانی» که نقش  این دختر 17 ساله را به عهده گرفت، آشنا شدم. پس از تست اولیه مشخص شد که ایشان توانایی فوق‌العاده‌ای برای ادای این نقش دارد، گرچه تاکنون بازیگری نکرده است. سپس کارگردانی نمایش را خودم بر عهده گرفتم و هادی ناصری را به عنوان دستیار کارگردان انتخاب کردم.  موسیقی متن نمایش توسط مسعود سخیراوی تهیه و اجرا شد و یونس فاضلی نورپردازی را برعهده گرفت. از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به فیصل زرگانی، مریم قریشی، عباس زهیری، توفیق مرجانی و مینا حزباوی اشاره کرد.
البته لازم می‌دانم که از حسین عباسی ویراستار نمایشنامه و نیز کارگردانان خوب استان سید امیر موسوی، رضا حویزاوی و مصطفی بوعذار که در طول تمرینات کمک شایانی برای آماده‌سازی این نمایش کرده‌اند تشکر و قدردانی کنم.

🔹درباره موضوع نمایشنامه بگویید. چرا این موضوع را انتخاب کردید؟
🔸نمایشنامه حکایت دختری 17ساله است كه روان‌پریش است و علاقه عجیبی به قصه گفتن دارد، گرچه پدر و مادرش او را از این کار منع کردند و حتی در مدرسه همکلاسی‌های او به قصه‌هایش می‌خندند، چون اعتقاد داشتند که قصه‌هایش طنز است، ولی خودش معتقد است که داستان‌هایش تراژدی و گریه‌آور است. به همین جهت داستان‌هایش را برای عروسکش تعریف می‌کند .او رفتار پدر و مادر و برادرانش را با خودش تعریف می‌کند و اینکه با چه حوادثی در زندگی خود مواجه شده است. او چون روان‌پریش است حوادث گوناگونی را نقل می‌کند که در برخی موارد با هم متناقضند. علت انتخاب موضوع همانا احساس مسئولیت در قبال نیاز جامعه زنان خصوصا جامعه زنان عرب به نگاهی موشکافانه و دقیق به جایگاه آنان در جامعه و رفتاری است که از طرف خانواده با آنان می‌شود و یا رفتاری است که خود آنان بروز می‌دهند. این حکایت برگرفته از زندگی یکی از هنرمندان زن گروه است که با نیروی تخیل و خلاقیت به شکل نهایی آن درآمد.

🔹استقبال مردم از این کار چگونه بود؟
🔸بحمدالله استقبال مردم از مونودرامای ما بی‌سابقه بود، به حدی که برخی تماشاگران ایستاده نمایش را دنبال کردند. البته امید می‌رود این نمایشنامه را در شهرهای دیگر به روی صحنه ببریم که به کمک دیگر دوستان هنرمند در انجمن نمایش شهرستان‌های مختلف نیازمندیم که از همین‌جا این درخواست را از دوستان مطرح می‌کنم. این نمایشنامه با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کارون و انجمن نمایش شهرستان کارون و فرهنگسرای مهدیه کوت عبدالله روی صحنه رفت و لازم است از همه دوستانی که به هر نحوی به ما کمک کردند تشکر و قدردانی کنم، از جمله همسرم رقیه جابری راد و خالد لویمی فعال فرهنگی.

🔹ما کمبود متن نمایشنامه‌ به زبان عربی داریم. برای جبران این قصور چه کار باید کرد؟
🔸بله، با داشتن نویسندگان زبردستی در زمینه ادبیات عربی در زمینه تولید متن نمایش عربی متأسفانه کم‌کاری شده است و برای جبران این نقیصه می‌توان با ایجاد بستر مناسب برای کشف استعدادهای جوان و صیقل دادن اقلام آنها از طریق برپایی دوره‌های مختلف آموزش قواعد زبان عربی و فن نمایشنامه‌نویسی و ترغیب آنان از طریق برپایی مسابقات و اهدای جوایز و سپس اجرای نمایشنامه‌های منتخب آنان به وضع قابل قبولی رسید. البته در این میان ایجاد حلقه اتصال بین نویسندگانی که به زبان عربی می‌نویسند بسیار مهم به نظر می‌رسد، زیرا با ایجاد این حلقه اتصال می‌توان به تبادل تجارب نویسندگان فیمابین خود دست یازید و این امر در ایجاد تراکم معرفی و تولید محصولات ادبی از جمله نمایشنامه کمک شایانی خواهد کرد.

🔹ذائقه مردم اهواز چه تئاتری را می‌پسندد؟ بر حسب نیازی که احساس می‌کنید یا ذائقه مردم تئاتر می‌سازید؟
🔸سؤال قابل توجهی کردید. ببینید، من سال‌ها نمایشنامه طنز می‌نوشتم و اجرا می‌کردم و الحق و الانصاف هم استقبال خوبی از آنها می‌شد و این تصور همیشه حاکم بود که مردم خواهان تئاتر طنز هستند و بازیگرانی که بتوانند چاشنی طنز یک نمایشنامه را بالا ببرند از موقعیت بسیار خوبی برخوردار می‌شوند؛ بدین جهت اغلب نمایشنامه‌های سال‌های گذشته این‌جانب رنگ و بوی طنز می‌داد و نمایش‌های ملودراما و درام در این بین گم می‌شد و کسی به موفقیت یا عدم موفقیت آنها توجه نمی‌کرد، ولی در سال ۹۴ با اجرای نمایش «لایمر قطار بهذه المحطه»(هیچ قطاری از این ایستگاه نمی‌گذرد) كه یك نمایشنامه درام سنگین بود، همه باورهای گذشته را دچار چالش کرد‌‌. این نمایشنامه ثابت کرد که تماشاگر به دنبال هنر خوب است و برای دیدن تئاتر خوب و فاخر وقت می‌گذارد. تماشاگران قابل توجهی از این نمایشنامه استقبال کردند. ولی گویا این روزها معادله به نفع تئاترهای درام چرخیده و روزگار نمایش‌های طنز سر آمده است‌. استقبال از نمایشنامه مونودراما حکایت دختری از حرشه كه یك درام است به حدی بود كه تمام صندلی‌های سالن پرشد و برخی ایستاده کار را دنبال کردند که این امر نمایانگر ذائقه این روزهای جامعه است که بی‌شک مرا به ساختن درام‌های دیگر تشویق می‌کند، چون ذائقه مردم در نوع نمایشنامه‌هایی که تولید می‌کنم تآثیر دارد.

🔹وضعیت تئاتر عربی در اهواز در چه شرایطی است؟ راستی سرنوشت انجمن تئاتر عربی به کجا رسید؟
🔸متاسفانه تئاتر عربی در اهواز حامی و پشتیبان ندارد و اکثر گروه‌های نمایشی که به زبان عربی فعالیت می‌کنند دچار رکود هستند و فقط در مناسبات ملی و مذهبی شاهد جنب و جوش برخی از این گروه‌ها هستیم که تولیدات آنها در زمره نمایش‌های فاخر نمی‌گنجد و تنها پنجره‌ای که رو به تئاتر عربی باز است همان جشنواره تئاتر عربی میسان است که آن هم به علت کمبود منابع مالی، دور بودن از مرکز استان و برخی عوامل دیگر نتوانسته است جایگاه حقیقی خود را پیدا کند و فقط در حد یک انگیزه برای ادامه حیات برخی گروه‌های نمایشی است .البته چند گروه نمایشی فعال در استان هستند که صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتند و گاهی شاهد کار خوبی از آنها هستیم. انجمن تئاتر عربی با پیگیری‌های مجدانه و سرسختانه چند تن از منتخبان هنرمندان به عنوان اعضای انجمن یاد شده از جمله رضا حویزاوی، سعید نگراوی، این‌جانب و مریم طرفی و دیدارهای متعدد با نمایندگان مجلس و برخی از مسئولان، توسط برخی در محاق ماند و هرگز تشکیل نشد و به جای آن کانون تئاتر بومی وابسته به انجمن نمایش استان تشکیل شد.

آموزش به زبان مادری حق من است _ زکیه نیسی

آموزش به زبان مادری حق من است

زکیه نیسی

مسمومیت بوى مدرسة با محروميت از آموزش بة زبان مادري

در آستانه ی سال تحصیلی جدید محرومیت نسل جدیدی از دانش آموزان اهوازی از تحصیل به زبان مادری این ظلم آشکار جلوه می نماید و بوی مدرسه را همچون هوای اهواز برای انها مسموم می کند

امسال گروه سنی جدیدی از دانش آموزان اهوازی واقعیت محرومیت از تحصیل به زبان مادری را در کلاس های درس تجربه می کنند

اضطراب روزهای نخستین تحصیل آنها دو چندان و زبان مادری شان را محصور در خانه ترک می کنند
و مجبور به پیمودن دریای پرتلاطم دانش با زبانی بیگانه اند
واقعیتی که آنها را در فراگیری دانش با مشکلات سختی روبرو می کند

و از طرف دیگر محرومیت از آموزش به زبان مادری
تهدید جدی برای نابودی هویت و اصالت دانش آموزان اهوازی است

مدرسه و کلاس های درس
جزء بزرگی از زندگی کودکان و نوجوانان در دنیاست و گذران این وقت برای دانش آموزان اهوازی با زبانی بیگانه تهدیدی در ایجاد بی هویتی و ناپایداری شخصیت در آنها است

بی هویتی از آن جهت که این شخص به دلیل عدم تحصیل به زبان مادری، عدم فراگیری تاریخ سرزمین آباء و اجدادی خود، عدم اعتنا به فرهنگ آباء و اجدادی اش ودر کل به دلیل نبود ارکان هویت او در کلاس ها و کتاب های درس ناخودآگاه از هویت خویش دور می شود و جایگاه و منزلت هویت عربی اش در وجود او نابود می شود

و ناپایداری شخصیت از آنجا حاصل می شود که انسان اهوازی بین فترت و زندگی اجتماعی او تضاد ایجاد می شود فترت او را به هویت عربی اش سوق می دهد اما در مدرسه و جامعه و در کل در زندگی اجتماعی او با فرهنگ و هویت فارسی روبرو می شود و آثاری از این هویت عربی نیست و شخصیت او بین کشاکش فترت و زندگی اجتماعی ناپایدار میشود

همچنان که مادر خانه و خانواده ی خویش را در آغوش محبت و حمایت خویش حفظ می نماید
زبان مادری که جزء اصلی هویت (زبان مادری، تاریخ، میراث، فرهنگ)است نيز هویت و اصالت فرد را در بر می گیرد و حفظ و حمایت می کند
به طوریکه هویت نسل ها با زبان به نسل های بعدی انتقال می یابد

و در واقع زبان مادری دریچه ای به سوی ارائه ی شخصیت و هویت فرد به جامعه است

این که کیست و از چه فرهنگی نشات می گیرد .
و چه سهمی از تاریخ برای اوست و میراث نیاکان او چه ارزشی دارد
به وسیله ی زبان ارایه می شود

محرومیت از تحصیل به زبان مادری در واقع گسستن انسان از اصل و هویت اوست
این گسستگی در تمام ابعاد و مراحل زندگی اش رخنه خواهد کرد جایگاه اجتماعی او را غیر مناست و ناشایسته می سازد و کم کم به حاشیه جامعه رانده می شود

عذراء الحرشة /ش.عباس الساكي

انطلاقة غير مسبقة
عذراء الحرشة

ش. عباس الساكي

مرة اخرى يفاجئنا مسرحنا العربي بحضوره الصاعق و النشيط و يستعرض كوامن فنية وادعة و كفوئة رغم كل العقبات و الصعاب و الظروف الشحيحة.
هذه المرة يظهر الفن بكل ما اوتي من قوة في البيان و الديلوجات المتقنة و الحبكة السردية الرائعة و الاداء الباهر و الساحر ليسخر من هيمنة التعتيم و يؤكد معاني الصمود امام غطرسة الفن الموجه و المدعوم ماليا و علميا.
لقد اعدت لنا خشبة المسرح في قاعة (مهدية) عرضا مسرحيا جميلا تحت عنوان (عذراء من الحرشة) لكاتبها القصصي الشهير سالم باوي و مخرجها الكبير السيد كاظم القريشي و باداء لم نعهده من قبل قوة و تميزاً من قبل السيدة آمنة سليماني القديرة ما جعل من هذا الملمح الوجيز انطلاقة جديدة للفن الاهوازي و بحلة جديدة يجب ان يحذو حذوها الفنانون العرب في الاهواز فيما ياتي.
و مما لا غبار عليه فان العامل المؤثر في نجاح هذا المشروع يكمن في اختيار اضلاع المثلث الثلاثة الكوادري الكفوء منهم السيد باوي و الذي اخذ نجمه يسطع في سماء الادب الروائي منذ عقد من الزمن و ملأ جنبات الاعلام بمشاركاته المتميزة بالحداثة و التجدد و كذلك المخرج المسرحي السيد كاظم الذي يعد المؤسس للمسرح العربي الاهوازي الحر و قد ساير النهضة الثقافية العربية بجدارة و قوة و تخرجت من تحت يده العديد من الفنانين و خلد الكثير من الاعمال الفنية في ذاكرة الشارع الاهوازي و اما العنصر الفاعل و القدير السيدة آمنة التي اثبتت مدى قوة الابداع لدى الفتاة العربية الاهوازية و استطاعتها على خوض غمار التحديات الفنية بكل شجاعة و صلابة.
و بفضل هولاء المبدعين الثلاثة نتجت مسرحية ذات عمق معرفي و اجتماعي بعيد تكاد تكون واقعاً ملموساً للحياة الأبوية الجائرة و استطاعت ان تؤدي رسالة صارخة في نقد الاوضاع الاجتماعية التي يعيشها الوسط العربي كأيٍ من البلاد العربية الأخرى.
و قد يبشرنا اندفاع هذا الفريق بالظهور مرة ثانية و برواية ثانية و رسالة ثانية عما قريب ان شاء الله.

 

نوبت عاشقي درفلاحيه پایتخت خرما

نوبت عاشقي در فلاحيه پایتخت خرما

عکس : ابتسام زهیری

گزارش : ابراهیم زهیری

شرجی است و موسم خرما و رطب، جنب و جوش نخل داران فلاحیه بیشتر شده است مردم جهت چیدن محصول به کمک هم می روند در میان مردم عرب به این همکاری طواشه می گویند. پیرمرد دشداشه اش را بروی کمرش محکم بسته است و با پای برهنه و گلی به بالای نخل می رود  با عگفه ، عثگ را می برد و در سفره فرزندانش که در زیر نخل منتظرند می ریزد تنه درخت  تکانه های شدیدی می خورد اما کشاورز به شموخ و استواری نخلش ایمان دارد و ترسی به دل راه نمی دهد لرزش سعف تشعشع آفتاب را می رقصاند نخل در خلسه سماع خود، به آواز پیرمرد  گوش می دهد  “فوق النخل فوق ، مدری لمع خده مدری الگمر فوق ….” پیرمرد همانند فرزندش ثمره نخل را پرورش می دهند مراحل رشدش حبابوک ، چمری، همبوش،خلال،رطب و تمر را در طی زمان نظاره می کند و به آواز کودکان گوش می دهد

حبابوک چمریه

بنت العرب لوتیه

پس از اتمام کار پیرمرد طواشه را به ناهار دعوت می کند نان تنوری و ماهی بنی کباب شده، ماهی ای که از هورالدورق  صید شده است .

خرما میوه ای است فساد نا پذیر و در هر شرایطی طراوت خود را حفظ می کند خرما بصورت  رطیلیه (سبدی است که خود از خوص نخل درست می شود )برای زمستان بسته بندی  و نگهداری می شود.نخل نفر است همانند انسان که اگر سرش را ببرند ایستاده می میرد این درخت جزیی از مردم و با اقتصاد، فرهنگ و اجتماع مردم عرب عجین شده است.این درخت از کودکی تا بهنگام مرگ همراه آنان است پس از چهل روز از تولد کودک, او را با با آب و برگ نخل  شستشو می دهند و معتقدند گذاشتن چند دانه خرمای گنطار بر شکم طفل از شکم دردش جلوگیری می کند در هنگام عروسی حجله عروس را با سعف(شاخه ها و برگ نخل) تزیین می کنند و همچنین در هنگام مرگ مرده را با چند شاخه درخت نخل دفن می کنند.نخل و خرما فقط یک درخت و محصول نیستند  هویت مردم عرب اهواز است و با آنان نفس می کشد. مردم با نخل احساس قرابت و عشق بازی می کنند و برای نامیدنش از لفظ مونث نخله استفاده می کنند .نخل را قطع نمی کنند و در صورت ضرورت بایستی یک قربانی در پایش انجام دهند.

نخل مقدس و بردبار است و شاید برای همین باشد که نام نخل و ثمرش بیشتر از همه گیاهان در قرآن مجید نام برده است 21 بار .

نخل در ادبیات عامیانه مردم عرب جایگاه رفیعی دارد

نماد استواری و سرافرازی است

“شامخ مثل النخله ”

“نموت و واقفین مثل النخله”

نماد زیبایی و عشق است

“اخدودک رطب گنطار”

“احبک ابگد خوص نخله الگنطار”

“حنیورها مثل الیمار”

مهری گرانبها و منحصر بفرد برای عروس است

“صداقها بگشته نخل”

نماد صبر است

“بالع النخله ابسلاها”

“ما بیع طوگی و الملگح بل النخیل       تسعین لیله و البشیر یدور

 

 

 

 

الفلاحية عاصمة التمور _ تصویر : رضوان معاویان

الفلاحية عاصمة التمور 

تصویر : رضوان معاویان

التقریر : موقع الحرشة

بسم الله الرحمن الرحیم

(قال تعالى:
وهزي إليكِ بجذع النخلة تُساقط عليكِ رُطباً جنيا)

انا ﻳﺎ فلاحيتي ﻓﻲ لجة هواك ؛ أتمنى لو أطير ﻗﻠﻴﻼ ﻓﻘﻂ ،ﻭﺃﺣﻂ بحي من أحياء دورقك الشعبي
المتراص، المجاور ﻟﻤﻨﺒﺖ ﺍﻟﺸﻤﺲ لأﺟﺪ النخيل، الكثير منها و ﺃﺗﺨﻔﻰ ﻭﺭﺍئها ﻛﻲ ﻻ ﺗﺮﺍﻧﻲ ﺍﻟﺸﻤﺲ ﻭﺍﻧﺎ ﺃﺗﺴﻠﻞ بإﺗﺠﺎﻫﻬﺎ .
اقتلع سعفة ﻭﺃﺳﺮﻉ ﻷﻏﺮﺳﻬﺎ ﻓﻲ ﺳﻤﺎﺋﻚ ﻛﻲ ﺗﻜﻒ ﻋﻨﻚ غبار السنين و ﺑﺮﺩ ﺍﻟﻨﺴﻴﺎﻥ و ﻟﺘﻜﻒ ﻋﻦ ﻗﻠﺒﻲ ﺣﺮﻣﺎﻧﻪ بخفقة ﺍﻻﺣﺘﻀﺎﻥ و لذة ﺻﻮﺕ ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ حين تنادي بكل ما اوتيتِ من قوة و شموخ و كرامة ، ﻭﺳﻴﺴﺎﻣﺤﻨﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﺇﺫ ﻏﻴﺮﺕ ﻣﺸﺮﻕ ﺍﻟﺸﻤﺲ و ﻫﻮ ﺍﻟﻌﻠﻴﻢ ﺑﻔﺠﻴﻌﺔ الظلم هنا والوجه ﺍﻟﺨﻔﻲ ﻟﻠﻮﺍﻗﻊ.

ﻣﻨﺬ ﺍﻟﺼّﺒﺎﺡ ﺗﺒﺪﺃ ﻣﺼﺎﺭﻳﻒ ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﻭ ﺃﻭﻟﻬﺎ ﺩﻓﻊ ﻳﻮﻡ ﻣﻦ ﺃعمار سكانها للسعي و الجهد. ارى ﺍﻟﺸﻮﺍﺭﻉ عوانس ﻓﻲ هذه القطرة المتمردة تنبثق ﻛﺰﻫﺮﺓ ﺍلصبار ﺧﻀﺮﺍﺀ ﺭﺍفلة ﻭﻗﻠﺒﻬﺎ مدمع الخذلان …..

لموسم التمور بالفلاحیة حدیث یطول ! فهذه المدینة التي تعتمد علی التمور کمصدر دخل رئیسي لإقتصادها تعج بالشاحنات من الرقبة و الصراخیة الی العبودي و البزیة و باقي المناطق الأخرى . لا تکاد تدخل الی مزرعة الا و تری فلاحاً و هو یهم للصعود بالفروند کی یسترزق مما آتاه الله . تتمتع هذه المدينة بـ 12 ألف هكتار من مزارع النخیل موزعة في القرى و التي تثمر سنويا 50 الف طن من التمور يتم تصدير 35 بالمئة منه إلى الخارج و تعد من المدن الرئيسية المولدة و المنتجة للتمور على مستوى کل المدن لکن من بین اربع ملایین نخلة تبقی ملیونین فقط…رغم کل هذا ستبقى الفلاحية مصدرة لافضل انواع التمور التي امزجت مع تاريخها التليد رغم شحة المياه …تجفيف الأهوار ﻫﻲ ﺇﺣﺪﻯ ﺍﻧﺘﻬﺎﻛﺎﺕ البشر التي ﺃﺩﺕ ﺇﻟﻰ ﺣﺼﻮﻝ ﻛﻮﺍﺭﺙ ﺑﻴﺌﻴﺔ ﻭﻃﺒﻴﻌﻴﺔ ﻓﻲ هذه البقعة من الارض حيث تسببت بمهاجرة و ﺇﺧﺘﻔﺎﺀ ﻋﺸﺮﺍﺕ ﺍﻵﻻﻑ ﻣﻦ ﺍﻟﺴﻜﺎﻥ
ﺍﻷﺻﻠﻴﻴﻦ ﻭﺗﻠﻮﺙ ﺍﻟﻬﻮﺍﺀ ﻭﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﻭﺍﻟﺘﺮﺑﺔ ﻭﺇﻧﻘﺮﺍﺽ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻻﺣﺼﺮ ﻟﻬﺎ من النخيل. الفلاحية الفيحاء  الجميلة  ﻭﺳﺎﺣﺮﺓ التي  ﺗُﻤﺜّﻞ ﺍﻟﻤﺎﺿﻲ ﻭﺍﻟﺤﺎﺿﺮ، ﻭﺗﺤﻜﻲ ﻗﺼﺔ العروبة العريقة و ﻛﺘﺒﺖ ﺣﺮﻭﻓﻬﺎ ﺑﻜﻞ ﻗﺼﺒﺔ ﻧﺒﺘﺖ في الهور، لم تعد تبتسم. لم یتبقی من نخیلها شيئا…

يقال “ﺣﻴﺜﻤﺎ ﺗﻐﻤﺮ ﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﺍﻷﺭﺽ ﻳﻨﻤﻮ
ﺍﻟﺨﻴﺮ ﻭﺗﺨﺮﺝ ﺃﺟﻨﺤﺔ ﺍﻟﺴﻌﺎﺩﺓ ﺇﻟﻰ ﺍﻟﻮﺟﻮﺩ.”

ﻫﺬﻩ ﺍﻟﺤﻜﻤﺔ ﺍﻟﺘﻲ ﺑﻘﻴﺖ ﺷﺎﻫﺪﺓ ﻋﻠﻰ مدى سنين في ﺗﻠﻚ ﺍﻷﺭﺽ ﻭﺟﺮﻳﺎﻥ ﻣﻴﺎﻫﻬﺎ ﻭﻏﺎﺑﺎﺕ ﻧﺨﻴﻠﻬﺎ ﻭﺍﻟﻘﺼﺐ ﻭﺍﻟﺒﺮﺩﻱ ،ﻭﻗﺪ ﺗﺠﻠّﻰ ﺍﻹﺑﺪﺍﻉ ﺍﻹﻟﻬﻲ ﻓﻲ ﺻﻮﺭ ﻧﺎﺻﻌﺔ ﻓﻲ ﺟﻤﺎﻟﻴﺎﺕ ﺍﻷﺭﺽ ﻭﺍﻟﻤﻴﺎﻩ ﻭﺍﻟﺴﻤﺎﺀ ،ﻭﻗﺪ ﺃﻃﻠﻖ الكثيرون ﻋﻠﻰ ﻫﺬﻩ ﺍﻟﻤﻨﻄﻘﺔ ﺍﻟﺘﻲ ﺃﺣﺒّﻮﻫﺎ جنة الله، ﻭﺃلهمت الشعراء و الكُتّاب لكتابة القصص والقصائد، الان *تحتضر* و أهم حدث التي كانت مصدر معيشة المئات من سكانها وهي موسم التمور ،في طي النسيان ﺗﻨﻬﻤﺮ ﺣﺰﻧﺎً ﻭﺗﺘﺴﺎﻗﻂ ﺷيئا ﻓﺸيء…

أخلاقیات “4” /هناء مهتاب

 

 

أخلاقيات “4”  

هناء مهتاب   

  

ﺑﻤﺎﺫﺍ ﺗﻔﻜﺮﻳﻦ؟ 

ﺟﺪﺗﻲ، ﺗﻮﻓﻴﺖ ﻗﺒﻞ ﺑﻀﻌﺔ ﺃﺷﻬﺮ ﻭﻟﻜﻦ ﺫﻛﺮﺍﻫﺎ لاﺯﺍل يربكني. ﺍﻟﻤﻮﺕ يا صديقتي ﺷﻲﺀٌ ﻏﺮﻳﺐ ﺑﺎﻟﻔﻌﻞ. ﺭﺃﻳﺖُ ﺟﺪﺗﻲ ﻭﻫﻲ ﻋﻠﻰ ﻓﺮﺍﺵ ﻣﻮﺗﻬﺎ ﻭﻗﻠﺖ ﻟﻨﻔﺴﻲ ﻟﻦ ﺍﻓﺘﻘﺪﻫﺎ فهي عجوزٌ أخذت نصيبها من الحياةِ بما يكفي، ﻭﻟﻜﻨّﻲ ﻛﻨﺖ ﻣﺨﻄﺌﺔً، ﻷﺩﺭﻙ ﺃﻧﻬﺎ ﺑﻄﺮﻳﻘﺘﻬﺎ الـخـﺎﺻﺔ ﻛﺎﻧﺖ ﺗﺤﺘﻞُّ ﻣﺴﺎﺣﺔً ﻛﺒﻴﺮﺓً ﻓﻲ ﻗﻠﺒﻲ، ﻛﻨﺖ ﺃﺗﺠﺎﻫﻠﻬﺎ ﻃﻮﺍﻝ ﺍﻟﻴﻮﻡ ﻭﺃﺣﺎﻭﻝ ﺃﻥ ﺃﺗﺠﻨّﺐ ﻣﺤﺎﺩﺛﺎﺗﻬﺎ ﺍﻟﻤﻤﻠﺔ حينها، ﻭلكن لم أعلم يوما ما سأشتاق لكل هذه القصص الثمنية وروايتها عن حياة الماضي وسعيها في سبيل الحياة. ﻛﺎﻧﺖ ﺃﻭﻝ ﻣﻦ ﻳﻤﺪ ﻟﻲ ﻳﺪ ﺍﻟﻤﺴﺎﻋﺪﺓ ﺣﻴﻦ ﺗﻀﻴﻖ ﺑﻲ ﺍﻷﺭﺽ ﺑﻮﺳﻌﻬﺎ. ﺭﺃﻳﺘﻬﺎ ﺗﺼﺎﺭﻉ ﺍﻟﻤﺮﺽ ﻛﺜﻴﺮًﺍ ولم أعتني كما يجب معتقدةٌ أنّه لَأمر طبيعي جدا بمثل عمرها، ﻭلكن ﻛﻨﺖُ ﻟﻮ ﻋﻄﺴﺖُ ﻟﻤﺮﺓٍ واحدة ﻓﻘﻂ، ﺗﻨﺘﻔﺾ ﻫﻲ ﻣﻦ ﺃﻟﻤﻬﺎ ﻭﺗﻘﻔﺰ ﻛﻲ ﺗﺴﻌﻔﻨﻲ ﺑﺼﻨﺪﻭﻕ ﺍﻷﺩﻭﻳﺔ ﺍﻟﺨﺎﺹ ﺑﻬﺎ. ﻟﻄﺎﻟﻤﺎ ﻭﺑﺨﺘﻨﻲ ﻟﻌﺪﻡ الإعتناء بصحتي قائلةً:

 

“يما ما ينفعچ احد غير صحتچ” 

 ﻭﺑﻌﺪ ﺃﻥ ﺗﺸﻌﺮَ ﺑﺘﺄﻧﻴﺐ ﺍﻟﻀﻤﻴﺮ ﺗﺮﺑﺖُ 

ﻋﻠﻰ ﻳﺪﻱَّ ﺑﻤﻨﺪﻳﻠﻬﺎ ﺍﻟﺠﻤﻴﻞ ﺍﻟﻤﻄﺮّﺯ ﺑﺎﻟﻮﺭﺩ. 

ﺃﻓﺘﻘﺪﻫﺎ ﺣﻘًﺎ يا رفيقة، ﻟﺪﺭﺟﺔ ﺃﻧﻲ ﻣﺴﺘﻌﺪﺓٌ ﺃﻥ ﺃﻓﻌﻞ ﺃﻱ ﺷﻲﺀٍ ﻟﻤﺠﺮﺩ ﺃﻥ ﺃﺭﺍﻫﺎ ﻣﺮﺓ ﺃﺧﺮﻯ ﻭﺃﺧﺒﺮﻫﺎ ﻛﻢ ﺃﺣﺒﻬﺎ، رحلت هي وذهب معها هدوءً لطالما احسست به في كنفها. 

 ﻋﻠﻤﺘﻨﻲ ﺟﺪﺗﻲ ﺩﺭﻭﺳًﺎ ﻗﻴﻤﺔ، ﺃﻫﻤﻬﺎ أن ﺍﻟﺤﻴﺎﺓ ﻗﺼﻴﺮﺓٌ ﺟﺪﺍ ﻓﻌﻨﺪﻣﺎ ﺗﺪﺭﻙ ﺃﻫﻤﻴﺔ ﺷﺨﺺٍ ﻣﺎ ﻓﻲ ﺣﻴﺎﺗﻚ، ﻳﻜﻮﻥ ﻗﺪ ﻓﺎﺗﻚ ﺍﻷﻭﺍﻥ. ﻋﻤﻠﺘﻨﻲ ﺟﺪﺗﻲ ﺃﻥ ﺃﺗﻌﻠﻖ ﺑﻤﻦ ﺃﺣﺐ ﻭﺃﻥ ﺃﻓﻌﻞ ﻛﻞ ﻣﺎ ﺑﻮﺳﻌﻲ ﻷﺑﻮﺡ ﻟﻬﻢ ﺑﻤﺸﺎﻋﺮﻱ، ﻭﻷﺷﻌﺮﻫﻢ ﺑﺤﺒﻲ ﻟﻬﻢ ﻷﻧﻲ ﻻ ﺃﻣﻠﻚ ﻭﻗﺘًﺎ آﺧﺮا ﺳﻮﻯ ﺍﻵﻥ…

 

عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة _ تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

 عید الاضحی في مدینة ابوحمیضة الاهوازیة.

تقریر : ناصـ‌شایع‌ـر(ابوفهر)

العيدُ أَقبلَ يَحدو جُملةَ القيَمِ
يُلقي سَناها وتُلقي أَشرفُ الأُممِ

عِطراً يفوحُ وبِالأضحى نُبدِّدُهُ
رُغمَ المَجاعةِ رُغمَ الحُزنِ والألمِ

والحُبُّ يرفلُ فينا كُلَّما طَلعَتْ
شمسٌ فَتَشدو البَلابلُ بُؤرةَ الهِممِ

فاللهُ أَوجدَ فينا ما يُميِّزُنا
إنَّا عُرِفنا بِفَيضِ الطِّيبِ والكَرمِ

كريم العبادي

اجتمعت الفضائل الیوم بشرف الزمان و المکان في مدینة ابوحمیضة حیث ‏ضجّ المسجد الجامع بِمُصلّیه تهليلًا و تكبيرًا،داعین اللَّه أن یكتب لهم ماكتب لاولیائه الصالحین و یبلّغهم يوم عرفَة ویجعل لهم فيه دعوة مستجابة.و بعد صلاة العید انتشر الناس في المدینة للمعایدة و لاسیما لمن فقد عزیزًا خلال العام الماضي.
لقد جاء عيد الأضحى هذا العام ليرسم البهجة و التآلف و المشاركة بالخيرات.


رغم أنّ الاهوازیین مثقلون بِهموم الحرمان و منشغلون بتضميد جراح القلوب النازفة بِفقدان الاحبّة خلال السنة الماضیة و من الاشتياق لجمع الأحباب المفارقین و الذین لم یشارکوهم فرحة عید هذا العام.
جاء عيد الأضحى ليعيد التآلف و يشق طريق البهجة إلى القلوب المتعبة من التهمیش.

حملة عيد الأضحى الحميدية ۱۴۳۸

حملة عيد الأضحى الحميدية ۱۴۳۸

الشباب المثقف في الحميدية يدشن حملة مجتمعية تحت عنوان: حملة عيد الأضحى الحميدية 1438
نظراً لغياب البهجة والإحتفاء بعيد الأضحى المبارك أو إختزاله بطقوس وعادات غير صحيحة كالإكتفاء بالذهاب للمقابر يوم العيد والإعتكاف حولها وتبديل فرحة العيد بالويل والثبور والبكاء على الموتى، وأيضا لإحياء ثقافتنا العربية والإسلامية والتأكيد عليها
أقام عدد من النشطاء المدنيين والطيف المثقف في مدينة الحميدية حملة إعلامية ومجتمعية دعوا من خلالها سكان مدينتهم للإحتفاء بعيد الأضحى المبارك والإهتمام بإرتداء الأزياء العربية الجميلة والتجوال والمعايدة المجتمعية والأسرية أيام العيد ،


ومن الفعاليات المخصصة لحملة عيد الأضحى في الحميدية: توزيع العُلب المرفقة بورقة تهنئة مع بعض الحلويات ورفع لافتات جدارية تحمل تهنئة لعيد الأضحى وبعض البرامج الثقافية لإحياء هذا العيد وبث روح البهجة والفرح داخل الشارع وإعادة الذهنية للمجتمع للإهتمام بأعيادهم العربية والإسلامية والإحتفاء بها.