الرئيسية / لقاءات

لقاءات

تغییر ذائقه مردم به سمت تئاتر درام/ رسول عوده زاده

*تغییر ذائقه مردم به سمت تئاتر درام*

نویسنده: رسول عوده زاده اهواز- خبرنگار/همشهري

1396/06/25

سکوت همه جا را فراگرفت و فروشنده آرزوها به خواب عمیقی فرورفت. دختری 17 ساله آنچه را تاریخ از بین می‌برد جشن گرفت. اسکیزوفرنی و تفکیک شخصیتی بلای جانش شده‌اند. داستان از اینجا آغاز می‌شود، زمانی که مادر نامه عاشقانه در کیف دخترش می‌یابد و پدر باخبر می‌شود. هذیان گویی بخشی از زندگی دختر مدرسه‌ای اهل حرشه (گاومیش‌آباد) می‌شود و به چنان بیماری‌ای مبتلا می‌شود که مهر پایانی بر زندگی‌اش می‌زند. حاصل تلاش چندین ماهه گروه تئاتر اشراق کوت عبدالله کار جدیدی است به نام نمایشنامه «مونودراما حکایه عذراء من الحرشه» (مونودرامای حکایت دختری از حرشه) است که این روزها در فرهنگسرای مهدیه شهرستان کارون روی صحنه می‌رود؛ کاری پر از نشانه و نماد با تم اجتماعی که جامعه مردسالار را نقد می‌کند. این نمایشنامه روزهای ۱۶ و ۱۹ شهریور در فرهنگسرای مهدیه کوت عبدالله در ۴۵ دقیقه روی صحنه رفت. گفت‌و‌گوی همشهری با «سیدکاظم قریشی» کارگردان این نمایشنامه را می‌خوانید.

🔹درباره کار جدیدتان بگویید.
🔸اسفند گذشته با همکاری نویسنده اهوازی «سالم باوی» متن نمایشنامه را که از نوع تک‌پرسوناژ و به اصطلاح مونودراما بود، نوشتیم که به زبان عربی فصیح بود و این امر به نوبه خود معضل بزرگی به شمار می‌رفت، چون کاراکتر نمایش یک دختر هفده‌ساله بود و پیدا کردن چنین بازیگری در این سن که بتواند عربی فصیح را خوب ادا کند کار را مشکل می‌کرد. تا اینکه در تیرماه امسال و مشخصا روز عید فطر توسط یکی از دوستان با «آمنه سلیمانی» که نقش  این دختر 17 ساله را به عهده گرفت، آشنا شدم. پس از تست اولیه مشخص شد که ایشان توانایی فوق‌العاده‌ای برای ادای این نقش دارد، گرچه تاکنون بازیگری نکرده است. سپس کارگردانی نمایش را خودم بر عهده گرفتم و هادی ناصری را به عنوان دستیار کارگردان انتخاب کردم.  موسیقی متن نمایش توسط مسعود سخیراوی تهیه و اجرا شد و یونس فاضلی نورپردازی را برعهده گرفت. از دیگر عوامل این نمایش می‌توان به فیصل زرگانی، مریم قریشی، عباس زهیری، توفیق مرجانی و مینا حزباوی اشاره کرد.
البته لازم می‌دانم که از حسین عباسی ویراستار نمایشنامه و نیز کارگردانان خوب استان سید امیر موسوی، رضا حویزاوی و مصطفی بوعذار که در طول تمرینات کمک شایانی برای آماده‌سازی این نمایش کرده‌اند تشکر و قدردانی کنم.

🔹درباره موضوع نمایشنامه بگویید. چرا این موضوع را انتخاب کردید؟
🔸نمایشنامه حکایت دختری 17ساله است كه روان‌پریش است و علاقه عجیبی به قصه گفتن دارد، گرچه پدر و مادرش او را از این کار منع کردند و حتی در مدرسه همکلاسی‌های او به قصه‌هایش می‌خندند، چون اعتقاد داشتند که قصه‌هایش طنز است، ولی خودش معتقد است که داستان‌هایش تراژدی و گریه‌آور است. به همین جهت داستان‌هایش را برای عروسکش تعریف می‌کند .او رفتار پدر و مادر و برادرانش را با خودش تعریف می‌کند و اینکه با چه حوادثی در زندگی خود مواجه شده است. او چون روان‌پریش است حوادث گوناگونی را نقل می‌کند که در برخی موارد با هم متناقضند. علت انتخاب موضوع همانا احساس مسئولیت در قبال نیاز جامعه زنان خصوصا جامعه زنان عرب به نگاهی موشکافانه و دقیق به جایگاه آنان در جامعه و رفتاری است که از طرف خانواده با آنان می‌شود و یا رفتاری است که خود آنان بروز می‌دهند. این حکایت برگرفته از زندگی یکی از هنرمندان زن گروه است که با نیروی تخیل و خلاقیت به شکل نهایی آن درآمد.

🔹استقبال مردم از این کار چگونه بود؟
🔸بحمدالله استقبال مردم از مونودرامای ما بی‌سابقه بود، به حدی که برخی تماشاگران ایستاده نمایش را دنبال کردند. البته امید می‌رود این نمایشنامه را در شهرهای دیگر به روی صحنه ببریم که به کمک دیگر دوستان هنرمند در انجمن نمایش شهرستان‌های مختلف نیازمندیم که از همین‌جا این درخواست را از دوستان مطرح می‌کنم. این نمایشنامه با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان کارون و انجمن نمایش شهرستان کارون و فرهنگسرای مهدیه کوت عبدالله روی صحنه رفت و لازم است از همه دوستانی که به هر نحوی به ما کمک کردند تشکر و قدردانی کنم، از جمله همسرم رقیه جابری راد و خالد لویمی فعال فرهنگی.

🔹ما کمبود متن نمایشنامه‌ به زبان عربی داریم. برای جبران این قصور چه کار باید کرد؟
🔸بله، با داشتن نویسندگان زبردستی در زمینه ادبیات عربی در زمینه تولید متن نمایش عربی متأسفانه کم‌کاری شده است و برای جبران این نقیصه می‌توان با ایجاد بستر مناسب برای کشف استعدادهای جوان و صیقل دادن اقلام آنها از طریق برپایی دوره‌های مختلف آموزش قواعد زبان عربی و فن نمایشنامه‌نویسی و ترغیب آنان از طریق برپایی مسابقات و اهدای جوایز و سپس اجرای نمایشنامه‌های منتخب آنان به وضع قابل قبولی رسید. البته در این میان ایجاد حلقه اتصال بین نویسندگانی که به زبان عربی می‌نویسند بسیار مهم به نظر می‌رسد، زیرا با ایجاد این حلقه اتصال می‌توان به تبادل تجارب نویسندگان فیمابین خود دست یازید و این امر در ایجاد تراکم معرفی و تولید محصولات ادبی از جمله نمایشنامه کمک شایانی خواهد کرد.

🔹ذائقه مردم اهواز چه تئاتری را می‌پسندد؟ بر حسب نیازی که احساس می‌کنید یا ذائقه مردم تئاتر می‌سازید؟
🔸سؤال قابل توجهی کردید. ببینید، من سال‌ها نمایشنامه طنز می‌نوشتم و اجرا می‌کردم و الحق و الانصاف هم استقبال خوبی از آنها می‌شد و این تصور همیشه حاکم بود که مردم خواهان تئاتر طنز هستند و بازیگرانی که بتوانند چاشنی طنز یک نمایشنامه را بالا ببرند از موقعیت بسیار خوبی برخوردار می‌شوند؛ بدین جهت اغلب نمایشنامه‌های سال‌های گذشته این‌جانب رنگ و بوی طنز می‌داد و نمایش‌های ملودراما و درام در این بین گم می‌شد و کسی به موفقیت یا عدم موفقیت آنها توجه نمی‌کرد، ولی در سال ۹۴ با اجرای نمایش «لایمر قطار بهذه المحطه»(هیچ قطاری از این ایستگاه نمی‌گذرد) كه یك نمایشنامه درام سنگین بود، همه باورهای گذشته را دچار چالش کرد‌‌. این نمایشنامه ثابت کرد که تماشاگر به دنبال هنر خوب است و برای دیدن تئاتر خوب و فاخر وقت می‌گذارد. تماشاگران قابل توجهی از این نمایشنامه استقبال کردند. ولی گویا این روزها معادله به نفع تئاترهای درام چرخیده و روزگار نمایش‌های طنز سر آمده است‌. استقبال از نمایشنامه مونودراما حکایت دختری از حرشه كه یك درام است به حدی بود كه تمام صندلی‌های سالن پرشد و برخی ایستاده کار را دنبال کردند که این امر نمایانگر ذائقه این روزهای جامعه است که بی‌شک مرا به ساختن درام‌های دیگر تشویق می‌کند، چون ذائقه مردم در نوع نمایشنامه‌هایی که تولید می‌کنم تآثیر دارد.

🔹وضعیت تئاتر عربی در اهواز در چه شرایطی است؟ راستی سرنوشت انجمن تئاتر عربی به کجا رسید؟
🔸متاسفانه تئاتر عربی در اهواز حامی و پشتیبان ندارد و اکثر گروه‌های نمایشی که به زبان عربی فعالیت می‌کنند دچار رکود هستند و فقط در مناسبات ملی و مذهبی شاهد جنب و جوش برخی از این گروه‌ها هستیم که تولیدات آنها در زمره نمایش‌های فاخر نمی‌گنجد و تنها پنجره‌ای که رو به تئاتر عربی باز است همان جشنواره تئاتر عربی میسان است که آن هم به علت کمبود منابع مالی، دور بودن از مرکز استان و برخی عوامل دیگر نتوانسته است جایگاه حقیقی خود را پیدا کند و فقط در حد یک انگیزه برای ادامه حیات برخی گروه‌های نمایشی است .البته چند گروه نمایشی فعال در استان هستند که صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتند و گاهی شاهد کار خوبی از آنها هستیم. انجمن تئاتر عربی با پیگیری‌های مجدانه و سرسختانه چند تن از منتخبان هنرمندان به عنوان اعضای انجمن یاد شده از جمله رضا حویزاوی، سعید نگراوی، این‌جانب و مریم طرفی و دیدارهای متعدد با نمایندگان مجلس و برخی از مسئولان، توسط برخی در محاق ماند و هرگز تشکیل نشد و به جای آن کانون تئاتر بومی وابسته به انجمن نمایش استان تشکیل شد.

از رمان فارسی تا رمان عربی / گفت وگوی ماجد تمیمی با رضا عامری (نویسنده ومترجم)

از رمان فارسی تا رمان عربی

گفت وگوی ماجد تمیمی با رضا عامری

photo_2017-03-18_14-57-02

این گفت و گو که به صورت مکاتبه ایی و به سفارش سایت فرهنگی اجتماعی الحرشه صورت گرفت محصول ساعت ها گفت و گوی صمیمی با رضا عامری است

عامری نویسنده مترجم و منتقد متولد عبادان و ساکن تهران است سال هاست که در مجلات معتبر در حوزه نقد رمان فارسی و عربی می نویسد و علاوه بر آن ۲۰ رمان مدرن عربی را ترجمه کرده است
او طی این سال ها با حضور در پایتخت توانسته است جای رمان عرب را در محافل روشنفکری و بازار نشر کتاب باز کند…
در این گفت و گو سعی شده است هم زمان در باره رمان فارسی و عربی صحبت کنیم …

ماجد تمیمی

۱.شما به واسطه ترجمه بیش از ۲۰ رمان مدرن عرب توانسته اید یک گفتمان وسیعی را در فضای ادبی ایجاد کنید٬ از طرفی دیگر در حوزه نقد رمان فارسی کارهای مهمی ارائه داده اید٬ رضا عامری از چه زاویه ایی به رمان امروز عرب و فارسی نگاه میکند؟

رمان عرب و فارسي جداي از رمان جهان نيست . و رمان امروز بامتغيراتي مانند عصر ارتباطات و اينترنت فاصله خود را با رمان كلاسيك قطع كرده است يعني سينما وهنرهاي تجسمي وهنرهاي نمايشي …بر آن تاثير گذاشته و آن را تغيير داده اند .
يعني همچنان كه در جهان واقعي امر واقعی وامرمجازي فاصله اشان كم شده اين امر هم در مورد رمان صدق مي كند٬و به طور كلي ميتوان گفت كه رمان امروزه استعاره اي ازجهان است نه خود واقعيت جهان يعني امر رماني با امر واقعي تفاوت دارد .

همين است كه امروزه در رمان عرب جاي نجيب محفوظ و عبدالرحمن منيف را نويسند گاني چون الياس خوري و ادوارد خراط و صنع الله ابراهيم گرفته اند . نويسند گاني كه صرفا تصويري از واقع بيروني را براي ما حكايت نمي كنند ، بلكه روايتي مي نويسند كه لايه هاي مختلفي دارد و هر خوانشگري بنا به پيشينه دائرة المعارفي داستاني خود از اين متون لذت هاي متفاوتي مي برد .

يعني ديگر كلام ما به ازاي شيء نيست . در رمان فارسي هم نويسندگاني چون ابو تراب خسروي ومحمدرضا كاتب و محمد رضا صفدري و شيوا ارسطويي رابايستي در همين چارچوب خوانش كرد.

۲.مهمترین شاخصه رمان امروز عرب چیست؟ و چگونه توانسته است سوژه های خود را مسأله ساز کند و آن را در یک بستر جهانی مطرح سازد٬؟؟ برای مثال رمان موسم هجرت به سوی شمال « طیب صالح» آثار نجیب محفوظ٬ الیاس خوری و ....

رمان عرب به خاطر تكثر كشورهاي عربي در وهله نخست از مساله اي به نام سانسور و سپس مركز گرايي و ناسيوناليسم بازي فرا روي كرده است . و دوم موسسات و سازمان هايي در كشورهاي عربي با تشويق و جايزه به رمان و همچنين ترجمه آن باعث باز شدن عرصه رماني در كشورهاي عربي شده اند . و سوم اينكه تنوع و اختلاف باعث شده نگاه هاي بسته و يك سو نگرانه جايگاه هاي خود را از دست بدهند و فضاي بالنسبه دموكراتيك و متكثري بوجود آمده كه خوراك رمان است . ..

منظورم اين است که در چنين فضا هايي شخصيت هاي مساله دار و تجارب روايي امكان نشو و نماي فراواني دارند . در چنين فضايي به نظر مي رسد رمان عربي و كلا منطقه خاورميانه در آينده نزديكي همان جايگاه و شكوفايي را پيدا كند كه رمان آمريكاي لاتين در دهه هشتاد و نود ميلادي داشت …

۳.تا چه حد فهم تئوری رمان در میان نویسندگان عرب امکان مطرح شدن آنها را ایجاد کرده است؟ در ایران فهم تئوری رمان به چه شکل بوده و هست؟ رضا براهنی که یکی از مهمترین منتقدان ایران است معتقد است هوشنگ گلشیری تئوری رمان نمی داند!! نظر شما چیست؟؟ با توجه به اینکه شما دو کتاب در نقد آثار گلشیری نوشته اید؟؟

طبعا تئوري رمان بخشي از مساله است ولي با تئوري رمان نمي شود رمان نوشت . اگر اين طور بود با اين همه كلاس هاي قصه و رمان ما كلي نويسنده داشتيم ! واقعيت اينكه امروزه تئوري و داشتن روشي واحد براي نوشتن يا « سبك » داشتن به خرافه تبديل شده است .

خوانش متن اين نيست كه ما به تئوري خاصي تكيه كنيم تا بتوانيم متن را بفهميم . بلكه درست تر اين است كه هر متني ويژگي هاي خاص خود را دارد و براي فهم آن بايستي شرايط توليدش وشيوه توزيع حوادثش و زاويه ديد آن را پیدا کرد..

يعني خوانشگر يا ناقد در متن به دنبال چيزهايي نيست يا تئوري هايي كه ان ها را به شكل پيشيني ميشناسد بلكه تاويل او را . به سوي كشف نقاط و جهان هايي مي برد كه قبلا نمي شناخت به اين معنا خوانش تبديل به كشف مي شود يا بگوئيم خوانش و نقدتبديل به انتاج معرفت مي شود . و اين طوري همه متون را دوباره مي توان خواند حتي متون مذهبي را مي توان دوباره خواني كرد منفك از تفسير و تاويل…

۴.جدا از نسل بزرگان رمان عرب( محفوظ٬ عبد الرحمن منیف٬ غسان کنفانی٬ ابراهیم الکونی و …) نویسندگان امروز را تا چه حد میشناسید؟ نظرتان راجع به جایزه بوکر عربی و برندگان این جایزه که آثارشان به فارسی ترجمه شده است چیست؟؟ افرادی مثل: احمد سعداوی٬ سعود سنعوسی و بهاء طاهر…)

جايزه بوكر يك جايزه جدي نيست و در حقيقت جايزه «ناشرانه» است و براي تبليغات و پروپاگاندا … ولي به هر حال همين نويسندگان هستند كه در
فرداها خوانندگان خوبي براي نويسندگان آوانگارد چون الياس خوري و ربيع جابر و ادوارد خراط و صنع الله ابراهيم ميسازند .. همچنان كه مي دانيداين نويسند گان اخير كتاب هايشان در تيراژ هاي پايين چاپ مي شود وبيشترخوانند گان حرفه اي آثار شان را مي خوانند .. به قول آدونيس در كشورهاي عربي خوانند گان خوب نداريم…

۵. اگر قرار باشد فردی را به عنوان مهمترین نویسنده عرب معرفی کنید آن شخص کیست؟در صحبت های قبلی با شما نظرتان بر این بود که هوشنگ گلشیری مهمترین رمان نویس ایرانی است چه دلیلی برای این نظر دارید؟ نظرتان درباره محمود دولت آبادی که میتوان او را پر کارترین نویسنده ایرانی دانست٬ چیست؟

صنع الله ابراهيم نويسنده رمان هاي «ذات» و « تلك الرائحه .. »
كه متاسفانه كارهايش امكان ترجمه در ايران را ندارد
درباره گلشيري هم نظرم را در كتاب « نقشبندان قصه ايراني » بخوانيد كتاب دومم درباره گلشيري هم در راه است..

۶.در خوزستان افرادی تلاش میکنند به زبان عربی قصه٬ داستان و رمان بنویسند با توجه به سابقه داستان نویسی در خوزستان- البته به زبان فارسی- توسط نویسنگان عرب( قاضی ربیحاوی- مسعود میناوی- عدنان غریفی) این تلاش تا چه حد از دید شما امکان پذیر است؟؟

در میان نویسندگان جهان عرب نیز افرادی وجود دارند که به زبان فرانسوی مینویسند و به نویسندگان فرانکفونی معروفند افرادی مثل ( امین معلوف٬ طاهر بن جلون و لیلی سلیمانی که برنده جایزه معتبر کنگور ۲۰۱۶ شد) نظرتان درباره این نویسندگان چیست؟ و آیا نوشتن به زبان مادری در درجه اول اهمیت است یا خود اثر؟ به قول ادوارد سعید من به زبان عربی فکر میکنم و انگلیسی مینویسم… شما این گسست میان زبان مادری و امر نوشتار را چطور می بینید؟

همين طور كه قبلا هم گفتم رمان يك فضاي دموكراتيك مي خواهد … فضاي گفتگويي .. و قتي ما هنوز يك مجله تخصصي ادبي در ايران در حد «‌مواقف »يا «‌الروايه» يا حتي « عالم الفكر » و « الآداب » نداريم .. نمي توانيم رمان نويسان بزرگي داشته باشيم ….

ولي مهم تر از اين ها بايد بياموزيم بخوانيم بايد بخوانيم … و حس نكنيم كه حروف نقاشي هستند و از رويشان بپريم .. بايد حس كنيم كسي كه نوشته پوستش كنده شده و چيزي از روحش در كلمات به جا مانده …. يعني به قول زبا نشناسان امروز در مفرده واحده معنايي نيست بايستي ياد بگيريم كلمات را در نسق شان و در توالي شان و در كثافت«انبوهی» اشان بخوانيم … كه هر كلمه در نسق خود معنايي خاص دارد
…به قول عمر مهيبل الجزايري بايد « مرئي » بخوانيم .. خوانش مرئي در مقابل خوانش نامرئي…

عقل انتقادي امروز بر اساس تمايز شكل گرفته . و جهان امروز از بستگي گذشته خود بيرون امده و به سوي «‌تهجين » يا چند رگه بودن حركت كرده يعني عصر ارتباطات فاصله ها را از بين برده است . لذا «‌« اختلاف » به معناي تنوع است . و اتفاقا جامعه چند فرهنگي ما از اين زاويه جامعه اي غني است .طبيعي است كه ما بايستي سعي كنيم اين غنا را قدرت بیشتري بدهيم . يعني به زبان هاي درون مليت هاي خود نوشتن هم به خود زبان هاي بومي كمك مي كندو هم در تاثير و تاثرش زبان فارسي را غنا مي بخشد .

آن هم زبان فارسي اي كه حد اقل 50 در صد واژگانش از دل زبان عربي بيرون آمده .. يعني به اين معنا در ايران به زبان عربي نوشتن كمك زيادي به فرهنگ ما مي كند . و به اين معنا اصلا نميتوان تصور كرد كه در فارسي كسي مينويسد يا مهم ترنقد مي كند و زبان عربي را نداند .

چرا كه اغلب متون مرجع ما در بلاغت و فقه و كلام و حكمت و قانون وتئوري ادبي به زبان عربي بوده اند . و البته اين را به ياد داشته باشيم تا پيش از انقلاب ما كمتر پژوهشگر و منتقدي داشتيم كه با زبان عربي بيگانه بود … از بهار تا نيما تا فروغي و كسروي تا زرين كوب و حتي سپانلو و الخ …

7-در میان نویسندگان جهان عرب افرادی وجود دارندکه به زبان فرانسوی مینویسند وبه نویسندگان فرانکفونی معروفندافرادی مثل (امین معلوف ،طاهر بن جلون ولیلی سلمانی که برنده جایزه معتبر کنگور2016شد) نظرتان درباره این نویسندکان چیست؟ وآیا نوشتن به زبان مادریدر درجه اول اهمیت است یاخود اثر؟ به قول ادوارد سعید من به زبان عربی فکر میکنم وانگلیسی مینویسم…شما این گسست میان زبان مادری وامر نوشتار را چطورمیبینید؟؟

پس دوباره بر گرديم به اين غنا و تنوع .. عقل انتقادي بر اساس تمايز شكل مي گيرد و تمايز نشانه مدرن بودن است . يعني ما گرمي را از مقابله باسردي مي فهميم و … { البته اين را بايستي يادمان باشد بتوانيم بيرون از ثانويت خير و شر و مطلقيت آن نگاه كنيم . يعني به محض اين كه يكي را كامل بگيريم ، نا چاريم ديگري را حذف كنيم }طور ديگري بگويم ،‌فاشيسم اختلاف را قبول ندارد و مي گويد قوم برتر آريايي و آريائيت اصالت دارد .

و از نظر فاشيسم قبول اختلاف و چند رگه بودن « تهجين » به مثابه خيانت است . پس فاشيسم و عنصريت يعني قوم گرايي يعني شوونيست بودن . این را به این دلیل میگویم که مصدر و سرچشمه هر نوع ناسيونالیسمي در اين دوران همين نگاه يكّه و اصيل و كامل داشتن است .

پس بايستي ياد بگيريم در گسست ها و خلاءها فكر كنيم .. اگر چیزی كامل وجود داشت خب يك كسي ان را به دست مي اورد و به ما مي فهماند و دنيا تمام وكمال مي شد و اخر الزمان و همه مي رفتيم بهشت … پس اين ناقص بودن و اين فقدان ها و خلاء هاست كه ما را به سمت زندگي مي راند .. تا بتوانيم خلاء های زندگي را پر كنيم … با اينكه مي دانيم پرشدني نيستند .. يعني به معناي روانكاوانه غريزه ها و ميل هاي ما پايان ناپذيرند … اما باز به دنبالشان روانيم و هي تجربه مي كنيم .. تا به اخرين تجربه اي برسيم كه تجربه شدني نيست يعني مرگ …

تجربه نوشتن به زبان عربي تجربه بي نظيري است … يعني ما كه در ايران زندگي مي كنيم علاوه بر استفاده از تجربيات ادبيات فارسي با جهاني غني و پر از قصه و رمان و شعر هم به نام جهان عرب ور مي رويم … و اين غناي بيشتري به جهان ما مي دهد طبعا … و از ان سو با تجاربمان از ترجمه هاي غربي .. از ما مي تواند واقعا نویسند ه اي امروزي بسازد يعني يك نويسنده چند رگه … با قاطعيت مي توان گفت كه بزرگترين نويسند گان جهان نويسند گان چند رگه هستند از جويس بگيريد تا …. كافكا تا جبران خليل جبران تا امين معلوف و…. بسته بودن يعني بيماري«‌منيت»داشتن يعني «ديگري » را قبول نداشتن …

از روزي كه شاعري چون رمبو گفت من ديگري است با همين يك جمله فلسفه را بالنسبه زير و رو كرد … ما بايستي ياد بگيريم به شكلي گفتگويي امور را به پيش ببريم .. ياد بگيريم كه به ديگري دردين و كلام و تفكر و تن احترام بگذاريم …اگر واقعا اجدادمان اين ها را درك كرده بودند چقدر مي توانستند جلو جنگها و فجايعي از اين دست كه امروزه در خاورميانه مي گذرد را جلو گيرباشند … تاريخ پر است از نخبه كشي و ديگري كشي به اسم زنديق و ملحد و … مي دانيد به اسم دين و نژاد همين چند سال پيش يوگسلاو ها چه كشتاري به راه انداختند اما اين حرفها را به شكل اخلاقي و انشايي خيلي ها حتما بهتر از من بلدندو گفته اند و اتفاقي نيفتاده است …..

8-خیلی از منتقدان از جمله شما معتقدند رمان فارسی یک رمان بسته است و گشودن فضای رمان را یک ضرورت میدانند نظرتان در این مورد چیست؟؟ ودلیل بسته بودن فضای رمان های نویسندگانی مثل محمد رضا کاتب ابو تراب خسروی وشیوا ارسطویی و…چیست؟؟

بله حتما بايد جور ديگري ديد اين جور و طور ديگر هماني است كه لابلاي اين مصاحبه هم به ان اشاره كردم بايد بتوانيم تمام انچه را در ذهن هايمان ته نشين شده اند .. يعني اسطوره ها وكهن الگو ها را«‌واسازي » كنيم …

چگونه با رمان خواندن و شعر خواندن و حتما فلسفه خواندن و يك خورده روانكاوي خواندن و يك مقدار زبانشناسي خواندن … اما مهم تر از همه يادبگيريم گفتگو كردن را ( زيست انضمامي و بين مردم بودن …) و كم كم درگفتگو سعي كنيم از اين سنگيني سوژه اي يا ذات خودي رها شويم – كه البته مي دانيم ذات فردي هم گره خورده به همان ذات جمعي است يعني ذات قبيله اي و طايفه اي و عشيره اي .{ كه بايستي طلاقش داد } .. … يعني ياد بگيريم كه چگونه تبديل بشويم به «‌سوژه اي مدرن » ..و سوژه مدرن هم يعني طلاقيدن اين گذشته و براي طلاق دادن نخست بايد يادبگيريم «‌کَنده » شويم و به قولي از خود به در آمدن و ازدواج با اين ديگري «‌ فالكلام ينبع من الاختلاف ليتم التواصل » .. اين ازدواجيت راز سوژه مدرن است … كه در….. آن نه من بر ترم و نه او «‌ديگري » برتر ازمن .. اين «تموقع » مهم ترين مساله امروز ماست…

اصلا براي اينكه هويت خود را كشف كنيم بايستي بتوانيم از ذات خود بيرون بزنیم تا چنين كشفي امكان پذيرشود و براي چنين كشفي نا گزيريم اين سوژه را به عنوان مثلا عقل عربي انسان خوزستاني بشناسيم و براي اين شنا خت ناگزيريم تاريخش را بدانيم ، پس به دائره المعارفي از اين دست نياز داريم ،كه اسطوره ها و فولكلور و مناسك و آيين ها و قصه ها و شعرها و متل هايش را كلاسه كنيم و همين طور حيات روزمره اش را و اين ها علاوه بر اينكه از زاويه جامعه شناسي برايمان بسيار با اهميت اند .. خوراك اصلي و ماده «‌نادر»شعر و قصه و رمان و ادبيات عربي منطقه ما هم هستند … با چنين امكاناتي آينده ادبيات اين منطقه افقي وسيع دارد .

افقي كه از تجارب 22 كشور با زبان و فرهنگ عربي سرچشمه مي گيرد،فرهنگ عربي اي كه تناقضاتش آن قدر زياد است كه ديگر « عربي اصيل » نمي توان ناميدش . اما پروايي نيست چون ياد گرفته اند – بار ديگر – كه كلام از منطقه اي به اسم تعدد و اختلاف بيرون مي آيد . تعدد واختلافي كه كشور كوچكي را مثل مراكش صاحب مهم ترين متفكران عرصه فلسفي در شرق كرده است . يا لبنان رمان نويسان بزرگي دارد . و نمايش در سوريه و سينما درفلسطين وشعر در عراق وسياست در تونس ……